بخش ۲۹ - رفتن دایه بار دیگر به پیش ویس و حال گفتن
هوش مصنوعی: در این متن، ویس در مورد وضعیت روحی و عاطفی خود صحبت میکند و از دایهاش انتقاد میکند که چرا به خاطر رامین، به او بیمحبتی کرده و احساس تنهایی میکند. او از نگرانیهایش در مورد قضاوتهای مردم و عذاب وجدانش در مقابل خدا صحبت میکند. دایه نیز سعی میکند او را راهنمایی کند و به او هشدار میدهد که باید از احساسات منفی دوری کند و زندگیاش را با خوشی و امید ادامه دهد. ویس احساس میکند که ارتباطش با رامین برایش دردسرساز است و در عین حال نمیتواند از او دل بکند. این گفتوگو شامل دغدغههای عاطفی و نگرانیهای اخلاقی است که به نظر میرسد در زندگی هر دو شخصیت تأثیر گذاشته است.
چو پیش ویس رفت او را دُژم دیدز گریه در کنارش آب زم دید
هوش مصنوعی: وقتی به ویس نزدیک شد، او را ناراحت و غمگین دید و متوجه شد که از اشکهایش آب در کنار او جمع شده است.
دگر ره ویس با دایه برآشفتز شرم و بیم یزدانش سخن گفت
هوش مصنوعی: ویس با دایه اش به شدت ناراحت و مضطرب شد و در حالی که از خداوند شرم و ترس داشت، شروع به صحبت کرد.
که من خود چون براندیشم ز یزداننه رامین بایدم نه شرم گیهان
هوش مصنوعی: من وقتی که به فکر میروم، میبینم که من باید از خدا بترسم نه از دشواریهای دنیا.
چرا زشتی کنم زشتی سگالمکه از زشتی بود روزی و بالم
هوش مصنوعی: چرا باید کار بدی انجام دهم در حالی که خودم روزی دچار زشتی و بدی بودهام؟
بدین سر چون کسان من بدانندمرا زان پس چه گویند و چه خوانند
هوش مصنوعی: وقتی دوستانم مرا با این حال و وضعیت ببینند، بعد از آن چه خواهند گفت و چه نامی بر من خواهند گذاشت؟
بدان سر چون شوم پیش خدایمچه عذر آرم چه پوزشها نمایم
هوش مصنوعی: وقتی که در برابر خداوند قرار بگیرم، به فکر میکنم چه دلیلی بیاورم و چگونه از خودم عذرخواهی کنم.
چه گویم، گویم از بهر یکی کامبه صد زشتی فرو بردم سر و نام
هوش مصنوعی: چی بگویم؟ بگویم که برای رسیدن به یک خواسته، به صد زشتی و ننگ تن دادم و آبرویم را زیر پا گذاشتم.
اگر رامین خوشست و مهربانستازو بهتر بهشت جاودانست
هوش مصنوعی: اگر رامین خوشخلق و مهربان باشد، از او بهتر و دلپذیرتر بهشت ابدی خواهد بود.
و گر رامین بود بر من دلازارچه باشد چون بود خشنود دادار
هوش مصنوعی: اگر رامین برای من دلپذیر باشد، چه تفاوتی دارد اگر خداوند از این موضوع راضی باشد؟
چو در دوزخ شوم از بهر رامینمرا کی سود دارد مهر رامین
هوش مصنوعی: وقتی که به عذاب و مشکلات دوزخ بروم، محبت رامین چه فایدهای برای من خواهد داشت؟
نه کردم نی کنم هرگز تباهیاگر روزم چو شب گیرد سیاهی
هوش مصنوعی: من هرگز به تباهی و فساد نمیروم، حتی اگر روزم به سیاهی شب تبدیل شود.
چو بشنید این سخن دایه از آن ماهگرفت از چاره کردن طبع روباه
هوش مصنوعی: وقتی دایه این حرف را شنید، به شدت تعجب کرد و فهمید که چقدر حیلهگری و زیرکی در این گفته نهفته است.
بدو گفت ای نیاز جان دایهبجز تندی نداری هیچ مایه
هوش مصنوعی: به او گفت: ای منبع نیاز و محبت، جز شدت و سختی چیزی دیگری نداری.
چرا بر یک سخن هرگز نپاییبه گردانی چو چرخ آسیائی
هوش مصنوعی: چرا همیشه بر یک موضوع پافشاری میکنی و نظر خودت را تغییر نمیدهی، همانطور که چرخ آسیاب هیچگاه متوقف نمیشود؟
بگردد روزگار و تو بگردیبه سان کعبتین بر تخت نردی
هوش مصنوعی: زمان در حال تغییر است و تو هم همچون کعبه، بر روی جایگاه خود قرار خواهی گرفت.
چو پیروزه بگردانی همی رنگچو آهن هر زمان پیدا کنی زنگ
هوش مصنوعی: وقتی که رنگ را به شکل پیروزهای تغییر دهی، مانند آهن در هر لحظه زنگ میزند و ظاهر میشود.
تو از فرمان یزدان کی گریزیو با گردون گردان کی ستیزی
هوش مصنوعی: تو چگونه میتوانی از دستورات خداوند فرار کنی و با سرنوشت غیرقابل تغییر بجنگی؟
اگر تو این چنین بدخو بمانینشاید کرد با تو زندگانی
هوش مصنوعی: اگر تو همچنان به بدخلقی و بدرفتاری ادامه بدهی، زندگی با تو مناسب نخواهد بود.
زمین مرو با موبد ترا بادزمین ماه با شهرو مرا باد
هوش مصنوعی: زمین را رها کن و با فرمانروای خود در آسمان مشغول باش. زمین و ماه با یکدیگر در حال حرکتاند و من هم در این بین هستم.
مرا در مرو جز تو هیچ کس نیستتو خود دانی که با تو دیو بس نیست
هوش مصنوعی: من در این دنیا کسی را جز تو ندارم و خودت میدانی که با وجود تو دیگر دشمنی وجود ندارد.
مرا چون بد سگالان خوار داریبه روزی چند بارم برشماری
هوش مصنوعی: من را مانند افرادی بدخواه و مضر تحقیر میکنی، و هر روز چندین بار به من یادآوری میکنی که چقدر ناچیزم.
شوم با مادرت خرم نشینمترا با این همه تندی نبینم
هوش مصنوعی: من با مادرت در آرامش و خوشی زندگی میکنم و نمیخواهم تو را با این همه بدخلقیتی ببینم.
تو دانی با خدا و با دگر کسمرا از مرو و از کردار تو بس
هوش مصنوعی: تو میدانی چه رابطهای با خدا و دیگران دارم، پس از من دوری کن و به کارهای خودت برس.
جوابش داد ویس و گفت چندینچرا در دل گرفتی مهر رامین
هوش مصنوعی: ویس به او پاسخ داد و گفت: چرا این همه سوال و نگرانی در دل خودت ذخیره کردهای، عشق رامین را فراموش نکن.
همی بیگانهای را یار گردیز بهر او ز من بیزار گردی
هوش مصنوعی: تو به خاطر یک فرد غریبه، به من بیاعتنا میشوی و برای او دوستانه رفتار میکنی.
ترا دل چون دهد از من بریدنبرفتن با دگر کس آرمیدن
هوش مصنوعی: وقتی دل تو از من جدا شود، به راحتی میتوانی با کسی دیگر آرام بگیری.
ابی تو چون توانم بود ایدرکه تو هستی مرا همتای مادر
هوش مصنوعی: من نمیتوانم مانند تو باشم، زیرا تو برای من همچون مادری هستی که همتایش را ندارم.
چه آشفتهست بخت و روزگارمچه بد فرجام و دشوارست کارم
هوش مصنوعی: بخت و سرنوشت من بسیار آشفته و ناآرام است و کارهایم هم بسیار سخت و نامطلوب پیش میرود.
هم از خانه جدایم هم ز مادرهم از پر مایه خویشان و برادر
هوش مصنوعی: من از خانه جدایی دارم، از مادر دورم و همچنین از خویشان و برادرانم که ثروتمند و با شخصیتی هستند.
تو بودی از جهان با من بماندهمرا از داغ تنهایی رهانده
هوش مصنوعی: تو همیشه در کنار من بودی و باعث شدی که از درد تنهایی خلاص شوم.
تو نیز اکنون ز من بیزار گشتیو با زنهار خواران یار گشتی
هوش مصنوعی: تو هم اکنون از من دور شدهای و با کسانی که ارزش کمتری دارند هم نشینی و دوستی میکنی.
مرا کردی چنین یکباره پدرودفگندی نام و ننگ خویش در رود
هوش مصنوعی: تو به یکباره مرا ترک گفتی و باعث شدی که نام و حیثیتم را در آب بریزم.
بسا روزا که تو باشی پشیماننیابی درد خود را هیچ درمان
هوش مصنوعی: بسیاری از روزها هستند که شاید تو از کارهایت پشیمان باشی، اما هیچ راه حلی برای درمان ناراحتیات پیدا نخواهی کرد.
دگر ره دایه گفت ای ماه خوبیمشو گمراه تو از راه خوبی
هوش مصنوعی: دایه به بچهاش میگوید: ای ماه خوب، گمراه نشو و از راه خوبی منحرف نشو.
قصا بر کار تو رفت و بیاسودچه سود اکنون ازین گفتار بی سود
هوش مصنوعی: زمان برای تو گذشت و به آرامش رسید، حالا چه فایدهای از این سخن بیحاصل دارد؟
به یک سو نه سخنهای نگارینبگو تا کی ببینی روی رامین
هوش مصنوعی: به سمت دیگر برو و از سخنان زیبا بگو تا زمانی که بتوانی چهره رامین را ببینی.
مرو را در پناهت کی پذیریدرین کارش چگونه دست گیری
هوش مصنوعی: اگر کسی را ترک کند، در این وضعیت چگونه میتوانی به او کمک کنی؟
دراز آهنگ شد گفتار بیمردرازی سخت بی معنی و بیبر
هوش مصنوعی: گفتارهایی که طولانی و بیپایان هستند، نه تنها بیمعنی و سردرگم میشوند، بلکه به سرعت جذابیت خود را نیز از دست میدهند.
سخن را با جوانمردی بیامیزجوانی را ز خواب خوش برانگیز
هوش مصنوعی: با شجاعت و بزرگmردی صحبت کن و جوان را از خواب شیرینش بیدار کن.
پدید آور بهار مردمی رابه بار آور درخت خرمی را
هوش مصنوعی: بهار را برای مردم به وجود بیاور و درختی را که خوشحالی به ارمغان میآورد، پرورش ده.
ز شاهی و جوانی بهره برداربه پیروزی و شادی روز بگذار
هوش مصنوعی: از دوران جوانی و مقام سلطنت استفاده کن و روزهای خود را با پیروزی و شادی سپری کن.
به گوهر نه خدایی نه فرشتهیکی ای همچو ما از گل سرشته
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در میان همه موجودات، نه خداوند و نه فرشتگان، هیچکدام به اندازه ما که از خاک ساخته شدهایم، اهمیت ندارند. ما هم مانند آنها دارای ارزش و ویژگیهای خاص خود هستیم.
همیشه آزمند و آرزومندز آز و آرزو بر تو بسی بند
هوش مصنوعی: انسان همواره خواهان و امیدوار به دستیابی به آرزوها و خواستههایش است و از این راه، به بسیاری از وابستگیها و محدودیتها دچار میشود.
خدای ما سرشت ما چنین کردکه زن را نیست کامی خوشتر از مرد
هوش مصنوعی: خداوند سرشت ما را به گونهای آفرید که زن هیچ لذتی بالاتر از مرد نمیبرد.
تو از مردان ندیدی شادمانیازیرا خوشی مردان ندانی
هوش مصنوعی: تو شادی و خوشی واقعی مردان را ندیدهای، چون معنای واقعی خوشی را نمیشناسی.
گر آمیزش کنی با مرد یک باربه جان من که نشکیبی ازین کار
هوش مصنوعی: اگر یک بار با مردی درآمیزی، به جان خودم قسم که از این کار تحمل نخواهی آورد.
جوابش داد ویس ماه پیکربهشت جاودان از مرد خوشتر
هوش مصنوعی: ویس که دارای زیبایی و جاذبهای خاص است، به او پاسخ داد که زندگی در بهشت جاودان از زندگی در کنار یک مرد خوب و دلانگیز دلپذیرتر است.
اگر تو کم کنی پند و فریبممن از شادی و از مردان شکیبم
هوش مصنوعی: اگر تو نصیحت و فریبی به من ندهی، من از شادی و صبر مردان به دور خواهم ماند.
مرا ازار تو سختست بر دلو گر نه هیچ کامم نیست در دل
هوش مصنوعی: آزار تو بر دل من سنگینی میکند، اما در دل هیچ خواستهای نیست که مرا شاد کند.
مرا گر بیم آزارت نبودیبسا رنجا که رامین آزمودی
هوش مصنوعی: اگر نگران آسیب تو نبودم، رنجهای زیادی بود که تحمل میکردم.
نه گر شاهین شدی در من رسیدیو گر بادی شدی بر من وزیدی
هوش مصنوعی: اگر شاهین شوی و به سمت من پرواز کنی یا اگر همچون بادی به سراغم بیایی، در هر صورت به من خواهی رسید.
کنون کوشش بدان کن تا توانیکه این راز از جهان باشد نهانی
هوش مصنوعی: هماکنون تمام تلاشت را به کار بگیر تا بتوانی این راز را از دیدگان مردم پنهان نگهداری.
تو خود دانی که موبد چون بزرگستبه گاه خشم راندن چون سترگست
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که وقتی که فرد بزرگ و مهمی عصبانی میشود، رفتار او چقدر پرخاشگر و سرسختانه خواهد بود.
گنه نادیده چون تیغست بُرّانستم نابرده چون شیرست غُرّان
هوش مصنوعی: خطای نادیده مانند تیغی است که برنده و خطرناک است و ستم نادیده همچون شیری است که در حال غرش است.
اگر روزی برد بر من گمانیازو ما را به جان باشد زیانی
هوش مصنوعی: اگر یک روز به من گمان بدی بیفتد، برای من آزار و رنجی به همراه دارد.
همی تا این سخن باشد نهفتهبدو بر ما بلا را چشم خفته
هوش مصنوعی: تا زمانی که این حرف در دل ما پنهان باشد، بلا و مشکل به ما نزدیک نمیشود.