قاصد
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود عشق میورزد و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او به خاطرات شیرین و لحظات زیبای زندگی با معشوق اشاره میکند و از غم و اندوهی که از دوری او میکشد، سخن میگوید. شاعر به درختان و ستارهها و زیباییهای طبیعی اشاره میکند و میگوید که هر چیزی یادآور معشوقش است. او همچنین از این که چگونه زندگیاش بدون معشوقش تلخ و سخت شده، سخن میگوید و ناتوانیاش در تحمل دوری او را توصیف میکند. در نهایت، او با حسرت و آرزوی بازگشت معشوق زندگی را ادامه میدهد.
سن یاریمین قاصدی سنایلن سنه چای دئمیشم
تو قاصد یار منی. بنشین برایت چای بریزم.
خیالینی گوندریب دیربسکی من آخ ، وای دئمیشم
او، رویایش را برایم فرستاده از بس که من آه و ناله کردهام.
آخ گئجه لَر یاتمامیشاممن سنه لای ، لای دئمیشم
آه که چه شبها نخوابیدهام و برایت لالایی خواندهام.
سن یاتالی ، من گوزومهاولدوزلاری سای دئمیشم
هنگامی که خوابیدی من به چشمهایم گفتم: «ستارهها را بشمار».
هر کس سنه اولدوز دییهاوزوم سنه آی دئمیشم
هرکس به تو ستاره گفته باشد، من به تو ماه گفتهام.
سننن سورا ، حیاته منشیرین دئسه ، زای دئمیشم
پس از تو، زندگی اگر شیرین هم باشه، بهش بیهوده گفته ام.
هر گوزلدن بیر گول آلیبسن گوزه له پای دئمیشم
از هر زیبا رویی گلی گرفتهام و برای تو زیبا به عنوان هدیه کنار گذاشته ام
سنین گون تک باتماغیویآی باتانا تای دئمیشم
غروبِ مثل خورشیدِ تو را به غروب ماه تشبیه کردهام.
ایندی یایا قیش دئییرمسابق قیشا ، یای دئمیشم
اکنون به تابستان، زمستان میگویم اما پیش از این به زمستان، تابستان میگفتم.
گاه توییوی یاده سالیبمن دلی ، نای نای دئمیشم
گاه عروسیات را به یاد میآورم و مانند یک دیوانه، آوای شادی سر میدهم.
سونرا گئنه یاسه باتیبآغلاری های های دئمیشم
سپس باز به سوگ نشسته های های گریستهام.
اتک دولی دریا کیمیگؤز یاشیما، چای دئمیشم
دامن مانند دریا پر است. به اشکم رود گفتهام.
عمره سورن من قره گونآخ دئمیشم ، وای دئمیشم
در همه عمر منِ سیهروز آخ و وای گفتهام.