شمارهٔ ۱۹۴۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر از درد و غم ناشی از عشق به محبوبی نازنین سخن میگوید که با زیبایی خود، دل او را تسخیر کرده است. او به معشوق خود اشاره میکند و میگوید که هیچکس در زیبایی و ناز او برابری نمیکند. شاعر احساس میکند که به خاطر این عشق، دچار رنج و عذاب شده و در جستجوی محبوبش، غریب و محزون است. او همچنین از عواطف شدیدش و تاثیری که معشوق بر زندگی او گذاشته، سخن میگوید و به انتظار لحظهای که بتواند در کنار او باشد، اشاره میکند. در کل، این شعر نشاندهنده هماهنگی عواطف عاشقانه و درد جدایی است.
بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینینازی که می کشم من از چون تو نازنینی
هوش مصنوعی: ای جان، غم و اندوه زیادی در زندگیام وجود دارد، مخصوصاً از ناز و زیبایی تو که من به آن وابستهام.
تا دست و پا نهادی در حسن کس ندیدمپایی به دامن اندر، دستی در آستینی
هوش مصنوعی: هرگاه کسی در زیبایی و کمال قدمی بر میدارد، من تاکنون کسی را ندیدهام که پایش به دامن زیبایی رسیده باشد یا دستی در آستین آن داشته باشد.
گر در جهان بگردی از جور خود نیابیبی آب دیده خاکی، بی خون دل زمینی
هوش مصنوعی: اگر در جهان گردش کنی، از ظلم و ستم خود نمیتوانی رهایی پیدا کنی. بدون گریه و اشک، و بدون درد و رنج، هیچ جایی برای آرامش نخواهی یافت.
از شبروان کویت هر گوشه ای و آهیوز هندوان چشمت هر غمزه در کمینی
هوش مصنوعی: از رهگذران کوی تو، هر کجا که بروم و آهی بزنم، و از نگاههای دلربای تو، هر حرکت و جلب توجهات مرا در تنگنا قرار میدهد.
شمشیری از خیالت، بر ما سری و جانیزناری از دو زلفت، از ما دلی و دینی
هوش مصنوعی: تصور تو مانند شمشیری است که بر جان ما اثر میگذارد و دو زلف تو همچون گیاهی است که دل و ایمان ما را تحت تأثیر قرار میدهد.
پوشیده ام بر دل مشکین زره ز زلفتکز گوشه های چشمت ترکی ست در کمینی
هوش مصنوعی: من بر دل سیاه خود زرهای از موهایت پوشیدهام، چرا که از گوشههای چشمانت، تیرهایی به سوی من در کمیناند.
زنبور وار بستی در خون من میان رازان لعل دلنوازم ناداده انگبینی
هوش مصنوعی: مانند زنبورها در دل من گشتی و با این خون عشق، راه خود را گم کردی. از آن لعل زیبای دلنشین من، هنوز شهدی به تو ندادهام.
در شهر بند عشقت دانی که کس نداندقدری چو من غریبی، جز همچو من غمینی
هوش مصنوعی: در این شهر عاشقانه، کسی از درد و اندو من خبر ندارد، جز این که مثل من غمگین باشد.
شبهاست بنده خسرو کز پا نمی نشیندروزی نشیند آخر با چون تو همنشینی
هوش مصنوعی: شبها بندهای از طرف خسرو هستم که هیچ وقت از پا نمینشینم. اما روزی بالاخره نشستهام، خصوصاً وقتی با تو همنشین شوم.