شمارهٔ ۱۹۵۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که شراب بیاورد و جشن و شادی را فرابخواند. او به زیباییهای معشوق خود اشاره میکند و آن را با زیباییهای طبیعی مقایسه میکند. زیبایی معشوق به قدری است که حتی ماه و خورشید را تحتالشعاع قرار میدهد. شاعر همچنین از روح و عقل صحبت میکند و به تلاشی برای Whisky زندهکردن احساسات و اندیشههای عاشقانه میپردازد. او در نهایت بر لزوم نوشیدن شراب و دوری از غم و اندوه تأکید میکند. این شعر در مجموع به جشن عشق، زیبایی و لذت از زندگی اشاره دارد.
ساقی بیا که موسم عیش است و میم و ییمی ده که لاله گون شده از باده ری و خی
هوش مصنوعی: ساقی، بیا که زمان شادی و خوشگذرانی است. به من میمزید که رنگ لالهها را از شراب و طعمی که به آن نوشیده شده، به دست آورم.
رخ بر فروز و زلف مسلسل گره بزنتا بشکند جمال تو بازار میم و هی
هوش مصنوعی: صورتت را نمایان کن و موهای پیچیدهات را به هم بباف تا زیبایی تو، بازار عشق و زیبایی را به هم بزند.
مه را به روی خوب تو نسبت کجا رسدای رویت آفتاب و لبت شین و کاف و ری
هوش مصنوعی: ماه را هرگز نمیتواند به زیبایی چهرهات تشبیه کرد، زیرا چهرهات همچون آفتاب درخشان و لبهایت زیبا و دلربا هستند.
شکر شد از خجالت لعل تو آب واربر شین و کاف و ری چو کشیدی تو خی و طی
هوش مصنوعی: شکر به خاطر زیبایی و جذابیت لبهای تو به گونهای شده که مثل قطرههای آب خفیف و لطیف بر روی کلمات جاری شده است، به طوری که زمانی که تو لبخند میزنی، همه چیز به طراوت و خوشی تبدیل میشود.
خط معنبر تو چو دور قمر گرفتکردند عاشقان تو تر ری و واو و حی
هوش مصنوعی: چشمهای تو مثل هاله ماه، عاشقان را جذب خود کرده است و آنها برای دیدن تو بیتاب و منتظر هستند.
روح مجسمی تو نه عقل مصوریای روح عقل مثل تو نادیده بی و تی
هوش مصنوعی: روح تو به صورت مجسم است و عقل تو به صورت تصویری. ای روحی که مانند تو دیده نمیشود، عقل نیز مثل تو در خفا و نادیده است.
بتگر چو دید پیش رخ و قامت تو کرداز شرم کارخانه صد ساله طی و یی
هوش مصنوعی: هنگامی که مجسمهساز، زیبایی و قامت تو را دید، از شرم و خجالت، کارگاهش را برای صد سال تعطیل کرد.
طی کن حدیث دور زمان، جام می بیارتا باغ روح را دهم آبی ز میم و یی
هوش مصنوعی: سخن از ماجرای طولانی زمان را بگذار کنار و با خودت جام می بیاور تا به باغ جانم جانی تازه بدهم و به آن آب زندهای از شراب بنوشانم.
می خور، مخور غم دل و دین، خسروا، دگربگشا به مدح خسرو آفاق لام و بی
هوش مصنوعی: بخور و از غم دل و دین خود نگران نباش، ای خسرو، حالا به ستایش عظمت و بزرگی تو بپردازیم.
لب بر لب نگار نه ار دست می دهدخالی قدح مدار ز باده و میم و یی
هوش مصنوعی: اگر لبهای زیبایت را به هم بزنم، انگار که با دستانم خالی از مینوشم. پس از این شراب و باده بینیازم.