غزل شمارهٔ ۹۰ - چشمه قاف
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و فراگیری جلوههای خداوند در جهان اشاره دارد. شاعر با تعابیر مختلف بیان میکند که همه چیز در این دنیا نشانهای از وجود و زیبایی خداست. او از خود میپرسد که چه نسبتی میتوان با زشتی و زیبایی برقرار کرد چرا که در دید او همه چیز زیباست. روح طبیعت نیز در این اثر زندگی دارد؛ درختان و گلها در حال عبادت هستند و دریاها و جویها به زیباییهای عالم اشاره دارند. شاعر از عشق و زیبایی معشوق نیز سخن میگوید و در نهایت، از رازهایی که تنها به او نمایان شده است، پرده برمیدارد. این شعر نمایی عمیق و متفکرانه از هستی و عشق به خداوند را به تصویر میکشد.
از همه سوی جهان جلوه او میبینمجلوه اوست جهان کز همه سو میبینم
هوش مصنوعی: در هر گوشهای از دنیا، زیبایی و حضور او را میبینم؛ جهان همانند آینهای است که همه جا جلوه و نماد او را به نمایش میگذارد.
چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دلچهره اوست که با دیده او میبینم
هوش مصنوعی: چشم و زیبایی از اوست و ما چه توانایی داریم، ای دل! چهره اوست که با چشم او میبینم.
تا که در دیده من کون و مکان آینه گشتهم در آن آینه آن آینهرو میبینم
هوش مصنوعی: وقتی که جهان و همه چیز در نگاه من به مانند آینهای میشود، در همان آینه، حقیقت و جمال محبوب را میبینم.
او صفیری که ز خاموشی شب میشنوموآن هیاهو که سحر بر سر کو میبینم
هوش مصنوعی: من نغمهای را که در سکوت شب میشنوم و آن شور و هیاهویی را که صبحگاه در کوچهها میبینم، حس میکنم.
چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گلآن نگارین همه رنگ و همه بو میبینم
هوش مصنوعی: هنگامی که در روز نوروز، معشوقهام لباسش را از سبزه و گل میسازد، رنگها و عطرهای متنوعی را در او مشاهده میکنم.
تا یکی قطره چشیدم منش از چشمه قافکوه در چشمه و دریا به سبو میبینم
هوش مصنوعی: زمانی که یک قطره از این چشمه را نوشیدم، احساس میکنم که در قله کوه از چشمه و دریا، درون سبویی را میتوانم ببینم.
زشتیای نیست به عالم که من از دیده اوچون نکو مینگرم جمله نکو میبینم
هوش مصنوعی: در زندگی، هیچ چیزی را زشت نمیدانم؛ زیرا وقتی به چیزها از دیدگاه مثبت نگاه میکنم، همه چیز را زیبا و خوب میبینم.
با که نسبت دهم این زشتی و زیبایی راکه من این عشوه در آیینه او میبینم
هوش مصنوعی: با چه کسی میتوانم این زیبایی و زشتی را مقایسه کنم که من این دلفریبی را در آینه او مشاهده میکنم؟
در نمازند درختان و گل از باد وزانخم به سرچشمه و در کار وضو میبینم
هوش مصنوعی: درختان و گلها در حال نماز خواندن به نظر میرسند و به خاطر باد، خمیده شدهاند. من در حال وضو گرفتن، این مناظر را میبینم.
جوی را شدهای از لؤلؤ دریای فلکباز دریای فلک در دل جو میبینم
هوش مصنوعی: تو مانند جوی شناور از مرواریدهای آسمان هستی، و من در دل این جوی، دریای آسمان را مشاهده میکنم.
ذره خشتی که فراداشته کیهان عظیمباز کیهان به دل ذره فرو میبینم
هوش مصنوعی: یک دانه کوچک که بخشی از کیهان بزرگ است، در واقع نمایی از آن عظمت را در دل خود دارد.
غنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاکخار را سوزن تدبیر و رفو میبینم
هوش مصنوعی: غنچه را میبینم که لباسش از غم عشق پاره شده است و خار را هم میبینم که با سوزن تدبیر و اصلاح، درست شده است.
با خیال تو که شب سر بنهم بر خارابستر خویش به خواب از پر قو میبینم
هوش مصنوعی: وقتی که با خیال تو به خواب میروم و سر بر روی زمین میگذارم، خوابهای شیرینی همچون پر قو را تجربه میکنم.
با چه دل در چمن حسن تو آیم که هنوزنرگس مست ترا عربدهجو میبینم
هوش مصنوعی: با چه دلی به گلزار زیباییات بیایم، در حالی که هنوز نرگس مست تو را به شورش و هیجان میبینم؟
این تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیستکز فلک پنجه قهرش به گلو میبینم
هوش مصنوعی: این بدن خسته و ناتوان به آخرین حد خود رسیده و هیچ راه فراری ندارد. من از شدت ظلمی که از آسمان به او وارد شده، وضعیت ناراحتکنندهای را احساس میکنم.
آسمان راز به من گفت و به کس باز نگفتشهریار این همه زان راز مگو میبینم
هوش مصنوعی: آسمان یک راز را به من گفت، اما به کسی دیگر نگفت. شهریار، این همه راز را نگو که من میتوانم آنها را ببینم.