غزل شمارهٔ ۱۴۴ - یار باقی کار باقی
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و درد دوری از معشوق میپردازد. شاعر از باقی ماندن حسرت دیدار و یاد عهد و محبتهای گذشته صحبت میکند. او با اشاره به اشکهای ریخته شدهاش و غمهایی که در دلش دارد، به ارتباط عمیقش با یار و ابراز شوق به دیدار دوباره پرداخته است. شاعر از پیامهای یار و امید به بازگشت او یاد میکند و نشان میدهد که غم و شادیهای زندگی ادامه دارند. او در نهایت به این نکته میرسد که عشق و شوق به یار همیشه باقی است و داستان عشقش در کوچه و بازار ادامه خواهد یافت.
رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقیحسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی
هوش مصنوعی: تو رفتی و در دل من هنوز یاد تو و آرزوی دیدارت باقی مانده، همچنین یادگار عهد و محبت من با تو و عشق من به دل و دلدار هنوز در دلم زنده است.
عقده بود اشکم به دل تا بیخبر رفتی ولیکنباز شد وقتی نوشتی یار باقی کار باقی
هوش مصنوعی: دل من از غم دوریات پر از درد و اشک بود تا زمانی که بیخبر رفتی. اما وقتی نامهای نوشتی و از خودت یاد کردی، دوباره دل شاد شد و باقی ماجرا.
وه چه پیکی هم پیام آورده از یارم خدایایار باقی وآنکه میآرد پیام یار باقی
هوش مصنوعی: چه خبر خوشی از طرف یارم رسیده است! خدایا، ای کاش یارم همیشه در کنارم باشد و این پیامرسان نیز همیشه در مسیر ارتباط با او بماند.
آمدی و رفتی اما با که گویم این حکایتغمگسارا همچنان غم باقی و غمخوار باقی
هوش مصنوعی: تو آمدی و رفتی، اما نمیدانم با که بگویم از این درد و غم که همچنان باقی است و دلم را میآزارد.
کافر نعمت نباشم بارها روی تو دیدملیک هر بارت که بینم شوق دیگربار باقی
هوش مصنوعی: من هرگز نعمتهای تو را کافرانه نادیده نمیگیرم. بارها چهرهات را دیدهام اما هر بار که میبینمت، شوق و اشتیاقی دوباره در من زنده میشود.
شب چو شمعم خنده میآید به خود کز آتش دلآبم و از من همین پیراهن زر تار باقی
هوش مصنوعی: شب مانند شمعی روشن و شاداب هستم، اما در دل از آتش عشق میسوزم و به همین خاطر فقط همین پیراهن طلایی را بر تن دارم که باقی مانده است.
گلشن آزادی من چون نباشد در هوایتمرغ مسکین قفس را نالههای زار باقی
هوش مصنوعی: باغ آزادی من بدون حضور تو وجود ندارد، پرندهی بیچاره در قفس همچنان نالههای اندوهگینش را ادامه میدهد.
تو به مردی پایداری آری آری مرد باشدبر سر عهدی که بندد تا به پای دار باقی
هوش مصنوعی: اگر تو بر مردی پایداری کنی، او نیز بر سر عهدی که بسته است ایستادگی خواهد کرد تا آخرین لحظه باقی بماند.
از خزان هجر گل ای بلبل شیدا چه نالیگر بهار عمر شد گل باقی و گلزار باقی
هوش مصنوعی: ای بلبل شیدا، چرا از پاییز جدایی گل ناله میکنی؟ مگر عمر بهار گذشته و فقط گل و باغی برای تو باقی نمانده است؟
عمر باد و تندرستی از ره دورم چه پروازاد شوقی همره است و توسن رهوار باقی
هوش مصنوعی: عمر و سلامتی مانند باد میگذرد و من نگران هیچ چیز نیستم، زیرا شوق و اشتیاقی در من وجود دارد و آزادی و شتاب زندگی همچنان با من همراه است.
میتپد دلها به سودای طوافت ای خراسانباز باری تو بمان ای کعبه احرار باقی
هوش مصنوعی: دلها به عشق زیارت تو میتپند، ای خراسان، زیرا تو همچون کعبهای هستی که همچنان باقی میمانی و به سوی تو باز میگردیم.
شهریارا ما از این سودا نمانیم و بماندقصه ما بر سر هر کوچه و بازار باقی
هوش مصنوعی: ای شهریار، ما از این عشق و شوق رها نخواهیم شد و داستان ما در هر کوچه و بازار خواهد ماند.