شمارهٔ ۱۹۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و آرزوی نزدیکی به او را دارد. او با تشبیه معشوق به سرو، از قامت زیبا و دلربایش سخن میگوید و بیان میکند که چطور میخواهد به سمت او برود. همچنین احساس تنگی و کمبود در خود را بیان میکند، زمانی که در انتظار دیدن اوست. شاعر برای نزدیک شدن به معشوق، از زبان و دستانش به عنوان ابزار استفاده میکند و در نهایت به اهمیت عشق و زیبایی در زندگی اشاره میکند.
سرو سمنبرم کجا تا به برش درآرمی؟دست مراد یکدمی در کمرش در آرمی؟
هوش مصنوعی: من کجا میتوانم به آغوش تو برسم، ای سرو بلند؟ آیا میتوانی فقط برای یک لحظه دستم را بگیری و مرا در آغوش بکشی؟
سرو ندیده ام به بر، لیک به سرو قامتشسحر زبان خود دهم تا به برش در آرمی
هوش مصنوعی: هرگز سروی را از نزدیک ندیدهام، اما برای آنکه بتوانم او را به آغوش بگیرم، با زیباییهای کلامم او را جادو میکنم.
تنگ در آمده به بر چون جگری به تنگ برور به نفیر در شود، تنگ ترش در آرمی
هوش مصنوعی: به سختی و در تنگنا قرار گرفتهای که مانند جگر در ظرفی تنگ و کوچکی محبوس شدهای. هر چه بیشتر در این وضعیت بمانی، احساس تنگی و فشار بیشتری بر تو وارد میشود.
هست دو دیده ام به ره، ور به یکی در آیدمبر کنمش از آن یکی در گذرش در آرمی
هوش مصنوعی: من دو چشم دارم که به راه نگاه میکنند؛ اگر کسی از یکی از چشمان من دربیفتد، از چشمان دیگرش عبور میکنم.
از قد خود کمان کنم وز رخ خویش جام زرتا به طریق خدمتی در نظرش در آرمی
هوش مصنوعی: من بدنم را خمخواهم کرد و از چهرهام چون جامی از طلا، زیبایی نشان میدهم تا به گونهای در خدمت او باشم و نظرش را جلب کنم.
خسروم و به جای رز جام جهان نما کشمعادت مور را شبی در نظرش در آرمی
هوش مصنوعی: من خودم را بیهمتا میدانم و به جای زیباییهای معمولی، شایستگیهای منحصر به فردی را در خود پرورش میدهم. دوست دارم شبها، عادتهای ساده و بیاهمیت را در نظر او دگرگون کنم.