خان ننه
هوش مصنوعی: این متن به احساسات و خاطرات شاعر از خان ننه و رابطهاش با او میپردازد. شاعر از لحظات عاطفی و دردناک خود میگوید که چطور خان ننهاش را از دست داده و در این فرایند، به یادآوری لحظات خوش کودکی و عشق و محبت او پرداخته است. او با یادآوری تکیهگاههای عاطفی و دلتنگی برای خان ننه، به حسرت و اندوهی که پس از مرگ او بر دلش نشسته، اشاره میکند. در کل، این اثر به مسأله عشق، فقدان و پیوندهای روحی میان نسلها میپردازد.
خان ننه ، هایاندا قالدینبئله باشیوا دولانیم
خان ننه، دور سرت بگردم! کجا ماندی؟
نئجه من سنی ایتیردیم !دا سنین تایین تاپیلماز
چه [راحت] تو را از دست دادم. دیگر شبیه تو پیدا نخواهد شد.
سن اؤلن گون ، عمه گلدیمنی گه تدی آیری کنده
روزی که تو مردی، عمه آمد و من را به روستای دیگری برد.
من اوشاق ، نه آنلایایدیم ؟باشیمی قاتیب اوشاقلار
من بچه بودم، چه می دانستم. سرم مشغول بچه ها بود.
نئچه گون من اوردا قالدیمقاییدیب گلنده ، باخدیم
چند روزی آنجا ماندم. وقتی برگشتم دیدم:
یئریوی ییغیشدیریبلارنه اؤزون ، و نه یئرین وار
رخت خوابت را جمع کرده اند. نه خودت هستی و نه رختخوابت.
« هانی خان ننه م ؟ » سوروشدومدئدیلر کی : خان ننه نی
پرسیدم خان ننه ام کجاست؟! گفتند خان ننه را
آپاریبلا کربلایهکی شفاسین اوردان آلسین
به کربلا برده اند که آنجا شفا بگیرد.
سفری اوزون سفردیربیرایکی ایل چکر گلینجه
سفر دور و درازی دارد، تا بیاید یکی دو سال طول می کشد.
نئجه آغلارام یانیخلینئچه گون ائله چیغیردیم
چه سوزناک گریه می کردم، چند روز ناله و فریاد می کردم
کی سه سیم ، سینم توتولدواو ، من اولماسام یانیندا
به قدری که صدا و سینه ام گرفت. اگر من کنار او نباشم،
اؤزی هئچ یئره گئده نمه زبو سفر نولوبدو ، من سیز
خودش هیچ جایی نمی تواند برود. چه شده که این بار بدون من
اؤزو تک قویوب گئدیبدیر ؟هامیدان آجیق ائده ر کن
خودش پاشده و رفته؟ وقتی با همه قهر کرده بودم،
هامییا آجیقلی باخدیمسونرا باشلادیم کی : منده
به همه چشم غره رفتم و گفتم که: من هم
گئدیره م اونون دالینجادئدیلر : سنین کی تئزدیر
می روم به دنبالش! گفتند برای تو زود است
امامین مزاری اوستهاوشاغی آپارماق اولماز
بچه ها را که به زیارت قبر امام نمی توان برد
سن اوخی ، قرآنی تئز چیخسن اونی چیخینجا بلکی
تو زود قرآن را بخوان و تمام کن تا شاید تا وقتی آن را تمام کنی
گله خان ننه سفردن
خان ننه ات از سفر بیاید
ته له سیک روانلاماقدااوخویوب قرآنی چیخدیم
با عجله در روان خواندن، قرآن را خواندم و تمام کردم
کی یازیم سنه : گل ایندیداها چیخمیشام قرآنی
که برایت بنویسم دیگر بیا که قرآن را تمام کرده ام!
منه سوقت آل گلندهآما هر کاغاذ یازاندا
برایم وقتی می آیی سوغاتی بگیر! ولی هر بار نامه ای برایت می نوشتم،
آقامین گؤزو دولاردیسنده کی گلیب چیخمادین
چشم های پدرم پر از اشک می شد. تو هم که نیامدی
نئچه ایل بو اینتظارلاگونی ، هفته نی سایاردیم
چند سال در انتظارت روز و هفته می شمردم
تا یاواش – یاواش گؤز آچدیمآنلادیم کی ، سن اؤلوبسن !
تا یواش یواش پی بردم که: تو مرده ای !
بیله بیلمییه هنوزدااوره گیمده بیر ایتیک وار
چه بخواهم و چه نخواهم، هنوز هم در قلبم گمشده ای هست
گؤزوم آختارار همیشهنه یاماندی بو ایتیکلر
چشمم همیشه در حال جستجوست، چه بد است گمشده داشتن
خان ننه جانیم ، نولیدیسنی بیرده من تاپایدیم
خان ننه جانم! چه می شد اگر تو را دوباره پیدا می کردم!
او آیاقلار اوسته ، بیردهدؤشه نیب بیر آغلایایدیم
یک بار دیگر روی پاهایت یک دل سیر گریه می کردم
کی داها گئده نمییه یدینگئجه لر یاتاندا ، سن ده
که دیگر از پیشم نروی. شب ها وقتی می خوابیدیم هم
منی قوینونا آلاردیننئجه باغریوا باساردین
مرا در آغوش می کشیدی، چه با محبت مرا به سینه می فشردی
قولون اوسته گاه سالاردینآجی دونیانی آتارکن
گاه روی دستانت می خواباندی، در حالی که روزگار تلخ را فراموش کرده بودیم
ایکیمیز شیرین یاتاردیقیوخودا ( لولی ) آتارکن
دو تایی شیرین میخوابیدیم . در خواب جیش میکردم
سنی من بلشدیره ردیمگئجه لی ، سو قیزدیراردین
من تورا خیس میکردم و نیمه شب آب گرم می کردی
اؤزووی تمیزلیه ردینگئنه ده منی اؤپه ردین
خودت را تمیز می کردی و بار دیگر مرا می بوسیدی
هئچ منه آجیقلامازدینساواشان منه کیم اولسون
هیچ وقت از من عصبانی نمی شدی. هرکسی با من دعوا می کرد،
سن منه هاوار دوراردینمنی ، سن آنام دؤیه نده
تو هوادار من می ماندی. تو وقتی مادرم من را می زد،
قاپیب آرادان چیخاردینائله ایستیلیک او ایسته ک
من را از وسط دعوا می کشیدی بیرون و با خود می بردی. چنین عشق گرمی،
داها کیمسه ده اولورمو ؟اوره گیم دئییر کی : یوخ – یوخ
دیگر در چه کسی پیدا می شود؟ دلم می گوید نه! نه!
او ده رین صفالی ایسته کمنیم او عزیزلیغیم تک
آن عشق عمیق و باصفا، آن یگانه معشوق من،
سنیله گئدیب ، توکندیخان ننه اؤزون دئییردین
با تو رفت و تمام شد. خان ننه خودت می گفتی
کی : سنه بهشت ده ، اللهوئره جه ک نه ایستیور سن
که در بهشت خداوند هرچه بخواهی به تو می دهد
بو سؤزون یادیندا قالسینمنه قولینی وئریبسه ن
این سخنت یادت بماند، به من قولش را داده ای
ائله بیر گونوم اولورسابیلیرسن نه ایستیه رم من ؟
اگر فقط یک روز از زندگی ام مانده باشد، می دانی من چه می خواهم؟
سؤزیمه درست قولاق وئر :سن ایله ن اوشاخلیق عهدین
درست حرفم را گوش کن: زمان کودکی ام با تو!
خان ننه آمان ، نولیدیبیر اوشاخلیغی تاپایدیم
خان ننه چه می شد اگر بار دیگر کودکی ام را باز می یافتم!
بیرده من سنه چاتایدیمسنیلن قوجاقلاشایدیم
بار دیگر به تو می رسیدم و تو را در آغوش می کشیدم
سنیلن بیر آغلاشایدیمیئنیدن اوشاق اولورکن
با تو گریه می کردم در این کودکی دوباره
قوجاغیندا بیر یاتایدیمائله بیر بهشت اولورس
بار دیگر در آغوشت می آرمیدم، گویی که بهشت است
داها من اؤز الله هیمدانباشقا بیر شئی ایسته مزدیم
دیگر بجز این از خدایم چیزی نمی خواستم.
۱۳۵۵