غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه شاعر میپردازد، که از خیانت معشوق و دشواریهای ناشی از آن شکایت دارد. شاعر احساس میکند که عمرش را در راه عشق صرف کرده و به وفاداری معشوق اعتماد کرده است، اما حالا به او خیانت شده و او را ترک کرده است. او به غم و اندوه خود اشاره میکند و میگوید که با وجود همه درد و رنجی که تحمل کرده، هنوز امیدی برای بازگشت معشوق دارد. در نهایت، شعر بیانگر عمیقترین احساسات عاشقانه، ناامیدی و حسرت است.
برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردمحیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم
ای ترک ظالم برو ک من تورو ترک کردم، حیف از وقت و زندگی ای برای تو صرف کردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگرانسادهدل من که قسم های تو باور کردم
فقط به من وعده و قول میدی ولی برای بقیه وفاداری، من ساده بودم ک این حرفارو باور کردم
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بودزآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم
به خدا اگه جای تو یک کافر بود اخرش رحم میکرد، از اون همه ناله و غمی ک من به خاطر توعه کافر کردم
تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیارگشتم آواره و ترک سر و همسر کردم
تو با دیگری ازدواج کردی و من محل زندگیم رو ول کردم و آواره شدم، و ترک زندگی کردم
زیر سر بالش دیباست تو را کی دانیکه من از خار و خس بادیه بستر کردم
تو بر روی بالش نرم و لطیف خوابی، اما تو نمیدانی که من تو بیابون روی خار و علف ها میخوابم
در و دیوار به حال دل من زار گریستهر کجا نالهٔ ناکامی خود سر کردم
هر کجا که رفتم و به درد دل خود اشاره کردم، همه به حال من و غمم گریه کردند
در غمت داغ پدر دیدم و چون دُر یتیماشکریزان هوس دامن مادر کردم
در حسرت و غم تو، مثل کسی بودم ک پدرشو از دست داده، و در حالی ک گریه میکردم دلم میخواست مادرم مرا در آغوش بگیرد
اشک از آویزهٔ گوش تو حکایت میکردپند از این گوش پذیرفتم از آن در کردم
هوش مصنوعی: اشک های تو نشان می داد که چه حالتی داری، اما من درس هایی که گرفتم را فراموش کرده و از یک سو شنیدم و از سوی دیگر بیرون کردم.
بعد از این گوش فلک نشنود افغان کسیکه من این گوش ز فریاد و فغان کر کردم
بعد از این، هیچکس نخواهد توانست صدای ناله و فریاد من را بشنود، چرا که من این گوشم را از شنیدن این صداها کر کردهام.
ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به درچشم را حلقهصفت دوخته بر در کردم
چه بسیار شب هایی ک منتظر بودم یک زنی (معشوق) بیاد در رو بزنه، نشستم به در نگاه کردم
جای می خون جگر ریخت به کامم ساقیگر هوای طرب و ساقی و ساغر کردم
زمانی که میخواستم با شراب حالم رو خوب کنم، به جای خوشحال شدن بیشتر غمگین میشدم
شهریارا به جفا کرد چو خاکم پامالآن که من خاک رهش را به سر افسر کردم
هوش مصنوعی: شاعر از ظلم و ستمی که به او شده سخن میگوید و میگوید که من حتی از زیر پا رفتن و ستم بر خودم نفرت ندارم. من خود را خادم و پایبند به آن کسی میدانم که در راه او برایش ارزش و احترام قائل شدم.