شمارهٔ ۱۹۳۴
هوش مصنوعی: این شعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و شاعر از زلفهای معشوق به عنوان عالمی پنهان یاد میکند. شاعر به نرمی و احتیاط در دلدادن و دلگرفتن تاکید دارد و میگوید که نباید به یک باره احساساتی را برانگیخت که ممکن است باعث درد و خونریزی شود. او از احساسات شدیدش نسبت به معشوق شکایت میکند و به تصویری از عشق و غم دچار میشود. در نهایت، شاعر خود را در پیچیدگیهای این عشق و غم گرفتار میبیند و از شدت احساساتش ابراز ناراحتی میکند.
بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمیدر پیچ پیچ زلف تو پوشیده شد چون عالمی
هوش مصنوعی: برای گسترش و وسعت بخشیدن به عالم، از گیسوان خود یک خمی بگشای. پیچ و تاب زلف تو به قدری زیبا و پنهان شده که مانند جهانی وسیع است.
دلهاست در زلفت اگر شانه کنی آهسته ترزیرا نباید ناگهانی خونی چکد از هر خمی
هوش مصنوعی: اگر با آرامش و ملایمت در زلفهای تو دست ببری، دلها آسیب نخواهند دید، زیرا نباید به صورت ناگهانی و بیاحتیاط، درد و اشکی از دل برآمده شود.
چند از خیالت هر شبی صبح دروغینم دمدای آفتاب راستی، از صادقی آخر دمی!
هوش مصنوعی: شبها به یاد تو بیدار میمانم و صبحها واقعیتهای دروغین را میبینم. ای خورشید حقیقت، کاش یک لحظه صداقت را به من نشان دهی!
در هم شده نام ترا می گریم و جانم به لبیک خنده تو بس بود شربت برای درهمی
هوش مصنوعی: من به خاطر نام تو در دل غمگینم و جانم به لب رسیده است؛ فقط یک لبخند از تو کافی است تا به من شادی و آرامش ببخشد.
با خویش گویم راز تو، بس سوزم و دم در کشمرشک آیدم کاندر غمت انباز گردد محرمی
هوش مصنوعی: با خودم از راز تو صحبت میکنم و چنان میسوزم که برایم دشوار است نفس بکشم. حسادت میکنم به آن کسی که در غم تو شریک میشود و محرم راز تو خواهد بود.
غمهات آرد پی به دل، گر بگسلد آن سلک غمپیوندم از خون جگر بنهم غمی را بر غمی
هوش مصنوعی: اگر دلخوریها و غمها به دل برسد و آن رشتهای که مرا به غمها وصل کرده پاره شود، من از درد دل و خون جگر، غمی را برغم دیگری میافزایم.
خسرو گرفتار تو و چون هست چشمت ناتوانگرد سرت آزاد کن بیچاره مرغی پر کمی
هوش مصنوعی: خسرو (پادشاه) در عشق تو گرفتار شده و چون چشمان تو ناتوان و ضعیف است، بهتر است که آزادش کنی. او در حالتی به سر میبرد که مانند پرندهای بیچاره و کمپر است و نیاز به رهایی دارد.