غزل شمارهٔ ۱۲۱ - یاد شهیار
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و魅یت شخصی محبوب خود اشاره میکند و تأثیر او بر طبیعت و زندگی اطرافش را توصیف میکند. شاعر میگوید که اگر محبوبش به گلزار بیاید، زیباییها دگرگون میشوند و حتی گلها نیز به خاطر او از خار کم میشوند. او به رابطهاش با محبوبش و عشق عمیقش اشاره میکند و ابراز امیدواری میکند که محبوبش به او توجه کند و در کنار او باشد. احساسات عاشقانه او از انتظار و longing به وضوح در اشعارش مشهود است و به نوعی از احساس تنهایی و دلتنگی نیز سخن میگوید. شاعر به زیباییهای محبوبش و تأثیر او بر زندگی خود و دیگران تأکید دارد و در آخر به یاد محبوب قدیمش حسرت میزند.
کار گل زار شود گر تو به گلزار آیینرخ یوسف شکند چون تو به بازار آیی
هوش مصنوعی: اگر تو به باغی که پر از گل است بیایی، کار گلها رونق خواهد گرفت. و هنگامی که تو به بازار بیایی، قیمت یوسف، آن گوهر گرانبها، کاهش خواهد یافت.
ماه در ابر رود چون تو برآیی لب بامگل کم از خار شود چون تو به گلزار آیی
هوش مصنوعی: ماه وقتی در ابر پنهان میشود، مانند زمان غیبت توست. اما زمانی که تو ظاهر میشوی، زیبایی گلها کم از خارها نمیشود و همه چیز زیباتر میشود.
شانه زد زلف جوانان چمن باد بهارتا تو پیرانهسر ای دل به سر کار آیی
هوش مصنوعی: باد بهار در حال شانه زدن زلف جوانان چمن است تا تو، ای دل، که در پیری به سر میبری، به کار و زندگی خود برگردی.
ای بت لشکری ای شاه من و ماه سپاهسپر انداختهام هرچه به پیکار آیی
هوش مصنوعی: ای محبوب من، ای فرمانروای دلها، ای زیبای سرزمینهای من، من برای تو آمادهام و هرچه دشمنی بیاید، آمادهام که به مقابله با او برخیزم.
روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تاربه امیدی که توام شمع شب تار آیی
هوش مصنوعی: در روز روشن به خاطر عشق تو شب تار را تجربه کردم، به این امید که تو همچون شمعی در شب تار به دلم خواهی آمد.
سایه و روشن مهتاب چنانم آشفتکه تو از هر در و دیوار پدیدار آیی
هوش مصنوعی: نور و تاریکی مهتاب به اندازهای در من بینظمی و آشفتگی ایجاد کرده است که تو از هر گوشه و زاویه برایم نمایان میشوی.
چشم دارم که تو با نرگس خوابآلودهدر دل شب به سراغ من بیدار آیی
هوش مصنوعی: چشمی دارم که منتظر هستی تا در دل شب با نرگسی خوابآلود به سراغم بیایی.
خرمن طاعت مسجد رود آن روز به بادکه تو از میکده با آتش رخسار آیی
هوش مصنوعی: زمانی خواهد رسید که همهی عبادتها و اخلاص در مسجد به باد خواهد رفت، اگر تو با چهرهای پر از آتش، از میکده بیایی.
راستی رشتهٔ تسبیح گسستن داردچون تو ترسا بچه با حلقهٔ زنّار آیی
هوش مصنوعی: در حقیقت، تسبیح ممکن است که در برخی مواقع پاره شود، مانند اینکه تو، ای ترسای جوان، با نوار به دور کمر خود میآیی.
مردهها زنده کنی گر به صلیب سر زلفعیسی من به دم مسجد سردار آیی
هوش مصنوعی: اگر با موهای زیبای عیسی، مردهها را زنده کنی، من هم با کمال خرسندی به مسجد سردار میآیم.
عمری از جان بپرستم شب بیماری راگر تو یک شب به پرستاری بیمار آیی
هوش مصنوعی: من سالهاست که در شبهای بیماری به جان خود دعا میکنم، اما اگر تو یک شب برای پرستاری از من بیایی، همه آن تلاشها بیمعنا خواهد شد.
ای که اندیشهات از حال گرفتاران نیستباری اندیشه از آن کن که گرفتار آیی
هوش مصنوعی: اگر تو به حال کسانی که در گرفتاری هستند فکر نمیکنی، حداقل به این فکر کن که ممکن است خودت هم روزی دچار گرفتاری شوی.
با من این رفته قضا ای دل آزردهٔ منکه تو آزردهٔ یاران دلآزار آیی
هوش مصنوعی: دل من، با من بمان و در این سرنوشت رفته، نگران نباش، چون تو هم از دوستانی که دل را میآزارد، خستهای.
با چنین دلکشی ای خاطره یار قدیمحیفم آید که تو در خاطر اغیار آیی
هوش مصنوعی: با این جذابیت و دلربایی که تو داری، دوست ندارم یاد و خاطره یاری کهنهام به یاد دیگران بیفتد.
لاله از خاک جوانان به در آمد که تو همشهریارا به سر تربت شهیار آیی
هوش مصنوعی: لاله از خاک جوانان بیرون آمده است، پس تو ای شهریار، بر سر مزار شهیار حاضر شو.