غزل شمارهٔ ۳۵ - دستم به دامانت
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از غم و اندوه ناشی از جدایی معشوق و عدم وصال او صحبت میکند. او از عشق عمیق خود به معشوق میگوید و تحمل درد جدایی را سالها بر دوش کشیده، اما همچنان رنج و فراق او سخت است. شاعر به زیبایی و پاکدامنی معشوقش اشاره میکند و نمیخواهد که عشقش را از او بگیرد. او در احساس ناامیدی و درماندگی خویش از زندگی و مرگ میگوید و در انتها، شکوه و درد دلش را به زیبایی بیان میکند و از عشق و نغمههایش سخن میگوید.
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت
ای گل، ای کاش نه آن لحظه شیرین وصالت را تجربه میکردم، نه دوریات که جانم را در جوانی سوزاند. ای جانم، فدای تو!
تحمل گفتی و من هم که کردم سالها اماچقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت
هوش مصنوعی: تحمل کردن را تو گفتی و من نیز سالها به آن پرداختم، اما چقدر ممکن است آدم تحمل کند، شاید فراموش کردهای که چه وعدهای به من داده بودی.
چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانیحذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت
هوش مصنوعی: من مانند بلبل میخوانم و تو به مانند گل، باید از خطرها و آسیبها دوری کنی. پس دست من را به دامان خود بگیر تا از این دلتنگیها نجات یابم.
تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از منبه دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت
هوش مصنوعی: عشق من، از من نخواه که به وصالم امیدوار باشم. به درد یادت عادت کردهام و دیگر به فکر درمان تو نیستم.
امید خستهام تا چند گیرد با اجل کشتیبمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت
هوش مصنوعی: امید من در حال خستگی است و نمیدانم تا چه زمانی میتواند ادامه پیدا کند. آیا با مرگم به پایان میرسد یا اینکه زنده میمانم؟ ای پادشاه، دستور تو چیست؟
شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دلمیان گریه میگفتم که کو ای ملک سلطانت
هوش مصنوعی: شبی با دل شکستهام به خاطر جداییات، ای فرمانروا و پادشاه قلب من، در حال اشک ریختن به یاد تو میگفتم که کجایی ای پادشاه حکمرانیات.
چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر توبه امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت
هوش مصنوعی: در شبهایی که مانند سایه به آرامی در کنار قصر تو نشستهام، امیدوار بودم که بتوانم چهره زیبا و نورانی تو را در ایوانت ببینم.
به گردنبند لعلی داشتی چون چشم من خونیننباشد خون مظلومان؟ که میگیرد گریبانت
چطور میتوانی با گردنبند زیبایت غرق در زرق و برق باشی وقتی چشمان من پر از اندوه و غم است؟ آیا خون کسانی که مورد ظلم قرار گرفتهاند بر گردن تو نخواهد افتاد؟
دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیستامان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت
هوش مصنوعی: دل من از شدت غم و درد خسته شدهاست و دیگر توانایی تحمل این همه اندوه را ندارد. اما تو، ای بیاحساس، همچنان به این درد و اندوه ادامه میدهی.
به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزندنسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت
هوش مصنوعی: شعرت، ای شهریار، بیدلان را بیدار میکند و در آغوش عشق، مانند نسیم وصل، نوید بخش زیبایی و طبع دیوان توست.