شمارهٔ ۱۹۵۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و آرزوهای عاشقانه و همچنین دشواریهای وابستگی به معشوق است. شاعر به زیباییهای محبوبش و تاثیر آن بر خودش اشاره میکند، در حالی که بر تنهایی و مشکلاتی که از عشق ناشی میشود نیز تأکید دارد. او از سختیها و زخمهای دل خود میگوید و ابراز میکند که آرزوی دیدن معشوقش برایش مهمتر از هر چیزی است. همچنین به تضاد عشق و دردسرهایی که به همراه دارد، پرداخته و عشق را به عنوان نیرویی قوی و سرشار از احساسات معرفی میکند. در نهایت، شاعر بیانگر وابستگی عاطفی و دیوانگی ناشی از عشق است که او را به سطحی از احساسات رسانده است که فقط از معشوق میخواهد, بیغیرت، در عالم آرزوهایش بماند.
یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبروییماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی
هوش مصنوعی: دوستی وجود دارد که بسیار جذاب و فریبنده است، در این شهر زیبا افرادی با چهرههای خوشسیما هستند. ما هم در میان این شرایط با دشمنانی روبهرو هستیم که به ما طعنه میزنند و گفتگوهایی میان مردم جریان دارد.
او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویمچون گویم اینکه با من بد می کند نکویی
هوش مصنوعی: اگر او به شوخی بدی کند، من هیچ چیزی جز خوبی از او نمیگویم؛ چون وقتی میگویم که او با من بد میکند، تنها خوبی او را یادآور میشوم.
بیخود شدیم، ساقی، زان نازنین مجلسساغر به دیگران ده، ما را بس است بویی
هوش مصنوعی: ما بیدلیل و بیسبب شاد و سرمست شدهایم، ای ساقی! آن مجلس محبوب و دلنشین را به دیگران واگذار کن، برای ما همین که بویی از آن بوزد، کافی است.
موی میانت بنشست اندر تن چو مویمبا آنکه در نگنجد، مویی میان مویی
هوش مصنوعی: موهای تو به قدری زیبا هستند که اگرچه در ظاهر به نظر نمیرسد، اما در درونم احساس میکنم که موهای من هم مانند موهای تو هستند.
دارم تنی سفالین دل سختی تو بر سرکس سنگ را چه گوید، گر بشکند سبویی
هوش مصنوعی: من تن شکنندهای دارم و دل سختی تو بر سر من است. اگر ظرفی بشکند، سنگی بر سر آن نخواهند زد.
یک ره ترا ببینم، پس پیش تو بمیرممن بیش از این ندارم، در عالم آرزویی
هوش مصنوعی: اگر فقط یک بار تو را ببینم، با کمال میل جانم را فدای تو میکنم. هیچ آرزویی بیشتر از این ندارم.
ابروت همچو مژگان، ای شهسوار خوبانحالی برای بازی دارم سری چو گویی
هوش مصنوعی: ابروی تو همانند مژگان زیباست، ای دلربای قهرمان؛ حالا آمادهام که با تو بازی کنم، سرم را همچون گوی بر افرازم.
مجنون، شنیده باشی، کز دست عشق چون شد؟پیش آی تا ببینی درمانده ز آرزویی
هوش مصنوعی: مجنون را شنیدهای که عشق چه بلایی بر سرش آورده است؟ بیایید نزدیکتر بیایید تا ببینید که او چقدر سست و ناامید از آرزوهایش شده است.
سیلی ز هیچ باران در کوی او نیامدگر آب دیده ما با خود نبرد جویی
هوش مصنوعی: در کوی او بارانی نیامد، اما اگر اشکهای ما با خود جوی را میبرد، دیگر نیاز به باران نبود.
تو می روی و خسرو نعره زنان به پیشتسلطان و صد تجمل چاوش وهای و هویی
هوش مصنوعی: تو در حال رفتن هستی و خسرو با صدای بلند به دنبال تو میآید، در حالی که سلطان با تجملات و زیباییهای فراوان به دنبال اوست و همه جا صدا و هیاهو برپا شده است.