شمارهٔ ۱۹۹۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و عشق است. شاعر از زیبایی گلها در طبیعت و لذتهای ناشی از عشق سخن میگوید. او احساس میکند که رغم مشکلات و دردها، زیبایی معشوق میتواند تسکیندهنده باشد. شاعر به عواطف عمیق و پیچیدهاش اشاره میکند و میگوید که هر کس به او حسادت میورزد. او خود را خاک زیر پای معشوقش میداند و به یاد عشق و دلبستگیاش غمگین است، به طوری که جانش را نیز برای او فدای میکند. شعر نشاندهندهی عشق و فراق است و حسرتهای عشق را به تصویر میکشد.
می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحریوه چه خوشی گر نفسی پهلوی من باده خوری
هوش مصنوعی: گل در چمن میروید و به لطف نسیم صبحگاهی خوشبو، چه شادیآور است اگر تو در کنار من باشی و قدری باده بنوشی.
گر ز خرابی منت نیست خبر رنجه مشومستی حسن ترا شاید اگر بی خبری
هوش مصنوعی: اگر از خرابی و ویرانی خبر ندارم، ناراحت نباش. شاید مستی زیبایی تو را به یاد بیاورد، اگر دانایی نداشته باشی.
آهن و سنگ آب شود ز آه دل غم خور مننرم نگردد دل تو وه چه عجب جانوری
هوش مصنوعی: آهن و سنگ با اشک و اندوه من نرم میشوند، اما دل تو هرگز تغییر نخواهد کرد. واقعا جای تعجب است که چنین حسی در تو وجود ندارد.
هر کسی از پیرهنت رشک برد در برتومن ز زمینی که تو آن زیر قدم می سپری
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیبایی و جذابیت تو نگاه کند، حسادت میورزد. اما من از جایی که تو پا میگذاری، نسبت به این حسادت بیتفاوت هستم.
من به رهت خاک شدم بو که ته پا کنیمسوی دگر پرشکنی کرده تو خوش می گذری
هوش مصنوعی: من برای تو آنقدر پایین آمدهام که مثل خاک در راهت هستم، اما تو با خوشی به راهت ادامه میدهی و به فکر من نیستی.
تا ستدی دل ز تنم ماند تنم خسته ز غمباز دهد خسرو اگر جان ز تنش تو ببری
هوش مصنوعی: وقتی که دل مرا از من گرفتی، بدنم از غم خسته و رنجور مانده است. اگر خسرو، جانش را از تنش بگیری، باز هم برای من غمی نخواهد بود.