شمارهٔ ۱۹۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید و به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره دارد. او از غم و اندوهی که به خاطر دوری معشوقش حس میکند، صحبت میکند و این احساسات را با بوسهها و نزدیکی به معشوق تسکین میدهد. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که در طلب عشقش با مشکلات و موانعی مواجه است و هر بار که به یاد معشوق میافتد، دردی عمیق را احساس میکند. شاعر به دنبال راهی است تا به معشوق نزدیکتر شود، اما هر بار با ناامیدی و تلخی روبهرو میشود. در پایان به گفتگویی اشاره میکند که در آن درباره زیبایی و مقام معشوقش صحبت میشود و به وسعت عشق و دوری اشاره میکند.
پسرا و نازنینا، به کرشمه گاه گاهیاگر اتفاقت افتد، به فتادگان نگاهی!
هوش مصنوعی: پسرا و عزیزان، هر از گاهی اگر فرصتی پیش آمد، نگاهی به کسانی که در مشکلات هستند بیندازید!
ز غمت کجا گریزم که جهان گرفت حسنتز تو هم به تست، یارا، اگرم بود پناهی
هوش مصنوعی: کجا میتوانم از غمت فرار کنم وقتی که دنیا از زیبایی تو پر شده است؟ ای محبوب، حتی اگر پناهی هم بود، باز هم نمیتوانم از اندوهت دور شوم.
شرف هلاک مابین، به دو بوسه جان نو دهکه گر این امید باشد، بزییم چندگاهی
هوش مصنوعی: اگر قرار بر مرگ ماست، با دو بوسه جان تازهای به ما بده، زیرا اگر این امید باشد، میتوانیم مدتی را زندگی کنیم.
چو فغان کنم به کویت، ز علی اللهم چه رنجی؟در شه تهی نباشد ز نفیر دادخواهی
هوش مصنوعی: وقتی من در کوی تو فریاد میزنم، از کجا میدانم ای خداوند چه سختیهایی را تحمل میکنم؟ در این شهر، کسی نیست که صدای ناله و دادخواهی مرا بشنود.
نکنی تو راه کوته بر ما و هر زمانیبه فنا رهم نماید اجل و دراز راهی!
هوش مصنوعی: نگذار که مسیر زندگیام کوتاه و آسان شود و هر لحظه، مرگ به سراغم نیاید و راهی طولانی پیش رو داشته باشم!
به امید با تو ما را چو نرفت پیش کاریپس از این چو نامرادان من و گوشه ای و آهی
هوش مصنوعی: اگر به امید تو بمانیم و کاری پیش نرود، پس از این ما مانند کسانی خواهیم بود که نامراد هستند و تنها در گوشهای نشسته و آه میکشند.
چه دراز بود امشب که خیال بر سر آمدبدمید صبح، لیکن چو به سر رسید ماهی
هوش مصنوعی: امشب چقدر طولانی بود که افکارم به سراغم آمدند. صبح دمید، اما زمانی که به انتهایش رسید، ماه درخشان شد.
به یکی ز همنشینان سخن تو دوش گفتمکه تو دیده ای فلان راچو به سر سیه کلاهی
هوش مصنوعی: من به یکی از همنشینان گفتم که تو فلانی را دیدهای که کلاهی بر سر دارد و سر او تیره و تار است.
به جواب گفت خسرو تو کجا رسی به وصفشنظری ز دور می کن به جمال پادشاهی
هوش مصنوعی: خسرو در پاسخ میگوید: تو کجا میتوانی به توصیف او بپردازی؟ از دور نگاهی به زیبایی پادشاهی بینداز.