شمارهٔ ۱۹۲۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف فصل بهار و شادی پرندگان در باغها میپردازد. هر پرندهای در کنار همسرش زندگی میکند و غمها و شادیهای خود را بیان میکند. شاعر به شدت دلتنگ و سوخته از غم عشق است و از زاهدی که به او طعنه میزند، شکایت دارد. او در تلاش است که عشق و خرد را با هم درک کند، اما به این نتیجه میرسد که عشقش در فضای مناسبی جا نمیگیرد.
گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغیهر فاخته ای دارد با همسر خود داغی
هوش مصنوعی: گل که شکفته شد، هر پرندهای در هر باغی شروع به آواز خواندن کرد و هر کبوتر هم با همسرش احساس شادمانی و عشق میکند.
از باد صبا هر کس بشکفته چو گل خرمنآن باد که من جویم کی می وزد از باغی؟
هوش مصنوعی: هرکس مانند گل از نسیم صبحگاه شکفته است، اما من در جستوجوی نسیمی هستم که از باغی وزیدن میگیرد.
هر کس غم خود گویان با قمری و با بلبلمن سوخته می جویم رو کرده سیه زاغی
هوش مصنوعی: هر کسی که درباره غمهایش حرف میزند، من هم به دنبال کسی هستم که در کنار قمر و بلبل، مثل من دچار سوختگی و درد باشد، اما ناگهان به چهرهای سیاه و تیره بر میخورم.
من سوخته ام، زاهد، تو طعنه زنی هر دمتا چند نهی داغی ما را زبر داغی
هوش مصنوعی: من به شدت درد و رنج میکشم، ولی تو هر لحظه به من کنایه میزنی و به من سنگ میزنی. تا چه زمانی میخواهی این زخمهای درون من را بر زخمهای دیگرم بیفزایی؟
خسرو نشود هرگز عشق و خردت با همکان زاغ نمی گنجد در خانه انباغی
هوش مصنوعی: عشق و خرد هرگز نمیتوانند با همدیگر در یک جا وجود داشته باشند، مانند این که یک کبوتر نمیتواند در یک خانه پر از زاغها زندگی کند.