غزل شمارهٔ ۱۳۵ - دیوانه و پری
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و عاشقانه فردی است که به یاد معشوقهاش غمگین و دلتنگ است. وی خود را به عنوان پرندهای گرفتار در قفسی میبیند که بدنبال آزادی و بازگشت به آغوش معشوقهاش است. او از گذشتههای تلخ و بیحاصلی سخن میگوید و دلتنگی و حسرتش را از یاد معشوق بروز میدهد. در این شعر، مفاهیمی چون عشق، فراق، و حسرت در زندگی مورد تأکید قرار گرفته است. شاعر به یاد خاطرات شیرین گذشته و زیباییهای معشوقهاش پرداخته و در نهایت به بیثمری زندگی خود در غیاب او اشاره میکند.
آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفریماهم از کارگه دیده نهان شد چو پری
هوش مصنوعی: آن کبوتر که نمایانگر عشق و وفا بود، پرواز کرد و به سفر رفت. ما نیز از دنیای دیده و احساسات خود خداحافظی کردیم و به دنیای ناگفتهها و ناشناختهها رفتیم، مانند پری که در خفا و دور از چشمهاست.
باز در خواب سر زلف پری خواهم دیدبعد از این دست من و دامن دیوانه سری
هوش مصنوعی: باز در خواب، موهای پری را خواهم دید و بعد از این، دستانم در دامن دیوانگی خواهد بود.
تا مگر باز به خاک سر کوی تو رسمچون صبا شیوهٔ خود ساختهام دربهدری
هوش مصنوعی: من همچون بادی که در جستجوی سرزمین تو هستم، هنوز در بیخانمانی و در جستجوی راهی برای رسیدن به تو باقی ماندهام.
منم آن مرغ گرفتار که در کنج قفسسوخت در فصل گلم حسرت بی بال و پری
هوش مصنوعی: من همان پرندهای هستم که در گوشه قفس اسیر شدهام و در زمان گلنکفتگی، تنها حسرت بیپر و بالی را میخورم.
دوش با یاد گل روی تو از شبنم اشکبه چمن ریختم آب رخ گلبرگ طری
هوش مصنوعی: شب گذشته به یاد چهره زیبایت، اشکهایم را مانند شبنم بر خاک قرار دادم و آب روی گلبرگ تازه را به خاطر تو ریختم.
چه که آن آهوی مشکین سیه چشم گشوداز سر زلف سیه نافهٔ خونینجگری
هوش مصنوعی: یک آهو با چشمان تیره و زیبا از زیر گیسوانی مشکی و خونین سر برآورد.
خبر از حاصل عمرم نشد آوخ که گذشتاینهمه عمر به بی حاصلی و بی خبری
هوش مصنوعی: خبر از نتیجه یا دستاورد عمرم به من نرسید، افسوس که این همه سال گذشت و من در بیحاصلی و بیخبری به سر بردم.
دوش غوغای دل سوخته مدهوشم داشتتا به هوش آمدم از ناله مرغ سحری
هوش مصنوعی: شب گذشته، هیاهوی دل شدم که پر از درد و بیتابی بود. وقتی به خودم آمدم، صدای نالهی مرغ سحر را شنیدم.
باش تا هاله صفت دور تو گردم ای ماهکه من ایمن نیم از فتنه دور قمری
هوش مصنوعی: ای ماه، اجازه بده تا دور تو بگردم و در کنار تو بمانم، زیرا من از آشفتگیها و مشکلات دور و برم در امان نیستم.
نه من از کوه فراقت کمری گشتم و بسزیر این بار گران، کوه نماید کمری
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری و جداییات، مثل کوه زیر بار سنگین فشار نرفتهام. این بار سنگین بر دوش من به قدری زیاد است که حتی کوهها هم نمیتوانند چنین فشاری را تحمل کنند.
یاد آن طفل نوآموز فریبنده به خیرکه دم از علم و ادب میزد و صاحبنظری
هوش مصنوعی: به یاد آن کودک نازکدل و باهوش که به خوبی علم و ادب را درک میکرد و به نظر میرسید که در این زمینه صاحبنظر است.
منش آموختم آئین محبت لیکناو شد استاد دل آزاری و بیدادگری
هوش مصنوعی: من به محبت و محبت ورزی عادت کردهام، اما او استاد دلشکنی و ظلم و ستم شده است.
وه که در چشم خود از بیپسری پروردمطفل اشکی که به رخ میدود از بیپدری
هوش مصنوعی: من در چشمانم به خاطر نداشتن پدر، کودکی از اشک پروراندهام که این اشک به روی صورتم جاری میشود و نشاندهندهی غم و فقدان پدر است.
به، که تنها ننهم گوشهٔ تنهایی راکاین دهد توشهٔ دانایی مرد هنری
هوش مصنوعی: تنهایی را به کناری میگذارم؛ زیرا این دوران برای من درسهای نغزی به ارمغان میآورد که نشانه هنرمندی اوست.
سرو آزادم و سر بر فلک افراشته امبی ثمر بین که ثمردارد از این بی ثمری
هوش مصنوعی: من همچون درخت سرو آزادم و به آسمان بلند شدهام. بیثمر نگاه کنید که از این بیثمری، چه ثمری به دست میآید.
شهریارا به جز آن مه که بری گشته ز منپری اینگونه ندیدیم ز دیوانه بری
هوش مصنوعی: به جز آن ماهی که از من دور شده، هیچگاه دیوانهای را اینگونه غمگین و بیتاب ندیدهام.