شمارهٔ ۱۹۵۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و غم شاعر پرداخته است. شاعر احساس میکند که در غیریت و تنهایی قرار دارد و هنوز نتوانسته به وصال محبوب برسد. او به دوستیهایش اشاره کرده و میخواهد از درد عشق خود به یارانش بگوید. همچنین نکتهای درباره نارضایتی خود از وضعیتش و آرزوی داشتن نشانهای از محبت محبوب نیز در شعر وجود دارد. شاعر به نوعی از حال و هوای خود به عشق و زیبایی محبوب و نیز به زحمتهایی که برای رسیدن به او کشیده است اشاره میکند. در نهایت، شعر بر نگرانیها و حسرتهایی که شاعر به خاطر عشقش دارد تأکید میکند.
بسی نماند که جانی برون رود ز غریبیهنوز می نرساند مرا ز زلف تو طیبی
هوش مصنوعی: مدت زیادی طول نمیکشد که جانم از شدت غم و تنهایی بیرون میرود، اما هنوز بادهای از ساقی زلف تو به من نمیرسد.
مباد خواب خوش آن شوخ را که غمزه شوخشفگند خار مغیلان به خوابگاه غریبی
هوش مصنوعی: مبادا خواب خوش آن دختر بازیگوش را ببینی؛ زیرا که چشمان فریبندهاش مانند خارهای تیز و زهرآگین، در خوابگاه کسی غم و اندوه به بار میآورد.
ز درد عشق بمردم خبر دهید، رفیقاناگر مفرح صبر است در دکان طبیبی
هوش مصنوعی: از درد عشق جانم ز دست رفت، رفقا اگر صبر کردن خوشایند است، به یک پزشک بگویید.
ندادیم چو ضمانی به تیغ راضیم، اکنوناشارتی به کرم، جان من، به سوی رقیبی
هوش مصنوعی: ما به خاطر وفاداریام به وعدههایم بر تیغ دشمنان رضا دادهایم، حالا که توجهی از جانب تو، ای جان من، به سوی کسی دیگر میرسد.
چو بت پرست شدم از تو، بعد ازین من و کویتبه دوش رشته زناری و به دست صلیبی
هوش مصنوعی: وقتی به معبودی تبدیل شدم، از تو جدا نمیشوم. اینک من و کوی تو به دو رشته متصل هستیم، یکی به وسیله زنجیری و دیگری به وسيله صلیبی.
زکوة حسن بده زان به هر چه می رسی، ار چهنمی رسد به گدایان دور مانده نصیبی
هوش مصنوعی: به هرچه که میرسی، بخشش و نیکی کن، حتی اگر به گدایان دور و بیبهره چیزی نرسد.
به گاه دیدن تو خسرو از بلا چه خورد غمچه غم نظارگی شاه را ز چوب نقیبی
هوش مصنوعی: زمانی که تو را میبینم، ای خسرو، غم و غصه از دل دور میشود. غم دیدن زیباییهای تو همانند زخم نقیبی است که بر دل شاه مینشیند.