شمارهٔ ۱۹۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس اسارت و دلبستگی به معشوق سخن میگوید. او میگوید که اگر به زلف معشوق اسیر نباشد، به هیچ چیز دیگر اهمیت نمیدهد و نگران زخمهای عشق نیست. او از غم دوری معشوقش مینالد و هرچند میداند که مرگ در این فاصله محتمل است، اما اگر بمیرند، تنها در نزدیکی معشوق خواهد بود. شاعر هنوز خود را گرفتار کافران میبیند و آرزو دارد که دوباره در این حال اسیری باشد. او به دنیا و طعنههای دیگران بیتوجه است و حسرت یک شب در آغوش معشوق را میکشد. در انتها، شاعر میگوید که در نظرش، معشوق او را به تمامی دنیا نیازمند کرده است.
گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمیکی به کمند ابرویت خسته زخم تیرمی
هوش مصنوعی: اگر زلف تو مرا در دام اسیر کرده، پس چرا به خاطر ابرویت اینقدر خسته و زخمخوردهام؟
هست یقین چو مردنم، از غم دوریش مکشباری اگر بمیرمی، در قدم تو میرمی
هوش مصنوعی: من به طور قطع میدانم که اگر از دوری تو به مرگ برسم، تو را در آغوش میکشم و به مرگ میروم.
بودم اسیر کافران وقتی و در فراق تودر هوسم که این زمان کاش همان اسیرمی
هوش مصنوعی: در زمانی که از تو دور بودم، به خاطر کافران اسیر شده بودم و حالا در آرزوی تو هستم. ای کاش دوباره همان اسیر میشدم.
پند دهند کز بتان چشم ببند جان منباز کشید تا مگر بند کسی پذیرمی
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این است که دیگران به من توصیه میکنند که از زیباییها و ظاهرسازیها دوری کنم، اما من به خاطر عشق و عواطف عمیق خود نمیتوانم از آنها فاصله بگیرم و امیدوارم که در این مسیر، کسی به من کمک کند یا به من بپیوندد.
ترک سخن بگو که شدملک جهان از آن منآه که تنگ در برت یک شب اگر بگیرمی
هوش مصنوعی: بگو تا من یکی از دنیا را بر خود داشته باشم، افسوس که اگر یک شب تو را در آغوش بگیرم، احساس تنگی و کمبود میکنم.
طعنه زنی که خسروا، ملک جهان ستانمیگر به ولایت سخن مثل تو بی نظیرمی
هوش مصنوعی: تو که با طعنههای خود به دیگران آسیب میزنی، بدان که اگر هم در پادشاهی سخن بگویی، چیزی کم از دیگران ندارید و در حقیقت، بینظیر هستی.