شمارهٔ ۱۹۴۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق و وابستگی است. شاعر میگوید تنها کسی که در زندگیاش اهمیت دارد، معشوقش است و بدون او نمیتواند زندگی کند. او از غم و درد جدایی سخن میگوید و اینکه هیچ کس دیگری نمیتواند جایگزین او شود. شاعر به شدت دلتنگ است و耐 ندارد تا به وصال معشوق برسد، زیرا او را تنها روشنایی زندگیاش میداند. در نهایت، از معشوق میخواهد که به او نزدیک شود، چرا که هیچ چیزی نمیتواند او را از این عشق رهانیده و خوشحالش کند.
من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسیدر جهانم نبود غیر تو فریاد رسی
هوش مصنوعی: من تو را دارم و کسی دیگر در دنیا نیست که به غیر از لطف تو به فریاد من برسد.
نفسی بی تو نیارم زدن، ای جان، گر چهنکنی یاد من خسته به عمری نفسی
هوش مصنوعی: بیتو هیچ لحظهای نمیتوانم نفس بکشم، ای عزیز، حتی اگر تو به یاد من نباشی، من به طول عمرم به خاطر تو به سختی نفس میکشم.
هر کسی راست هوایی و خیالی در سرمن به جز فکر و خیال تو ندارم هوسی
هوش مصنوعی: هر فردی در دل خود آرزوها و خیالهای خاصی دارد، اما من تنها به تو فکر میکنم و جز تو به هیچ چیز دیگری اشتیاق ندارم.
غرقه در بحر غم عشقم و در خون جگرمی رود بی رخت از چشمه چشمم ارسی
هوش مصنوعی: در دنیای غم و اندوه، عشق من همچون دریاست و جگرم پر از درد است. اشکهایم مانند چشمهای بیپایان میریزند و از چشمم جاری میشوند.
بیش ازینم چو مگس از شکر خویش مرانکه تفاوت نکند در شکرستان مگسی
هوش مصنوعی: بیش از این، مانند مگسی که از شیرینی خود دور نرود، از چیزی که برایت خوشایند است دور نشو، زیرا مگس در میان شکری که دوست دارد، تفاوتی قائل نمیشود.
بر من دل شده هر چند گزیدی دگریبه وصالت که به جای تو مرا نیست کسی
هوش مصنوعی: به رغم اینکه تو به عشق دیگری روی آوردی، دل من هنوز برای تو میتپد و هیچکسی نمیتواند جایت را برای من پر کند.
بلبل جان من از شوق گلستان رختتا به کی صبر کند نعره زنان در قفسی
هوش مصنوعی: پرندهای که جان من را پر کرده از شادی به گلستان، تا کی میتواند در قفس صبر کند و با نالههایش بیقرار باشد؟
طالب وصل شو، ای خسرو خوبان، خسرونه من دلشده ام، بس که چو من نیست کسی
هوش مصنوعی: ای خسرو زیبا، به دنبال وصال باش، زیرا من که دل باختهام، جز من کسی به این حال نیست.