شمارهٔ ۱۹۴۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و دردناک شاعر است. او در ابتدا به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و زندگی بدون وجود او را بیمعنا میداند. شاعر به عدم توانایی خود در جستجوی معشوق اشاره میکند و در عین حال به غم و افسردگی ناشی از جدایی از او معترف است. او به حسرت و آرزوی خود برای مشاهده دوبارهٔ معشوق میپردازد و درخواست میکند که دیرنشدن فرصتهای عاشقانهاش را به خاطر بسپارد. در نهایت، شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق و عمر از دسترفتهاش است و این احساس را عمیقاً در خود حس میکند.
به فراغ دل زمانی نظری به ماهروییبه از آنکه چند شاهی، همه عمر های و هویی
هوش مصنوعی: در یک زمان آرامش، نگاهی به چهره زیبا بهتر است از اینکه تمام عمر به دنبال چند پوند و ثروت باشی.
نه ز دست نوجوانان به چمن شدم، ولیکنهوس جمال جانان نرود به رنگ و بویی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از دستان جوانان به باغ نرفتم، اما اشتیاق زیبایی معشوق از ذهنم خارج نمیشود و تحت تأثیر رنگ و بو قرار نمیگیرد.
نفسم به آخر آمد، نظرم ندید سیرشبجز این نماند ما را هوسی و جستجویی
هوش مصنوعی: نفس من به پایان رسیده است و چیزی جز این در نظرم نمانده که ما تنها desire و جستجوی خود را داریم.
ببرید ناتوان را به طبیب آدمی کشکه چو مرد نیست باری به نظاره چو اویی
هوش مصنوعی: ناتوان را به پزشک ببرید؛ زیرا وقتی او مرد نیست، هیچ فایدهای ندارد که به تماشای کسی مثل او بنشیند.
چه خوش است مست ما را به کرشمه لعب چوگانکه به خاک در نغلتد سر ما بسان گویی
هوش مصنوعی: چقدر خوب است که محبوب ما با ناز و بازیگوشی، ما را به دور چمن بکشد و ما مانند تکه ای گچ بر روی خاک بیفتیم.
به خدا که رشکم آید ز رخت به چشم خود همکه نظر دریغ باشد ز چنان لطیف رویی
هوش مصنوعی: راستی، من از زیبایی چهرهات به حدی حسادت میکنم که حتی اگر خودم هم به تو نگاه کنم، از حسرت نمیتوانم به چهرهات بنگرم.
دل من که شد ندانم چه شد آن غریب ما راکه برفت عمر و نآمد خبرش به هیچ سویی
هوش مصنوعی: دل من را چه اتفاقی افتاد، نمیدانم. آن شخص غریب که رفت، نه عمری از او خبری بود و نه نشانهای از او از هیچجا آمد.
سخن سگان شبرو نزند مگر کسی راکه شبیش بوده باشد گذری به گرد کویی
هوش مصنوعی: سگهای شبگرد فقط به کسانی که در آن محله رفتوآمد دارند، حمله میکنند.
مکن، ای صبا، مشوش سر زلف آن پریوشکه هزار جان خسرو به فدای تار مویی
هوش مصنوعی: ای نسیم، زحمت نکش که سر زلف آن معشوق پریشان شود؛ زیرا جانهای زیادی برای یک تار موی او فدای میشود.