شمارهٔ ۱۹۵۸
هوش مصنوعی: این شعر به احساس درد و غم ناشی از دوری و فراموشی معشوق میپردازد. شاعر از معشوق درخواست میکند که یک بار به او نگاه کند و از او غافل نشود. او به غم و دردهایی که بیمعشوقی به او تحمیل کرده اشاره میکند و میگوید که زندگی بدون غم بهترین نوع شادی است. همچنین، شاعر به این فکر میکند که مرگ میتواند تنها راهی باشد برای تسکین دردش. در انتها، او از معشوق میخواهد که اگر نمیتواند برای او گریه کند، دستکم اجازه ندهد اشکهایش بر زمین بریزد.
ای که به چشم تو نیایم همییک نظر آخر به چو من درهمی
هوش مصنوعی: ای کسی که در نظر تو نپسندیدهام، فقط یک بار لطف کن و به من نگاه کن، مثل من که در هم و بر هم هستم.
گفت که از مات فراموش گشتکاش فراموش شوی یکدمی
هوش مصنوعی: او گفت که از غم و اندوه فراموش شدم، ای کاش تو هم برای یک لحظه فراموش میشدی.
عالم غم بی تو مرا بر دل استلیک دلت را چه غم از عالمی
هوش مصنوعی: حالت من بدون تو پر از غم است، اما دلت که پر از شادی است، به چه چیزی باید غمگین باشد؟
بی غمی از عمر قوی شادییستشادی آن کس که ندارد غمی
هوش مصنوعی: زندگی بدون غم و غصه، شادتر و قویتر است. خوشی واقعی متعلق به کسی است که دغدغهای ندارد.
این دل در پیش که خالی کنموه که ندارم به جهان محرمی
هوش مصنوعی: من در دل خود احساس تنهایی میکنم و نمیدانم چه کسی را بیابم تا این خالی بودن را پر کند. این حس ندامت و پشیمانی در دنیای پر از دوستان و محرمهاست.
هست درین درد من خسته رامرگ سزاوارترین مرهمی
هوش مصنوعی: در این درد و رنجی که من احساس میکنم، مرگ میتواند بهترین تسکینکننده باشد.
بر من اگر گریه نمی آیدتوام کن از دیده خسرو نمی
هوش مصنوعی: اگر تو نتوانی برای من گریه کنی، لطفاً از چشمان من بگذار و بگو که نمیتوانی.