غزل شمارهٔ ۱۵۵ - نفرین
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و درد جدایی از معشوق میپردازد. او ابراز میکند که وقتی دلش به زلف معشوق بسته شده، هیچگاه آرامش ندارد و تنها در گوشهای نشسته است. شاعر میگوید اگرچه نمیتواند از معشوق فاصله بگیرد، اما در عین حال نمیخواهد کسی را به جای او ببیند. همچنین اشاره میکند که هیچ گلی از عشق معشوق نمیتواند بچیند و حسرت گلچیدن را دارد. شاعر خود را در موقعیتی میبیند که به خاطر عشق، دین و دلش را از دست داده و این درد را تنها او میفهمد. با وجود این درد، او خوشحال است که این احساساتش او را به آتش احساسش میکشاند، حتی اگر این آتش به جهنم منتهی شود. در کلامش حسرتی عمیق از زیبایی معشوق و قدرت زلف او مشاهده میشود و در نهایت به آواز غزل و عشقش اشاره میکند.
چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینیبرو که چون من و چشمت به گوشه ها بنشینی
هوش مصنوعی: وقتی ابرویت را نچرخاندی و به سمت من نیامدی، بهتر است به گوشهای بروی. چون وقتی من و چشمت در آن گوشهها مینشینیم، داستان دیگری رقم میخورد.
چو دل به زلف تو بستم به خود قرار ندیدمبرو که چون سر زلفت به خود قرار نبینی
هوش مصنوعی: وقتی که دل را به زلف تو سپردم، هیچ آرامشی پیدا نکردم. برو که تو هم مثل من نمیتوانی در چنگال زلفت آرامش داشته باشی.
به جان تو که دگر جان به جای تو نگزینمکه تا تو باشی و غیری به جای من نگزینی
هوش مصنوعی: من به جان تو قسم، که هرگز کسی را جای تو انتخاب نخواهم کرد. تا زمانی که تو پیش من هستی، هیچ کس دیگری را به جای خود نمیگذاری.
ز باغ عشق تو هرگز گلی به کام نچیدمبه روز گلبن حسنت گلی به کام نچینی
هوش مصنوعی: در باغ عشق تو هیچگاه از زیباییها و شادیها بهرهای نبردم، و در روزی که زیبایی تو در اوج خود است، تو نیز از گلهای عشق چیزی نصیب نخواهی برد.
نگین حلقه رندان شدی که تا بدرخشدکنار حلقه چشمم به هر نگاه نگینی
هوش مصنوعی: تو به مانند نگینی در حلقه رندان شدهای که با درخشش خود، چشم من را با هر نگاه به سوی خود جذب میکنی.
کسی که دین و دل از کف به باد غارت زلفتچو من نداده چه داند که غارت دل و دینی
هوش مصنوعی: کسی که مانند من، محبوبش دل و ایمانش را با زیباییهایش باخته، نمیتواند درک کند که از دست دادن دل و ایمان چه معنایی دارد.
خوشم که شعله آهم به دوزخت کشد اماچه می کند به تو دوزخ که خود بهشت برینی
هوش مصنوعی: من از این که آه من میتواند تو را به دوزخ ببرد خوشحالم، اما دوزخ چه بر تو میتواند بکند در حالی که خود تو بهشت برینی!
توان به دوزخت افکندن و به خلد چمیدنگرم حسد بگذارد که باز با که قرینی
هوش مصنوعی: انسان قادر است که دیگران را به جهنم ببرد یا به بهشت برساند، اما حسد او مانع میشود که بتواند به آرامش دست یابد و در نهایت، او باید تصمیم بگیرد با چه کسانی همنوا و همسفر باشد.
خدای را که دگر آسمان بلا نفرستدتو خود بدین قد و بالا بلای روی زمینی
هوش مصنوعی: ای خدا، دیگر آسمان را مریضی و بلا نفرست، زیرا تو خود با این قد و قامت بلای زمین هستی.
خمیدهام چو کمان تا ز تیر آه کمین گیربه رستمی بستانم ز ترک چشم تو کینی
هوش مصنوعی: من به اندازهی کمان خم شدهام تا از تیر غم، به رستم قدرت بزنم و از نگاه کینهت باز پس بگیرم.
تو تشنه غزل شهریار و من به که گویمکه شعرِ تر نتراود برون ز طبع حزینی
هوش مصنوعی: تو به اشعار زیبای شهریار علاقهمندی و من نمیدانم به چه کسی بگویم که شعر دلنشین از دل اندوه من خارج نمیشود.