شمارهٔ ۱۹۲۸
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به موضوع عشق و درد ناشی از جدایی میپردازد. شاعر از سوز و گداز درونی خود سخن میگوید و به میهمانی معشوق در دل دیگران اشاره میکند. او از احساسات عمیق خود، بیقراری و افسردگی سخن میگوید و میخواهد از دیگران فاصله بگیرد، زیرا از غم و درد عشق رنج میبرد. شاعر به سرنوشت و تقدیر اشاره کرده و از ظلم زمانه و بخت سکوت میکند. او به درد خود و زخمهایی که از عشق میخورد اشاره میکند و بیان میدارد که این آسیبها تنها به خاطر عشق به دیگری است. در نهایت، شاعر احساس میکند که در این عشق، او همواره زیان میبیند در حالی که معشوق به راحتی زندگی خود را ادامه میدهد.
عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگرانما را جگر بریان شد و او میهمان دیگران
هوش مصنوعی: عشق مثل آتشی در وجودم شعلهور شد و محبوبم به سراغ دیگران رفت. این موضوع برای من بسیار دردناک و سخت است و حالا قلب من مانند جگر کباب شدهای از درد و حسرت میسوزد.
ای مرغ جان، زین ناله بس، چون نیست جانان ز آن توبیهوده افغان می کنی در بوستان دیگران
هوش مصنوعی: ای پرنده جان، بس کن از این نالهها، چرا که جانان تو در کنارت نیست. این غم و اندوه را بیهوده در باغ دیگران ابراز میکنی.
گه نقد جان لب را دهم، گه مایه دل دیده رامن بوالفضولی می کنم، کالا از آن دیگران
هوش مصنوعی: گاهی جان و عشق خود را فدای محبوب میکنم و زمانی دیگر چشمچرانی و کنجکاوی میکنم. اما در نهایت، عشق و علاقهام را به دیگران عرضه میکنم.
جویم ز پیران بی غمی، لیکن چنین بختم کجا؟با من جوان مردی کند بخت جوان دیگران
هوش مصنوعی: من به دنبال آرامش و بیغمیشی از سوی سالخوردگان هستم، اما چقدر غمانگیز است که در تقدیر من چنین نیست. بخت جوانان دیگر به من کمک میکند و به من مردانگی و جوانی نمیدهد.
گر کشتنی شد بیدلی، تا کی ز خلقم سرزنش؟باری به تیغ خویش کش، چند از زبان دیگران؟
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد بیدلی من را از پا درآورد، تا چه زمانی باید از انتقادات مردم رنج ببرم؟ پس، خودت با شمشیر خودت این کار را بکن، چرا دائماً به حرفهای دیگران توجه کنی؟
بگذار میرم بر درت، منمای خوبان دگرمفرست خاک کوی خود بر آستان دیگران
هوش مصنوعی: اجازه بده برای رسیدن به تو بروم، و دیگر خوبان را نزد خود نیاور. اجازه نده که خاک محل تو به پای دیگران بیفتد.
بر دیگران می بندی ام، ای چشمه حیوان، بکنچون خود بشستی از دلم نام و نشان دیگران
هوش مصنوعی: ای چشمه زندگی، همانطور که خودت از دل من نام و نشانی از دیگران را پاک کردی، تو هم از دیگران دور باش و بر آنها دست نگذار.
گویم که مردم از غمت، گویی که نتوان این قدرسهل است آخر، جان من، مردن به جان دیگران
هوش مصنوعی: میگویم که مردم به خاطر غم تو رنج میکشند، اما گویی این موضوع به این سادگیها نیست؛ جان من، مردن برای دیگران.
تو سود کردی بنده را، من جان زیان دادم به تومپسند بهر سود خود چندین زیان دیگران
هوش مصنوعی: تو با کمکها و نیکوییهای خود من را سودمند کردی، ولی من جان و زندگی خود را به خاطر تو مخاطر کردهام. نپسند که به خاطر منفعت خودت، دیگران را به این همه زیان و آسیب دچار کنی.
تو می خوری، من درد و غم، یعنی روا باشد چنینشربت تو آشامی و تب در استخوان دیگران
هوش مصنوعی: تو از خوشی و لذتها مینوشی، اما من با درد و غم دست و پنجه نرم میکنم. آیا درست است که تو چنین شربتی را بنوشی و در عوض، دیگران درد و تب را تحمل کنند؟
خسرو به تار موی تو جان می دهد دیگر جهانگر چه علی الرغم منی جان و جهان دیگران
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر یک تار موی تو جانش را فدای تو میکند. حتی اگر دنیا در برابر من باشد، جان و دنیا برای دیگران ارزش چندانی ندارند.