بخش ۳۰ - رسیدن ویس و رامین به هم
بنابر فرهنگ فارسی معین، در اصطلاح "مروِ شاهجان" واژه شاهجان لقب مرو میباشد. واژه شاهجان 13 بار دیگر در نوشته سخنسرایان ایران آمده است.
چو خواهد بد درختی راست بالاچو بر روید بود ز آغاز پیدا
هوش مصنوعی: وقتی که یک درخت به درستی رشد کند و به سمت بالا برود، نشانههایی از آغاز رشد آن از همان ابتدا مشخص خواهد بود.
همیدون چون بود سالی دل افروزپدید آیدش خوشی هم ز نوروز
هوش مصنوعی: در سالی که دل را شاداب میکند، خوشیها به وجود میآید و این خوشیها نیز از نوروز نشأت میگیرد.
چنان چون بود کار ویس و رامینکه هست آغازش آینده به آیین
هوش مصنوعی: کار ویس و رامین به گونهای است که آغاز آن به آیندهای مشخص و بر اساس یک اصول یا آیین مرتبط میشود.
اگر چه درد دل بسیار بردندبه وصل اندر خوشی بسیار کردند
هوش مصنوعی: اگر چه بسیاری از مشکلات و دردها را تحمل کردند، اما در نهایت در لحظات خوشی و وصال، بسیار شاد بودند.
چو ویس از مهر بر رامین ببخشودزمانه زنگ کین از دلش بزدود
هوش مصنوعی: وقتی ویس از محبت خود نسبت به رامین گذشت، زمان توانست کینهی موجود در دلش را از بین ببرد.
در آن هفته به یکدیگر رسیدندچنان کز هیچ کس رنجی ندیدند
هوش مصنوعی: در آن هفته، آن دو به هم ملحق شدند به گونهای که هیچیک از آنها از کسی آسیب ندیدند.
شهنشه بار بر بست از خراسانسرا پرده بزد بر راه گرگان
هوش مصنوعی: پادشاه از خراسان به سفر رفت و پردهای را بر روی مسیر گرگان کنار زد.
وز آنجا سوی کوهستان سفر کردچو آمد، بر ری و ساوه گذر کرد
هوش مصنوعی: از آنجا به سمت کوهستان حرکت کرد و وقتی به آنجا رسید، از ری و ساوه عبور کرد.
بماند آسوده رامین در خراسانکجا او خویشتن را ساخت نالان
هوش مصنوعی: رامین در خراسان آرام و آسوده زندگی کند، جایی که او به حال خود بسنده کرده و در اندوه و ناله نیست.
برادر تخت و جای خود بدو دادبفرمودش که مردم را دهد داد
هوش مصنوعی: برادر به او تخت و مقام خود را واگذار کرد و به او سفارش کرد که به مردم انصاف و عدالت بدهد.
شهنشه رفته از مرو نو آیینبه مرو اندر بمانده ویس و رامین
هوش مصنوعی: شاهزادهای به نام ویس و رامین در مرو باقی ماندهاند، در حالی که شاه بزرگ از آنجا رفته و آداب و رسوم جدیدی را در جای دیگری دنبال میکند.
نخستین روز بنشست آن پری رویپر از ناز و پر از رنگ و پر از بوی
هوش مصنوعی: در اولین روز، آن دختری زیبا و دل انگیز با تمام ناز و رنگ و عطرش نشسته بود.
میان گنبدی سر بر دو پیکرنگاریده به زرین نقش بتگر
هوش مصنوعی: در وسط گنبدی، دو پیکر زیبا به طرزی هنری و با دقت بسیار نقش بسته است که از طلا ساخته شدهاند.
نهادش همچو مهر رام محکمنگارش همچو روی ویس خرم
هوش مصنوعی: او همچون خورشید تابناک است و نگارش او به زیبایی چهره ی ویس جلوهگر است.
ازو سه در گشاده در گلستانسه دیگر در به ایوان و شبستان
هوش مصنوعی: از او سه در به سمت گلستان باز شده و سه در دیگر به سمت ایوان و شبستان گشوده شده است.
نشسته ویس چون خورشید بر تختهم از خوبی به آزادی هم از بخت
هوش مصنوعی: ویس مانند خورشید بر تخت نشسته است و هم به خاطر زیباییاش و هم به خاطر خوشبختیاش، در اوج آزادی قرار دارد.
میان گوهر و زیور سراپایبتان را زشت کرده زیب و آرای
هوش مصنوعی: زیبایی و زرق و برق جواهرات باعث شده که زیبایی و جذابیت مجسمهها تحتالشعاع قرار گیرد و آنها را نازیبا جلوه دهد.
هزاران گل شکفته بر رخانشنهفته سی ستاره در دهانش
هوش مصنوعی: بر چهرهاش هزاران گل شکفته شده و در دهانش مانند سی ستاره درخشان است.
دمان بوی بهشت از ویس بت رویچنان چون بوی خوش از باغ خوشبوی
هوش مصنوعی: بوی بهشت از چهره ویس به مشام میرسد، همانطور که عطر دلانگیز از باغهای خوشبو به ما میرسد.
نسیم باغ و بوی ویس در همروان خسته را بودند مرهم
هوش مصنوعی: نسیم گلها و عطر ویس به طرز دلنشینی در هوا جاری بود و خستگی را برای درمان فراهم میکرد.
شکفته گل به خوبی چون رخ ویسبه بوی مشک همچون پاسخ ویس
هوش مصنوعی: گل درخشانی که به زیبایی چهره ویس است، و بوی خوش آن شبیه بوی مشک میباشد، درست مانند پاسخ اوست.
چو ابری بسته دود مشک و عنبرکه دید ابری بر آینده ز مجمر
هوش مصنوعی: زمانی که ابری تیره بوجود میآید که بوی خوش مشک و عنبر را به همراه دارد، نگاهی به آینده میاندازد و دلیلی بر امکان ظهور چیزهای زیبا و خوشایند در آن میبیند.
ز روی دلبران او را بهارانوز آب گل مرو را قطر باران
هوش مصنوعی: از زیبایی دلبرانش بهار میآید و قطرات باران مانند آب گل مرو روحی تازه به زمین میبخشند.
بهشتی بود گفتی کاخ و ایوانمرو را حور ویس و دایه رضوان
هوش مصنوعی: بهشت را همچون کاخ و ایوانی زیبا تصور کن، جایی که حوریها و دایهای به نام رضوان حضور دارند.
گهی آراست ویس دلستان راگهی ایوان و خرم بوستان را
هوش مصنوعی: زمانی ویس، دلبر زیبا را تزیین میکنند و زمانی دیگر ایوان و باغ خوشبو را آرایش میکنند.
چو گنبد را ز بیگانه تهی کردز راه بام رامین را در آورد
هوش مصنوعی: وقتی گنبد از بیگانه خالی شد، رامین را از راه بام خارج کرد.
چو رامین آمد اندر گنبد شاهنه گنبد دید گردون دید با ماه
هوش مصنوعی: زمانی که رامین به قصر شاه وارد شد، نه تنها به گنبدی که بر فراز آن بود نگاه نکرد، بلکه زیبایی و درخشندگی ماه را نیز در آسمان مشاهده کرد.
اگر چه دید روی ویس دلبرنیامد دلش را دیدار باور
هوش مصنوعی: اگرچه نتوانست چهره محبوب را ببینند، اما دلش نتوانست از دیدن او دست بردارد.
دل بیمارش از شادی چنان شدکه گفتی پیر بود از سر جوان شد
هوش مصنوعی: دل بیمار او از خوشحالی به شدت تغییر کرد، به گونهای که انگار جوانی تازه به دست آورده است، در حالی که گویی روحی پیر در او وجود دارد.
تن نالانش از شادی دگر شدتو گفتی مرده بود او جانور شد
هوش مصنوعی: بدن او به خاطر شادی به شدت نالان بود، طوری که اگر بگویی مرده است، در واقع زنده شده و جان تازهای گرفته است.
روانش همچو کشت پژمریدهامید از آب و از باران بریده
هوش مصنوعی: آدمی در حالتی بسیار ناامید و افسرده است، گویی که امیدش مثل زراعتی که از آب و باران بی بهره مانده، پژمرده و بی رمق شده است.
ز بوی ویس آب زندگانیبخورد و ماند نامش جاودانی
هوش مصنوعی: به دلیل بوی ویس، زندگی را سرشار از نشاط و شادی کرده و نام او برای همیشه در یادها باقی میماند.
چو با ماه جهان افروز بنشستز جانش دود آتش سوز بنشست
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی مانند ماه، در کنار نور و روشنایی قرار گرفت، از جان او شعلهای از آتش و شوق به وجود آمد.
بدو گفت ای بهشت کام و شادیبه تو یزدان نموده اوستادی
هوش مصنوعی: به او گفت: «ای بهشت، خوشی و شادمانی تو را خدا به خوبی سامان داده است.»
به گوهر بانوان را بانوی توبه غمزه جادوان را جادوی تو
هوش مصنوعی: زیبایی تو باعث میشود که زنان مانند جواهرات به نظر برسند و جاذبه تو مانند جادو بر دلها تأثیر میگذارد.
گل کافور رنگ مشک بوییبت شمشاد قد لاله رویی
هوش مصنوعی: گلی سفید و خوشبو، که رنگش مثل مشک است، جلوی معشوقی با قد بلند و مانند شمشاد و چهرهای زیبا و شاداب مانند لاله قرار دارد.
تو از خوبی کنون چون آفتابیخنک آن کس که تو بر وی بتابی
هوش مصنوعی: تو مانند آفتاب خنکی هستی که به انتخاب خود بر کسی میتابی؛ کسی که از نور و خوبی تو بهرهمند میشود.
به بالای تو ماند سرو و شمشاداگر بر هر دو ماند نقش نوشاد
هوش مصنوعی: اگر درخت سرو و شمشاد هم همیشه سبز و زیبا بمانند، اما زیبایی و شکل تو همیشه منحصر به فرد و بینظیر است.
تو در زیبایی آن رخشنده ماهیکجا تاریکی و تیمار کاهی
هوش مصنوعی: تو در زیبایی آن چهرهی درخشان مانند ماهی، کجاست تاریکی و غم در خویشتن تو؟
ترا دادهست بخت آن روشناییکه زنگ از جان بدبختان زدایی
هوش مصنوعی: سرنوشت تو را به خوشبختی رهنمون کرده است، نوری که میتواند مشکلات و ناخوشیهای افراد بدبخت را از زندگیشان دور کند.
اگر باشم ترا از پیشکارانخداوندی کنم بر کامگاران
هوش مصنوعی: اگر تو را به عنوان پیشکاران خداوند قرار دهم، بر آن کس که بهرهمند است، تاثیر گذاشتهام.
و گر پیشت پرستش را بشایمبجز با مشتری پهلو نسایم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم تو را بپرستم، جز با محبوب خودم هیچگاه به کسی دیگر نزدیک نخواهم شد.
چو بشنید این سخن ویس پریزادبه شرم و ناز و گشی پاسخش داد
هوش مصنوعی: وقتی ویس پریزاد این سخن را شنید، با شرم و ناز پاسخ داد.
بدو گفت ای جوانمرد جوانبختبسی تیمار دیدم در جهان سخت
هوش مصنوعی: او به جوانمرد خوشبخت گفت که در دنیا سختیهای زیادی را تجربه کردهام.
ندیدم هیچ تیماری بدین سانکه شد بر چشم من رسوایی آسان
هوش مصنوعی: هیچ تیمار و پرستشی را ندیدم که مانند این رسوایی، بر چشم من آسان باشد.
تن پاکیزه را آلوده کردموفا و شرم را نابوده کردم
هوش مصنوعی: بدن پاک خود را آلوده کردهام و احساس وفا و شرم را از بین بردم.
ز دو کس یافتم این زشت مایهیکی از بخت بد دیگر ز دایه
هوش مصنوعی: از دو نفر نشانهای از بدی یافتم، یکی به خاطر بخت بد خودش و دیگری به خاطر تربیت نادرست.
مرا دایه درین رسوایی افگندبه نیرنگ و به دستان و به سوگند
هوش مصنوعی: مرا در این رسوایی به نیرنگ و با وعدههای بیاعتبار گرفتار کردند.
بکرد او هر چه بتوانست کردنز خواهش کردن و تیمار خوردن
هوش مصنوعی: او هر کاری که از دستش برمیآمد، از پرس و جو و دلسوزی به عمل آورد.
بگو تا تو چه خواهی کرد با منز کام دوستان وز کام دشمن
هوش مصنوعی: بگو ببینم با من چه کاری میخواهی انجام بدهی، آیا میخواهی از محبت دوستانم استفاده کنی یا از مخالفت دشمنانم؟
به مهر اندر چو گل یک روزه باشینه چون یاقوت و چون فیروزه باشی
هوش مصنوعی: در زندگی کوتاه خود مثل یک گل باش که با عشق و محبت میبالد، نه مانند یاقوت و فیروزه که تنها زیبایی ظاهری دارند و در دل سرد و بیروح هستند.
بگردد سال و ماه و تو بگردیپشیمانیت باشد زین که کردی
هوش مصنوعی: زمان میگذرد و سالها و ماهها سپری میشوند، اما تو همچنان در حال دور شدن هستی و حسرت کارهایی که کردهای به دلت خواهد ماند.
اگر پیمان چنین خواهدت بودنچه باید این همه زاری نمودن
هوش مصنوعی: اگر قرار است که چنین با تو رفتار کنند، پس چرا اینقدر باید گله و شکایت کرد؟
به یکروزه مرادی کش برانیچه باید برد ننگ جاودانی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به هدفی در مدت کوتاهی دست یابی، باید مراقب عواقب آن باشی، زیرا ممکن است به شهرت و اعتبار تو آسیب بزند.
نیرزد کام صد ساله یکی ننگکزو بر جان بماند جاودان زنگ
هوش مصنوعی: بخشی از زندگی و خوشیهای طولانی ارزش و قیمتی ندارند اگر به خاطر یک عیب یا ننگ که همیشه با انسان باقی میماند، از بین بروند.
پس آن کامی که او یکروزه باشدسزد گر جان ازو با روزه باشد
هوش مصنوعی: پس آن کامی که یک روزه به دست آید، شایسته است که جان در راه آن فدا شود.
دگر باره زبان بگشاد رامینبدو گفت ای رونده سرو سیمین
هوش مصنوعی: رامین دوباره زبان گشود و به او گفت: ای درخت خوشfig و زیبا.
ندانم کشوری چون کشور ماهکه در وی رُست چون تو سرو با ماه
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا سرزمینی وجود دارد مانند کشور تو، که در آن مانند تو، سرو با ماه رشد کند.
ندانم مادری چون پاک شهروکه بودش دخت ویس و پور ویرو
هوش مصنوعی: نمیدانم کسی را مثل مادر پاک و بافرهنگ این دیار که دخترش ویس و پسرش ویرو باشد.
هزاران آفرین بر کشورت بادهمیدون بر خجسته گوهرت باد
هوش مصنوعی: هزاران سلام و درود بر کشورت که این قدر پر از افتخار است و همچنین بر گوهر ارزشمندت.
هزاران آفرین بر مادر توکزو زاد این بهشتی پیکر تو
هوش مصنوعی: هزاران ستایش بر مادر تو که تو را با این ویژگی های بهشتی به دنیا آورده است.
خنک آن را که هستت نیک مادرمر آن را نیز کاو هستت برادر
هوش مصنوعی: شخصی که دارای خوبیها و فضائل است، خوشا به حال او، زیرا او همچون مادر نیکو در دل دارد و همچنین برادرش نیز مثل اوست.
دگر آن را که روزی با تو بودهستترا دیدهست یا نامت شنودهست
هوش مصنوعی: کسی که روزگاری با تو بوده است، یا تو را دیده یا نامت را شنیده است.
دگر آن را که کردت دایگانیویا ورزید با تو دوستگانی
هوش مصنوعی: اگر کسی را پرورش داده و به او مهارت هایی آموخته ای، حالا باید به یاد او باشی و به دوستی هایتان توجه کنی.
بسست این فخر، مروِ شاهجان راکه آرامست چون تو دلستان را
این افتخار برای مروِ شاهجان بس، که آرام چون تو دلستانی است.
بسست این نام و این اورنگ شه راکه دارد در شبستان چون تو مه را
هوش مصنوعی: این نام و این تخت پادشاهی بس است برای او که در شبستان مانند ماه، درخشندگی دارد.
مرا این خرمی بس تا به جاویدکه نامی گشتم از پیوند خورشید
هوش مصنوعی: این شادی برای من کافی است تا زمانی که نامی از من به یادگار بماند و با خورشید ارتباط داشته باشد.
بدین گوشی که آوازت شنیدمبدین چشمی که دیدارت بدیدم
هوش مصنوعی: با این گوشی که صدایت را شنیدم و با این چشمی که تو را دیدم،
ازین پس نشنوم جز نیکنامینبینم جز مراد و شادکامی
هوش مصنوعی: از این به بعد چیزی نمیشنوم جز خوبی و خوشنامی و چیزی نمیبینم جز آرزوها و شادی.
پس آنگه ویس و رامین هر دو با همببستند از وفا پیمان محکم
هوش مصنوعی: پس ویس و رامین به خاطر وفاداری و عشقشان، تصمیم به ایجاد یک پیمان محکم و جدی با هم گرفتند.
نخست آزاده رامین خورد سوگندبه یزدان کاوست گیتی را خداوند
هوش مصنوعی: رامین به خداوندی که گیتی را آفریده، قسم خورد که او آزاد است.
به ماه روشن و تابنده خورشیدبه فرخ مشتری و پاک ناهید
هوش مصنوعی: به ماه زیبا و درخشان و خورشید تابان، به سیاره خوشیمن مشتری و سیاره نیکوکار ناهید اشاره دارد.
به نان و با نمک با دین یزدانبه روشن آتش و جان سخندان
هوش مصنوعی: با نان و نمکی که با خدایی یزدان داریم، به روشنی آتش و عمق کلام پی میبریم.
که تا بادی وزد بر کوهسارانویا آبی رود بر رودباران
هوش مصنوعی: باید بادی بوزد بر کوهها یا آبی جاری شود بر کنارههای رود.
بماند با شب تیره سیاهیبپوسد در درون جوی ماهی
هوش مصنوعی: بهتر است که در تاریکی شب، مشکلات و دردها به تدریج از بین بروند و در دل زندگی به آرامی محو شوند.
روش دارد ستاره آسمان برهمیدون مهر دارد تن به جان بر
هوش مصنوعی: ستارههای آسمان در کنار هم درخشش زیبایی دارند و عشق، جان را به تن پیوند میزند.
نگردد بر وفا رامین پشیماننه هرگز بشکند با دوست پیمان
هوش مصنوعی: رامین هیچگاه بر وفای خود پشیمان نمیشود و هرگز پیمان دوستی را نمیشکند.
نه جز بر روی ویسه مهر بنددنه کس را دوست گیرد نه پسندد
هوش مصنوعی: تنها بر چهره محبوبش میخندد و هیچکس را دوست نمیدارد و نمیپسندد.
چو رامین بر وفا سوگندها خوردبه مهر و دوستی پیمانها کرد
هوش مصنوعی: رامین به یاد وفاداریاش قسمهای زیادی یاد کرد و برای دوستی، پیمانهای متعددی بست.
پس آنگه ویس با وی خورد سوگندکه هرگز نشکند با دوست پیوند
هوش مصنوعی: ویس پس از این به او قسم خورد که هرگز رابطهاش را با دوستش قطع نخواهد کرد.
به رامین داد یک دسته بنفشهبه یادم دار گفتا این همیشه
هوش مصنوعی: رامین یک دسته بنفشه به من داد و گفت که این همیشه یادآور من خواهد بود.
کجا بینی بنفشه تازه بر بارازین پیمان و این سوگند یاد آر
هوش مصنوعی: کجا میتوانی بنفشهی تازهای را ببینی که زیر بار سنگین این پیمان و سوگند قرار دارد؟
چنین بادا کبود و کوژ بالاهر آن کاو بشکند پیمانش از ما
هوش مصنوعی: هر کس که به بدعهدی و شکستن پیمان از ما متوسل شود، باید اینگونه بداند که عاقبت کارش نه تنها دردناک خواهد بود، بلکه عذرخواهی او نیز بیفایده خواهد بود.
که من چون گل ببینم در گلستانبه یاد آرم ازین سوگند و پیمان
هوش مصنوعی: وقتی در باغ گل، گلها را میبینم، به یاد میآورم که به خاطر این حس، سوگند و پیمانی بستهام.
چو گل یک روزه بادا جان آن کسکه از ما بشکند پیمان ازین پس
هوش مصنوعی: هر که از ما پیمان را بشکند، مانند گلی است که یک روز عمر دارد. به این شکل، زندگی او بیارزش خواهد بود.
چو زین سان هر دوان سوگند خوردندبه مهر و دوستی پیمان بکردند
هوش مصنوعی: وقتی که هر دو طرف با این حال، به عشق و دوستی یکدیگر سوگند خوردند و پیمانی بستند.
گوا کردند یزدان جهان راهمیدون اختران آسمان را
هوش مصنوعی: خداوند گواهی داده که جهان و ستارههای آسمان به همین گونه هستند.
وزان پس هر دوان با هم بخفتندگذشته حالها با هم بگفتند
هوش مصنوعی: پس از آن هر دو با هم آرام گرفتند و درباره گذشته و حال با یکدیگر صحبت کردند.
به شادی ویس را بد شاه در برچو رامین را دو هفته ماه در بر
هوش مصنوعی: در این بیت، به شادی و خوشحالی ویس اشاره شده است که مانند قرار گرفتن رامین در آغوش کسی که به او عشق میورزد، در کنار شاه قرار دارد. به نوعی میتوان گفت که اوقاتی زیبا و دلانگیز را تجربه میکند، همانطور که رامین دو هفته کامل با ماه در کنار هم هستند و از زیبایی و نور آن لذت میبرند.
در آورده به ویسه دست رامینچو زرین طوق گرد سرو سیمین
هوش مصنوعی: به رامین دستهایی زیبا و خوشجلا داده شده که مانند طوق نقرهای دور گردن سرو به نظر میرسد.
گر ایشان را بدیدی چشم رضوانندانستی که نیکوتر ازیشان
هوش مصنوعی: اگر چشمان بهشتیان را میدیدی، متوجه میشدی که هیچ چیز زیباتر از آنها وجود ندارد.
همه بستر پر از گل بود و گوهرهمه بالین پر از مشک و ز عنبر
هوش مصنوعی: در اینجا توصیف یک مکان زیبا و خوشبو است که با گلهای رنگارنگ پوشیده شده و در کنار آنها عطرهای خوشگلی مانند مشک و عنبر وجود دارد. به طور کلی، فضایی دلنشین و دلربا را به تصویر میکشد که احساس طراوت و خوشبویی را منتقل میکند.
شکرشان در سخن همراز گشتهگهرشان در خوشی انباز گشته
هوش مصنوعی: دوستیشان در گفتار به طرز دلپذیری شکل گرفته و شادیهایشان همدست و همراه یکدیگر شده است.
لب اندر لب نهاده روی بر رویدر افگنده به میدان از خوشی گوی
هوش مصنوعی: دختران با لبان به هم فشرده و چهرهای زیبا در میدان شادی به خوشحالی مشغولند.
ز تنگی دوست را در بر گرفتندو تن بودند در بستر چو یک تن
هوش مصنوعی: دوستی که در کنار هم قرار دارند و احساس نزدیکی و صمیمیت دارند، به گونهای هستند که انگار تنها یک نفر هستند، حتی اگر در واقع دو نفر باشند. احساس دوستی و ارتباط عمیق میان آنها باعث میشود که جدایی و فاصلهای احساس نشود.
اگر باران بر آن هر دو سمن بربباریدی نگشتی سینه شان تر
هوش مصنوعی: اگر باران بر درختان سمن بریزد، سینههای آنها خیس نخواهد شد.
دل رامین سراسر خسته از غمنهاده ویس دل بر وی چو مرهم
هوش مصنوعی: دل رامین به شدت از غم ناراحت و ناملایمتها خسته شده است و عشقش، ویس، مانند مرهمی بر روی دل او قرار گرفته است.
ز نرگس گر زیان بودی فراوانزیانی را ز شکر خواست تاوان
هوش مصنوعی: اگر زیان ناشی از نرگس (چشمهای معشوق) بسیار باشد، شکر (نرمی و لطافت) خواست تا جبران کند.
به هر تیری که ویسه بر دلش زدهزاران بوسه رامین بر گُلش زد
هوش مصنوعی: هر زمانی که ویسه به دل رامین ضربهای وارد کرد، رامین هزاران بوسه بر گل ویسه زد.
چو در میدان شادی سر کشی کردکلید کام در قفل خوشی کرد
هوش مصنوعی: وقتی که در میدان شادی احساس آزادی و سرخوشی میکنی، در واقع راهی برای رسیدن به لذت و خوشی را باز میکنی.
بدان دلبر فزونتر شد پسندشکجا با مِهر یزدان دید بندش
هوش مصنوعی: دلبر ما بیشتر از آنچه که انتظار میرفت، مورد پسند خداوند قرار گرفت و بنابراین در محبت و عشقش به او گرفتار شد.
بسفت آن نغز درّ پر بها رابکرد آن پارسا نا پارسا را
هوش مصنوعی: آن پارسا که در حقیقت پاک و خوب است، آن گوهری با ارزش و زیبا را که در دست شخص ناپاک قرار داشت، از او گرفت.
چو تیر از زخمگاه آهیخت بیروننشانه بود و تیرش هر دو پر خون
هوش مصنوعی: زمانی که تیر از زخم بیرون میآید، نشانهای از درد و رنج را به نمایش میگذارد و خون آن، نشاندهندهی شدت مصیبت و غم است.
به تیرش خسته شد ویس دلارامبرآمد دلش را زان خستگی کام
هوش مصنوعی: ویس، خسته از تیر عشق، دلش با این درد پر شد و از این خستگی آرزویی در او شکل گرفت.
چو کام دل برآمد این و آن رافزون شد مهربانی هردوان را
هوش مصنوعی: وقتی دل آدمی به آرزوهایش دست پیدا کند، محبت و دوستی میان او و دیگران بیشتر میشود.
وزان پس همچنان دو مه بماندندبجز خوشی و کام دل نراندند
هوش مصنوعی: بعد از آن، این دو ماه عسل و شادی خود را ادامه دادند و هیچ چیز جز خوشی و رضایت قلبی را جستجو نکردند.
چو آگه گشت شاهنشاه ز رامینکه سر برداشت نالنده ز بالین
هوش مصنوعی: زمانی که شاهنشاه از وضعیت رامین آگاه شد، متوجه شد که او از بستر بیماری بلند شده و ناله سر میدهد.
همانگاه نامه زی رامین فرستادکه ما بی تو دل آزاریم و ناشاد
هوش مصنوعی: در همین زمان نامهای برای رامین فرستادند که ما بدون تو دل آزرده و غمگین هستیم.
همه بی روی تو بدرام و دلگیرچه می خوردن چه چوگان و چه نخچیر
هوش مصنوعی: همه از نبودن تو ناراحت و دلگیرند، چه در حال خوردن غذا باشند و چه در حال بازی کردن یا شکار.
بیا تا چند گه نخچیر جوییمبیاساییم و زنگ از دل بشوییم
هوش مصنوعی: بیایید برای مدتی شکار کنیم، استراحت کنیم و غم و ناراحتی را از دل پاک کنیم.
که سبزست از بهاران کشور ماههمی تابد ز خاکش زُهره و ماه
هوش مصنوعی: کشور سبز و خرمی که از بهار میدرخشد، چنان است که درخشش زهره و ماه از خاک آن میتابد.
قصب پوشیده رومی کوه اروندکلاه قاقم از تارک بیفگند
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به زیبایی و لطافت بخشهایی از طبیعت اشاره میکند. او به یک پوشش سبز و لطیف مانند قصب (نی) اشاره دارد که در کنار کوههای سرسبز اروند قرار دارد. همچنین به یک کلاه قشنگ و خاص اشاره میشود که بر روی سر چیزی نهاده شده و حس زیبایی و اصالت را منتقل میکند. به طور کلی، بیت به زیباییهای طبیعی و ظرافتهای ظاهری اشاره دارد.
کنون غُرمش میان لاله خفتهستهمان رنگش تن اندر گل نهفتهست
هوش مصنوعی: اکنون صدای زیبای پرندهای در میان گلهای لالهای که خوابیدهاند، به گوش میرسد، آنچنان که رنگش در دل گلها پنهان شده است.
ز بس بر دشت غرقاب بهارینگیرد یوز آهو بی سماری
هوش مصنوعی: یوز در دشتهای پرآب بهاری نمیتواند آهو را شکار کند، زیرا زمین آنقدر تر و خیس است که حرکت را برای او دشوار میسازد.
چو این نامه بخوانی زود بشتاببهاران را به کام خویش دریاب
هوش مصنوعی: وقتی این نامه را خواندی، سریعاً به سراغ بهار برو و آن را برای خودت به دست آور.
همیدون ویس را با خود بیاورکه میخواهد ز ما دیدار مادر
هوش مصنوعی: میدانید ویس را با خود بیاورید، زیرا او میخواهد مادرش را از ما ببیند.
چو آمد نامهٔ موبد به رامینبه درگاهش دمان شد نای رویین
هوش مصنوعی: وقتی نامه موبد به رامین رسید، در برابر او شوق و هیجان در دلش ایجاد شد.
به راه افتاد رامین با دلارامبه روی دوست راهش خوش بُد و رام
هوش مصنوعی: رامین به همراه دلارام به راه افتاد. مسیرشان خوشایند و آرام بود و بر روی دوستشان حرکت میکردند.
چو آمد شادمان در کشور ماهپذیره رفت شاه و لشکر شاه
هوش مصنوعی: وقتی که ماه در آسمان ظاهر شد و دلیل خوشحالی بود، شاه و سپاهش نیز به استقبال آمدند و شادمان شدند.
هم از ره ویس شد تا پیش مادرشده شرمنده از روی برادر
هوش مصنوعی: به دنبال ویس، پیش مادر رفت و از روی برادرش شرمنده شد.
به دیدار یکایک شادمان شدپس آن شادیش یکسر اندهان شد
هوش مصنوعی: او به دیدار هر یک از دوستانش خوشحال شد، اما به محض اینکه این دیدارها را تجربه کرد، خوشحالیاش به طور کامل از بین رفت.
کجا از روی رامین شد گسستهبرو دیدار رامین گشت بسته
هوش مصنوعی: رانگشت دل از دیدن رامین جدا شد و وقتی به ملاقات او رفت، احساسش دوباره محکم و یکپارچه شد.
به هفته روی او یک راه دیدیبه نزد شاه یا در راه دیدی
هوش مصنوعی: در اینجا به این اشاره میشود که اگر هفتهای چهره زیبا و دلربایی را ببینی، شاید در همان زمان خوشاقبالی یا ارتباطی با شخصی مهم مانند یک شاه یا فرد بزرگ دیده باشی. این بیان نشاندهندهٔ اهمیت و تاثیر زیبایی و شگفتی در زندگی میباشد.
بر آن دیدار خرسندی نبودشفزونی جست اندوهان نمودش
هوش مصنوعی: در آن ملاقات، خوشحالی او افزایش نیافت و تنها غم و اندوه را برایش به ارمغان آورد.
هوا او را چنان یکباره بفریفتکه یک ساعت همی از رام نشکیفت
هوش مصنوعی: هوا او را بهطرزی ناگهانی فریب داد و او نتوانست حتی یک ساعت از آرامش خود خارج شود.
ز جانش خوشتر آمد مهر رامینچه خوش باشد به دل یار نخستین
هوش مصنوعی: علاقه و محبت به رامین برای او از جانش هم عزیزتر است، چرا که این احساسات به دل یار اولش خوشایند است.