شمارهٔ ۱۹۳۲
هوش مصنوعی: این شعر به طور کلی به موضوع عشق و احساسات عمیق مرتبط با آن پرداخته است. شاعر از زیبایی و جاذبه معشوقه خود سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه نگاه و حضور او تأثیر زیادی بر جهانیان دارد. او همچنین ابراز میکند که هیچ هدف دیگری جز نگریستن به معشوق ندارد و به دور از بدگمانی است. در عین حال، احساس میکند که حتی اگر عشق به بوسه و نزدیکی باشد، معشوقه از آن راضی نیست. در پایان، شاعر به تصویر زلف معشوقه اشاره میکند و نگران است که مبادا این زیبایی او را غمگین کند. او در نهایت به جستجوی دل گمشده و نشانی از آن اشاره میکند.
ای فتنه ز چشم تو نشانیبالای تو آفت جهانی
هوش مصنوعی: ای زیبایی که از نگاه تو آشکار است، تو معصومی که به خاطر وجودت، دنیا دچار مشکل و فتنهای شده است.
مویی ست به زلف تو که صد باربر باد بداد خان و مانی
هوش مصنوعی: مویی از زلفت وجود دارد که انقدر ارزشمند است که بارها بر باد رفته، اما همچنان ماندگار و باارزش است. خان و مانی نیز به عنوان نمادهای زیبایی و هنر در تاریخ معروفند.
من با تو به جز نظر ندارمحاشا که به بد بری گمانی
هوش مصنوعی: من فقط به تو نگاه میکنم و هیچ چیز دیگری ندارم. به هیچ وجه نمیتوانم درباره تو بد فکر کنم.
بوسی هوسم کند، ولیکنخشنود نمی شوی به جانی
هوش مصنوعی: اگر چه آرزوی بوسة تو را دارم، اما نمیتوانم روح و جانم را برایت فدای خشنودیام کنم.
گر لب نبود، کم از حدیثیور دل ندهی، کم از زبانی
هوش مصنوعی: اگر لبها صحبت نکنند، باز هم چیزی کم ندارد و اگر دل ندهی، باز هم از زبانی کم نخواهد بود.
گر می کشدم رقیب بدخویبگذار سگی و استخوانی
هوش مصنوعی: اگر رقیب بدی را از بین ببرم، بگذار یک سگ و استخوانی در کنار من باشد.
ای زلف درو مپیچ زنهارکآزرده شود چنان میانی
هوش مصنوعی: ای زلف تو را نپیچ، مواظب باش که مبادا میانی، در دل آزرده شود.
دل گم کرده ست خسرو، آن کیستکز گمشدگان دهد نشانی
هوش مصنوعی: خسرو دلی را گم کرده و در جستجوی کسی است که بتواند او را به دیگران که گم شدهاند معرفی کند و نشانهای از آنها بدهد.