شمارهٔ ۱۹۷۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق غم و پریشانی عاشق است. شاعر خود را در شرایطی بحرانی و گرفتار میبیند که هیچ کس به اندازه او در درد و رنجی که از عشق و دوری معشوق میکشد، نیست. او به وفاداری و عشق خالصش اشاره میکند و از وفاداری سگها در کوی معشوق نیز سخن میگوید. شاعر به غم دوری و سختیهای ناشی از عشق اشاره میکند و از باری که بر دوش اوست سخن میگوید. او در نهایت از سرگردانی و بیکاری خود در عالم عشق صحبت میکند و احساس میکند که دیگر هیچکس به اندازه او در این وضعیت رنج نمیکشد.
نیست در شهر گرفتارتر از من دگرینبد او تیر غم افگارتر از من دگری
هوش مصنوعی: در این شهر، هیچ کس به اندازه من در زنجیر گرفتار نیست و هیچکس دیگر، به اندازه من غم و اندوه ندارد.
بر سر کوی تو دانم که سگان بسیاراندنیک بنمای وفادارتر از من دگری
هوش مصنوعی: در خیابان تو میدانم که سگان زیادی هستند، اما آنها را بهتر از من نمیتوان وفادار دانست.
وه که آن روی به جز من دگری را منمایتا نمیرد ز غمت زارتر از من دگری
هوش مصنوعی: ای کاش آن چهره به کسی غیر از من نشان ندهی، چون هیچکس به اندازه من از غم تو زاری نمیکند و نمیمیرد.
شرمسارم ز گران جانی خود، زانکه نماندبر سر کوی تو بسیارتر از من دگری
هوش مصنوعی: من از ناتوانی و ناتوانی خود شرمسارم، چون کسانی دیگر نیز هستند که در عشق تو بیشتر از من رنج میبرند و در کنار کوی تو حاضرند.
محنت عشق و غم دوری و بدخویی دوستنکشد این همه دشوارتر از من دگری
هوش مصنوعی: رنج عشق و غم دوری و بدخلقی معشوق، به این سنگینی و سختی، کسی دیگر را نمیتواند تحمل کند.
کاروان رفت و مرا بار بلایی در دلچون روم، نیست گران بارتر از من دگری
هوش مصنوعی: کاروان رفت و من با درد و اندوهی در دل ماندهام. چگونه میتوانم از این حال و روز بیرون بیایم؟ هیچکس به اندازه من سنگینبار نیست.
ساقیا، برگذر از من که به خواب اجلمباز چو اکنون تو هشیارتر از من دگری
هوش مصنوعی: ای ساقی، از کنار من بگذر چونکه من در خواب مرگم و تو اکنون بیدارترید از من.
خسروم، بهر بتان کوی به کو سرگرداندر جهان نبود بیکارتر از من دگری
هوش مصنوعی: من، برای معشوقان بیتاب، در هر کوچه و خیابان سرگردان هستم و هیچکس در دنیا بیکارتر از من نیست.