شمارهٔ ۱۹۴۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسی عمیق از غم و دلتنگی شاعر است. او اشاره میکند که هر شب به خاطر عشق و علاقهاش به معشوق، در دلش نغمهسازانی میخوانند و این موجب غم و نالهاش میشود. او در نماز هم احساس میکند که بیشتر از آنچه که باید، به چپ و راست نگاه میکند و نشاندهنده سردرگمیاش در عشق است. شاعر به هفتن از وضعیت خود گله میکند و به معشوقش میگوید که هیچکس به خوبی او نیست و او را به خاطر هوسش سرزنش میکند. او خود را همچون شمعی میبیند که در آتش عشق میسوزد و اگرچه نمیتواند به معشوقش برسد، اما همچنان به عشق او ادامه میدهد. در نهایت، شاعر از اشکهایی که به خاطر این عشق میریزد سخن میگوید و نشاندهنده نیاز و آرزویش برای وصال معشوق است.
همه شب فرو نیاید به دلم کرشمه سازیز شب است اینکه دارم غم و ناله درازی
هوش مصنوعی: هر شب احساس میکنم که به دلم سوز و گداز میافتد، این فقط به خاطر زیباییهای شب است که من را با غم و نالهای بلند میکند.
به نمازش ار چه بینم چپ و راست بیش از آن استدو سلام چار گویم چو ادا کنم نمازی
هوش مصنوعی: اگرچه در نماز حواسم به راست و چپ میرود، اما از آنچه باید بگویم، بیشتر از دو سلام است و وقتی نماز را به جا میآورم، چهار بار میگویم.
به جفا کلاه کج نه چو شناختی حد خودکه میان شهسواران چو تو نیست شاهبازی
هوش مصنوعی: به خاطر بدیهایت، سر خود را کج نکن. زیرا وقتی خود را شناختهای، میفهمی که در میان سوارکاران، کسی به بزرگی تو نیست و تو شاهبازی هستی.
وه از این هوس بمردم که به زیر پات میرممه من تمام کرد آن هوسم به نیم نازی
هوش مصنوعی: ای کاش از این آرزو خلاص شوم که برای تو جان میسپارم، زیرا آن عشق و آرزو که به خاطر تو داشتم، با یک نگاه تو به پایان رسید.
همه شب چو شمع باشم به چنین خیال پختنکه طفیل شمع پیشت بودم شبی گدازی
هوش مصنوعی: تمام شب مانند شمع میسوزم و در خیالی عمیق غرقم که چون شمعی در کنار تو، به خاطر تو دارم میسوزم.
چو ندارم این سعادت که به گریه پات شویمز پی ره تو شستن من و گریه و نیازی
هوش مصنوعی: چون من این خوشبختی را ندارم که به خاطر تو اشک بریزم و از راه تو بشویم، پس نیازی به گریه و نیازمند بودن ندارم.
همه خونست اشک خسرو، همه این بود ضرورتپسر سبکتگین را چو به دل بود ایازی
هوش مصنوعی: همه اشکهایی که خسرو میریزد، نشانهای از خون و اندوه اوست. این موضوع نشاندهندهی نیاز و ضرورت پسر سبکتگین است که وقتی به دلش میرسد، در میابد که چه باید بکند.