تاریم منیم
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساسات عمیق و غمانگیز شاعر است. او به تنهایی و مشکلاتی که با آن مواجه است اشاره میکند و از وفاداری و دوستیهایش در روزهای سخت سخن میگوید. شاعر معشوقهاش را بیوفا مینامد و از درد و رنجی که در دل دارد، شکایت میکند. او به یادآوری خاطرات و پیمانهای گذشته اشاره میکند و در نهایت به قدرت بینظیر اشکهایش و زندگی که همچنان ادامه دارد، پرداخته و خود را به عنوان شاهزادهی احساساتش معرفی میکند.
سیزلاییر احوالیما صوبحه قدر تاریم منیمتکجه تاریم دیر قارا گونلرده غمخواریم منیم
تار من تا صبح به احوالم مینالد. تار من تنها غمخوار من در روزهای سیاه است.
چوخوفالی دوستلاریم واردیر، یامان گون گلجهیینتاردان اؤزگه قالماییر یار وفاداریم منیم
دوستان باوفا بسیار دارم. چون روز بد میرسد جز تارم کسی یار وفادار من نمیماند.
یئر توتوب غمخانهده، قیلدیم فراموش عالمیمن تارین غمخواری اولدوم، تار غمخواریم منیم
در غمخانه جا گرفته. عالم را فراموش کردم. من غمخوار تار شدم و تار غمخوار من شد.
گوزلریمه هر تبسم سانجیلیر نئشتر کیمیکیپریگی خنجردی، آه، اول بیوفا یاریم منیم
هر لبخند مانند نیشتر به چشمانم نیش میزند. مژهاش خنجر است، آه آن یار بیوفای من.
آسمان آلدی کناریمدان آی اوزلو یاریمییاش توکر اولدوز کیمی بو چشم خونباریم منیم
آسمان یار مَهرویم را از کنارم گرفت. اشک مانند ستاره از چشم خونبارم میچکد.
ای بو غملی گونلومون تاب و توانی، سویله بیرعهد و پیمانین نه اولدو، نولدو ایلغاریم منیم
ای تاب و توان این دل غمگینم یک بار بگو عهد و پیمانت چه شد؟ عهد و پیمانم چه شد؟
شهریارم گرچی من سؤز مولکونون سلطانییمگؤز یاشیمدان باشقا یوخدور درِّ شهواریم منیم
شهریار گرچه من سلطان مُلکِ سخنم جز اشکم مروارید غلتانی ندارم.