شمارهٔ ۱۹۵۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بهار و زیباییهای آن اشاره میکند و از سرو و گل به عنوان نمادهای عشق و زندگی استفاده میکند. او ابراز میکند که با آمدن بهار، دلش نیز به حالتی جدید و شاداب درآمده است. همچنین به عشق و غم از دست رفتن معشوقهاش اشاره کرده و میگوید که هیچ چیز نمیتواند سلامتی او را بازگرداند. شاعر به حالت مستی و بیخبری از واقعیات زندگی نیز اشاره میکند و تاسف میخورد که به جای فکر کردن به آینده، به یاد گذشته و دردهایش نشسته است. در پایان، او از دردهایش و فتنههایی که در دل دارد، سخن میگوید.
آمد بهار و سرو بر آراست قامتیگل بر کشید بحر طرب را علامتی
هوش مصنوعی: بهار فرا رسید و درختان سرو را آراسته و زیبا کرد، و گلی شکفته شد که نشانی از شادی و سرور است.
گردیده باد بر سر آن سرو جان منگردان چو باد گرد بر آن سرو قامتی
هوش مصنوعی: به خاطر آن سرو که جانم را خوش میآورد، همچون باد بر آن سرو که قامتش زیباست، میچرخم و میگردم.
قد قامت الصلوة مؤذن زند به صبحمن نیم شب شوم به قد یار اقامتی
هوش مصنوعی: نماز برپا شده است، و مؤذن صبح را به دل من میآورد. من در نیمه شب میشوم و به اندازه قد یارم استقامتی دارم.
او در خرام و انبهی جان به گرد اوحشری ست گوییا که روان با قیامتی
هوش مصنوعی: او در حال راه رفتن و با زیباایی خاصی که دارد، طوری به نظر میرسد که اطرافش جشنی بزرگ برپا شده است، گویی که روحش در حال تجربهای شگرف و عظیم است.
تاراج غمزه هاش در آمد به شهر و کودر خانه ای نماند متاع سلامتی
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت چشمها و حالتهای او باعث شده که در شهر و کوی، جایی برای آرامش و سلامتی باقی نماند.
هم خون عاشقان گنهش را شفیع بادچون نیستش ز کردن خونها ندامتی
هوش مصنوعی: خونی که عاشقان به خاطر او ریخته شده، شفاعتکننده باشد، زیرا او از کار خود پشیمان نیست و از ریختن خونها احساس ندامت نمیکند.
ای پندگوی، در گذر از پند بیدلاندانی که مست را نبود استقامتی
هوش مصنوعی: ای نصیحت کننده، آیا میدانی که دیوانهها توانایی ایستادگی ندارند؟ پس وقتی از نصایح آنها عبور میکنی، نباید اهمیت بدهی.
گفتار خویش بیهده ضایع چه می کنی؟در حق گمرهی که نیرزد سلامتی
هوش مصنوعی: چرا وقت خود را بیهوده تلف میکنی؟ برای کسی که ارزش سلامتیات را ندارد، این کار درست نیست.
داغم نهاد بر دل و در جانیم هنوزبه زین مخواه سوختگان را غرامتی
هوش مصنوعی: درد و غمی که بر دل من نشسته هنوز در جانم وجود دارد. پس از این، نخواهید که برای سوختگان غرامتی پرداخت شود.
صد فتنه ز آب دیده نوشتم بر آستانخسرو برو نخواند ز بیم شئامتی
هوش مصنوعی: من به خاطر درد و غم زیاد هر چیزی که در دل دارم را بر درگاه پادشاه نوشتم، اما او از ترس مشکلات و عواقب ناگوار به این نوشتهها توجهی نمیکند.