شمارهٔ ۱۹۹۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از جاذبه چشم محبوبش صحبت میکند و اینکه اگر بتواند نگاهی از آن چشم سیاه بگیرد، تمام زیباییهای دنیا را رها خواهد کرد. او به عشق و آرزوهای خود اشاره میکند و میگوید که حاضر است جان خود را بدهد، اما تنها در صورتی که عشقش جبران شود. در نهایت، شاعر به نوعی یأس از دوری میرسد و میگوید که جانش به خاطر بوی زلف معشوق از او فراری است. به طور کلی، شعر احساسی و پر از longing (درنگ و آرزو) برای وصال محبوب است.
گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانیملک نه چرخ ز خورشید و ز مه بستانی
هوش مصنوعی: اگر تو تنها یک تیر از آن چشم سیاه بگیری، ملکهای را به دست میآوری که نه تنها از خورشید و ماه برتر است، بلکه بر جهان سلطنت میکند.
عارضت ماند در آبنوس جان ای سلطانچه شود گر نفسی عرض سپه بستانی
هوش مصنوعی: ای سلطان، عارض تو در چوب سیاه مانند آبنوس باقی مانده است. اگر لحظهای به جای سپاه، از جان خود بخواهی، چه اتفاقی میافتد؟
آن دلی کش همه خوبان نتوانند ستدتو از آن چشم سیه نیم نگه بستانی
هوش مصنوعی: دل عاشقانی که هیچ کس نمیتواند آن را بدست آورد، به خاطر چشمان سیاه تو، نگاهی به من بیفکن.
بی گرو جان دهم و بوسه همی خواهم واملیک شرطی که یکی بدهی و ده بستانی
هوش مصنوعی: من بدون چشمداشت جانم را فدای تو میکنم و خواهان بوسهای از توام، اما شرط این است که تو چیزی به من بدهی و من چیزی از تو بگیرم.
دیدنت شد گنهم منتهی بر دیده نهمگر کشی چشمم و انصاف گنه بستانی
هوش مصنوعی: دیدن تو برای من گناهی است که در نهایت چشمانم را به تو میدوزم. اگر چشمانم را به روی تو ببندی، انصاف این است که گناه را از من بپذیری.
جان دهم نه کنی ارزد نه یکی صد جان آنکه به صد ناز از آن گفتن نه بستانی
هوش مصنوعی: من جانم را میدهم، اما نه به خاطر چیزی که تو بخواهی، چون یک بار به ناز صحبت کردن با تو هم نمیارزد که بخواهم جانم را بستانم.
جان گریزانست ز خسرو اگر آن سو ای بادبگذری بوی از آن زلف سیه بستانی
هوش مصنوعی: اگر بادی از آن سمت بگذرد، جان گریزان از خسرو از خوشبویی زلف مشکی او بهرهمند میشود.