بخش ۳۱ - آگاه شدن شاه موبد از کار ویس و رامین
هوش مصنوعی: در این متن از داستان رامین و ویس، رامین به شکار میرود و ویس در انتظار اوست و نگران است. دایه ویس به او میگوید که رامین به خاطر شکار و جنگ رفته و از او میخواهد تا به خواب برود. ویس بغض و درد دلش را آشکار میکند و میگوید که رامین برایش مانند جانش ارزش دارد و نمیتواند از عشق او دوری کند. در مقابل، شاه موبد از دایه ایراد میگیرد و به او میگوید که این وضع موجب بدنامی و رسوایی است.
ویس در پاسخ به مخالفتها اعلام میکند که او رامین را بالاتر از هر چیز و هر کس دیگر میداند و عشق او را به هیچ قیمتی قربانی نخواهد کرد. او به برادرش میگوید که این عشق را باید تحمل کنند و هرچه که رامین انتخاب کند، او هم خواهد پذیرفت.
داستان به تنشهای بین شخصیتها و احساسات عمیق عشق در برابر مسئولیتها و انتظارات اجتماعی میپردازد و نشان میدهد که چطور این عشق میتواند باعث بروز مشکلات و چالشها شود.
چو رامین بود با خسرو یکی ماهبه نخچیر و به رامش گاه و بیگاه
هوش مصنوعی: وقتی رامین و خسرو در کنار هم بودند، آنها در ماه به شکار و بازیهای دلانگیز میپرداختند.
پس از یک مه به موقان خواست رفتندرو نخچیر دریایی گرفتن
هوش مصنوعی: بعد از یک ماه، او تصمیم گرفت به موقان برود تا در آنجا شکار ماهی کند.
شهنشه خفته بود و ویس دربردل اندر داغ آن خورشید دلبر
هوش مصنوعی: شاه به خواب رفته بود و ویس در آغوشش در دل به خاطر داغی که بر دلش از آن خورشید زیبا نشسته بود، غمگین بود.
که در بر داشت چونان دلفروزیز پیوندش نشد دلشاد روزی
هوش مصنوعی: زیبایی و دلربایی او به حدی است که حتی وقتی در کنارش هستم، هنوز هم دلم شاد نمیشود.
بیامد دایه پنهان ویس را گفتبه چونین روز ویسا چون توان خفت؟
هوش مصنوعی: یک پرستار پنهانی پیش ویس آمد و به او گفت: "در چنین روزی، ویسا چطور میتواند استراحت کند؟"
که رامین رفت خواهد سوی ارمنبه نخچیر شکار و جنگ دشمن
هوش مصنوعی: رامین به سوی ارمن سفر میکند تا در شکار و جنگ با دشمنان شرکت کند.
سپه را از شدنش آگاه کردندسرا پرده به دشت ماه بردند
هوش مصنوعی: سربازان را از وقوع یک رویداد مهم آگاه کردند و سپس بهسوی دشت رفتند تا زیر نور ماه، آمادهی کارزار شوند.
هماکنون بانگ کوس و نای رویینز در گاهش رسد بر ماه و پروین
هوش مصنوعی: در حال حاضر صدای ساز و نوا از درگاه تو به گوش میرسد که بر ماه و ستارههای پروین اثر میگذارد.
اگر خواهی که رویش باز بینیبسی نیکوتر از دیبای چینی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی چهرهاش را بهتر ببینی، از پارچههای ابریشمی چینی هم زیباتر است.
یکی بر بام شو بنگر ز بامتکه چون ناگه بخواهد رفت کامت
هوش مصنوعی: به بالا برو و از آنجا نگاه کن که چگونه اگر ناگهان فرصتی پیش بیاید، ممکن است خواستهات را از دست بدهی.
به تیر و یوز و باز و چرغ و شاهینشکار دلت خواهد کرد رامین
هوش مصنوعی: رامین به شکار میپردازد و در این مسیر از تیر، یوز، باز، چرغ و شاهین استفاده خواهد کرد. او به دنبال هدف دلخواه خود است.
بخواهد رفتن و دوری نمودنز تو آرام و ز من جان ربودن
هوش مصنوعی: میخواهد که برود و از تو فاصله بگیرد، در حالی که آرامش را از تو میگیرد و جان مرا به تنگ میآورد.
قضا را شاه موبد بود بیدارشنید از دایه آن وارونه گفتار
هوش مصنوعی: قضا، که به نوعی نمایانگر سرنوشت یا تقدیر است، به عنوان حاکم و مدیر این امور شناخته میشود. او از یک دایه(پرستار یا مرشد) خبرهایی میشنود که در تضاد با واقعیات و حقیقتها هستند. این خبرها به شکل وارونه و نادرست به او منتقل میشوند.
بجست از خوابگاه و تند بنشستچو پیل خشمناک آشفته و مست
هوش مصنوعی: از خوابگاه خارج شد و با خروش و شتاب نشست، مانند فیل خشمگین که اضطراب و مستی را در وجودش حس میکند.
زبان بگشاد بر دشمان دایههمیگفت ای پلید خوار مایه
هوش مصنوعی: زبان به چالش درآمد و به دشمنان گفت: ای پلیدان و حقیران، شما چیزی نیستید.
به گیتی نی ز تو ناپارساترز سگ رسواتر و زو بی بهاتر
هوش مصنوعی: در جهان افرادی وجود دارند که از تو بیمقدارتر و بیارزشترند، حتی نسبت به یک سگ که در میان انسانها مورد تحقیر است.
بیارید این پلید بد کنش رابلایه گندپیر سگمنش را
هوش مصنوعی: به جمع آورید این شخص ناپاک و رفتار بد او را که مانند بلای یک سگ پیر است.
که من کاری کنم با وی سزایشدهم مر دایگانی را جزایش
هوش مصنوعی: من کاری انجام دهم که با او به عدل و انصاف رفتار کنم و جزای عملش را به او بدهم.
سزد گر ز آسمان بر شهر خوزاننبارد جاودان جز سنگ باران
هوش مصنوعی: اگر آسمان همیشه بر سر شهر خوزان سنگ ببارد، این موضوع قابل قبول است.
که چونین روسپی خیزد از آن بومز بی شرمی و شوخی بر جهان شوم
هوش مصنوعی: این بیت به بیان ناپسند بودن رفتار یک فرد میپردازد که با بیشرمی و شوخی، فضایی ناخوشایند را در جهان ایجاد میکند. فردی که از سرزمین خود خارج میشود و با رفتارهای غیرمناسب، به دیگران آسیب میزند و در واقع، نشانهای از زوال اخلاقی و عدم احترام به جامعه است.
بد آموزی کند مر کهتران رابد اندیشی کند مر مهتران را
هوش مصنوعی: اگر کسی به دیگری آموزش نادرست بدهد، به جوانترها ذهنیتی منفی تعلیم خواهد داد و همچنین به افراد بزرگتر هم این بدفکری را القا خواهد کرد.
ز خوزان خود نیاید جز بداندیشتباهی جوی و بد کردار و بد کیش
هوش مصنوعی: از خوزان (دوران یا سرزمین خوز) نمیتوان انتظار خوبی داشت، چون فقط افراد بداندیش و ناکارآمد از آنجا برمیخیزند، کسانی که کردار و خُلق خوبی ندارند و به دین و آیینی نادرست پایبند هستند.
مبادا کس که ایشان را پذیردو زیشان دوست جوید، دایه گیرد
هوش مصنوعی: مراقب باش که کسی که این افراد را میپذیرد و از آنها دوستی میجوید، به مانند دایهای برایشان نشود.
کزیشان دایگانی جست شهروسرای خویش را پر کرد زآهو
هوش مصنوعی: او از آنها به دنبال کار خود رفت و شهر و خانهاش را پر از آهوان کرد.
چه خوزانی به گاه دایگانیچه نابینا به گاه دیدبانی
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند در شرایط خاص و دشوار، قاتل خویش را شناسایی کند، وقتی که خود در دوستی و اعتماد به او گرفتار شده است؟
هر آن کاو زاغ باشد رهنمایشبه گورستان بود همواره جایش
هوش مصنوعی: هر کسی که به زاغ تشبیه شود، نشانهاش این است که همیشه در گورستان جای دارد.
پس آنگه گفت ویسا خویشکاماز بهر دیو گشته زشت ناما
هوش مصنوعی: سپس او گفت که خود را چگونه حفظ کند، زیرا به خاطر دیو، چهرهاش زشت و نامناسب شده است.
نه جانت را خرد نه دیده را شرمنه رایت را راستی نه کارت آزرم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نه به جان خود توجهی داری، نه به احساس شرم در چشمانت، نه به راستی در رفتار و نه به آزرم و شرم در کارهایت. به نوعی میگوید که در هیچ یک از جنبههای زندگی خود از اصول انسانی و اخلاقی دوری کردهای.
بخوردی ننگ و شرم و زینهارابه ننگ اندر زدی خود را و ما را
هوش مصنوعی: تو به خود و ما ننگ و شرم را بخشیدی و بر چهرهات زینتهایی از ننگ نهادی.
ز دین و راستی بیزار گشتیبه چشم هر که بودی خوار گشتی
هوش مصنوعی: اگر از دین و حقیقت دور شوی، در نظر دیگران ارزشت را از دست میدهی.
ز تو نپسندد این آیین برادرنه نزدیکان و خویشان و نه مادر
هوش مصنوعی: این روش که تو در پیش گرفتهای، نه برادر و نه حتی نزدیکان و مادر هم آن را نپسندند.
به گونه رویشان چون دوده کردیکِه و مِه را به ننگ آلوده کردی
هوش مصنوعی: چهرههای آنها را مانند دوده سیاه کردهای، که هم خورشید و هم ماه را به ننگ و عیب مبتلا کردی.
همی تا دایه باشد رهنمایتبود دیو تباهی همسرایت
هوش مصنوعی: تا زمانی که یک دایه به عنوان راهنمای تو باشد، دیو تباهی همسر تو خواهد بود.
معلم چون کند دستان نوازیکند کودک به پیشش پای بازی
هوش مصنوعی: وقتی معلم با محبت و مهربانی با شاگردانش رفتار میکند، کودک با شوق و نشاط در کلاس و فعالیتهای آموزشی شرکت میکند.
پس آنگه نزد ویرو کس فرستادبخواند و کرد با او یک به یک یاد
هوش مصنوعی: سپس فردی را نزد او فرستاد تا به او پیام دهد و یکی یکی اطلاعات را برایش بیان کند.
بفرمودش که خواهر را به فرهنجبه شفشاهنگ فرهنجش در آهنج
هوش مصنوعی: او به او گفت که خواهرش را به جایی ببرد که در آن قدرت و مقام بالایی وجود دارد.
همیدون دایه را لختی بپیرایبه پادافراه و بر جانش مبخشای
هوش مصنوعی: همیدانم که دایه را کمی بیارای تا بر او فخری بگذاری و جانش را شاد کنی.
اگر فرهنگشان من کرد بایمگزند افزون ز اندازه منایم
هوش مصنوعی: اگر فرهنگ و تربیتشان به من لطمه بزند، آسیب و زیانم بیش از حد خواهد بود.
دو چشم ویس با آتش بسوزموزان پس دایه را بر دار دوزم
هوش مصنوعی: دو چشم ویس مانند آتش مرا میسوزاند و بعد از آن، دایه را به دار میزنم.
ز شهر خویش رامین را برانمدگر هرگز به نامش بر نخوانم
هوش مصنوعی: از شهر خودم رامین را دور میکنم و دیگر هرگز به نامش یاد نخواهم کرد.
بپردازم ز رسوایی جهان راز ننگ هر سه بزدایم روان را
هوش مصنوعی: میخواهم از رسواییهای این دنیا دور شوم و از ننگها پاک کنم روح خود را.
نگه کن تا سمن بر ویس گل رخبه تندی شاه را چون داد پاسخ
هوش مصنوعی: به او نگاه کن که چگونه با زیبایی و شتاب، مانند گل سمن، به شاه پاسخ میدهد.
اگر چه شرم بیاندازه بودشقضا شرم از دو دیده بر ربودش
هوش مصنوعی: هرچند که شرم او بسیار زیاد بود، اما تقدیر باعث شد که شرم از چشمهایش برداشته شود.
ز تخت شاه چون شمشاد بر جستبه کش کرده بلورین بازو و دست
هوش مصنوعی: از تخت شاه به آرامی برخاست و دستها و بازوهایش را مانند بلورهایی شفاف کشیده است.
مرو را گفت شاها کامگاراچه ترسانی به پادافراه ما را
هوش مصنوعی: مرو، ای شاه، چرا ما را میترسانی به عواقب کارهایمان؟ ما از این چیزها نگران نیستیم.
سخنها راست گفتی هر چه گفتینکو کردی که آهو نا نهفتی
هوش مصنوعی: تو هر چه گفتی حقیقت را بیان کردی و کار خوبی انجام دادی زیرا آهو را پنهان نکردی.
کنون خواهی بکش خواهی برانمو گر خواهی بر آور دیدگانم
هوش مصنوعی: اکنون هر طور که بخواهی، میتوانی من را بکش، میتوانی دور کنی، و اگر بخواهی میتوانی چشمانم را نیز برآوری.
و گر خواهی ببند جاودان دارو گر خواهی برهنه کن به بازار
هوش مصنوعی: اگر خواستی همیشه در اوج بمانی، خود را حفظ کن و اگر خواستی به نمایش بگذار، بیپرده و بدون هیچ ملاحظهای وارد میدان شو.
که رامینم گزین دو جهانستتنم را جان و جانم را روانست
هوش مصنوعی: من رامینم، که در دو جهان، تنم برای زندگیام و جانم برای روحام است.
چراغ چشم و آرام دلم اوستخداوندست و یار و دلبر و دوست
هوش مصنوعی: او نور چشم و آرامش دل من است، خداوند و یار و معشوق و دوست من است.
چه باشد گر به مهرش جان سپارمکه من خود جان برای مهر دارم
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر به خاطر عشق او جانم را فدای او کنم، زیرا من خود برای عشق و محبت جاندارم.
من از رامین وفا و مهربانینبرم تا نبرد زندگانی
هوش مصنوعی: من وفا و محبت رامین را فراموش نمیکنم، مگر اینکه زندگی به پایان برسد.
مرا آن رخ بر آن بالای چون سروبه دل بر خوشترست از ماه و از مرو
هوش مصنوعی: آن چهره زیبا و قد بلند تو برای من، به مراتب دلنوازتر از ماه و مروارید است.
مرا رخسار او ماهست و خورشیدمرا دیدار او کام است و امید
هوش مصنوعی: چهرهی او برای من مانند ماه است و دیدن او برایم همچون تابش خورشید، آرزو و شادی به همراه دارد.
مرا رامین گرامی تر ز شهروستمرا رامین نیازی تر ز ویروست
هوش مصنوعی: من رامین را برای خودم عزیزتر از شهریار میدانم و همچنین به رامین نیاز بیشتری دارم تا به ویروس.
بگتم راز پیشت آشکاراتو خواهی خشم کن خواهی مدارا
هوش مصنوعی: به تو گفتم راز را به روشنی بیان میکنم، تو میتوانی با خشم برخورد کنی یا با ملایمت و آرامش.
اگر خواهی بکش خواهی بر آویزنه کردم نه کنم از رام پرهیز
هوش مصنوعی: اگر میخواهی، میتوانی مرا بکشی یا بر دار آویزی؛ من نه در گذشته چنین کاری کردهام و نه در آینده خواهم کرد، از کسی که مرا رام کرده، پرهیز میکنم.
تو با ویرو به من بر پادشاییدبه شاهی هر دوان فرمانروایید
هوش مصنوعی: شما با همسرتان به من سلطنت میکنید و از طرف شما هر دو بر سرزمین فرمانروایی میکنید.
گرم ویرو بسوزد یا ببنددپسندم هر چه او بر من پسندد
هوش مصنوعی: هر چه او بخواهد و برای من تصمیم بگیرد، اگرچه سخت و دشوار باشد، من آن را میپذیرم و راضی هستم.
و گر تیغ تو از من جان ستاندمرا این نام جاویدان بماند
هوش مصنوعی: اگر تیغ تو جان مرا بگیرد، باز هم این نام جاودانه از من خواهد ماند.
که جان بسپرد ویس از بهر رامینبه صد جان میخرم من نام چونین
هوش مصنوعی: ویس برای رامین جانش را فدای عشق او کرد و من هم برای یاد و نام چنین عشقی، جانهای زیادی را خواهم خرید.
و لیکن تا بود بر جای زندهشکاری شیرِ جانگیر و دمنده
هوش مصنوعی: اما تا زمانی که شیر قوی و قدرتمند زنده است، شکار در آنجا وجود دارد.
که دل دارد کنامش را شکفتن؟که یارد بچگانش را گرفتن؟
«که دل دارد؟» یعنی: چه کسی جرأت دارد؟
هزاران سال اگر رامین بماندکه دل دارد که جان من ستاند؟
هوش مصنوعی: اگر رامین هزاران سال هم زنده بماند، دل او چنان قدرتمند است که میتواند جان مرا بگیرد.
چو در دستم بود دریای سرکشچرا پرهیزم از سوزنده آتش؟
هوش مصنوعی: زمانی که در دستم دریای پرخروش است، چرا باید از آتش سوزان بترسم؟
مرا آنگه توانی زو بریدنکه تو مردم توانی آفریدن
هوش مصنوعی: تنها زمانی میتوانی از من جدا شوی که بتوانی انسانی مانند من خلق کنی.
مرا نز مرگ بیم است و نه از دردببین تا که چه چاره بایدت کرد
هوش مصنوعی: من از مرگ میترسم و نه از درد، ببین که برای این وضعیت چه تدبیری باید اندیشید.
چو بشنید این سخن ویرو ز خواهربرو آن حال شد از مرگ بدتر
هوش مصنوعی: زمانی که او این حرفها را شنید، حال و روزش از مرگ نیز بدتر شد.
برفت و ویس را در خانهای بردبدو گفت این نبد پتیارهای خرد
هوش مصنوعی: او رفت و ویس را به خانهای برد و به او گفت که این، بیخود و بیخود است.
که تو در پیش من با شاه کردیهم آب خود هم آب من ببردی
هوش مصنوعی: تو در حضور من با پادشاهی خود، هم حال من و هم حال خودت را بهبود بخشیدی.
ترا از شاه و از من شرم نایدکه رامین بایدت موبد نباید
هوش مصنوعی: تو از شاه و از من شرمنده نمیشوی، زیرا رامین باید موبد باشد و نباید اینگونه باشد.
نگویی تا تو از رامین چه دیدیچرا او را ز هر کس بر گزیدی
هوش مصنوعی: چرا به من میگویی از رامین چه دیدهای که او را از همه بیشتر انتخاب کردهای؟
به گنجش در چه دارد مرد گنجوربجز رود و سرود و چنگ و تنبور
هوش مصنوعی: مرد ثروتمند چه چیزی دارد که بیشتر از آوازها، نواها و سازها باشد؟
به گنجشک بگو، ثروتمند فقط به جریانات و لذتهای ساده اهمیت میدهد.
همین داند که تنبوری بسازدبر او راهی و دستانی نوازد
هوش مصنوعی: فقط کسی میداند که چطور میتواند با تواناییهایش بر مشکلات غلبه کند و به آرامش برسد.
نبینندش مگر مست و خروشاننهاده جامه نزد میفروشان
هوش مصنوعی: او را فقط در حالتی میبینند که مست و شاداب باشد و در کنار فروشندگان شراب، جامهای بر تن داشته باشد.
جهودانش حریف و دوستانندهمیشه زو بهای می ستانند
هوش مصنوعی: دوستان و مخالفان همیشه در پی به دست آوردن دانش هستند و از او برای خود ارزش و سود میطلبند.
ندانم تو بدو چون او فتادیبه مهر او را دل از بهر چه دادی
هوش مصنوعی: نمیدانم تو چگونه به علاقهاش گرفتار شدی، که دلت را به خاطر او به چه چیزی بخشیدی.
کنون از شرم و از مینو بیندیشمکن کاری کزو ننگ آیدت پیش
هوش مصنوعی: الان از شرم و زیبایی فکر کن و کاری نکن که باعث شود در آینده شرمنده شوی.
چو شهرو مادر و چون من برادرچرا داری به ننگ خویش درخور
هوش مصنوعی: اگر تو شهر و مادری داری و من نیز برادری، پس چرا باید به خاطر ننگ خودت، به ما آسیب برسانی؟
نماندهست از نیاکان تو جز نامبه زشتی نام ایشان را مکن خام
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از اجداد تو باقی نمانده جز نام آنها. پس در مورد نام بدشان صحبت نکن و خود را زشت نکن.
مشو یکباره کام دیو را راممده نام دو گیتی از پی رام
هوش مصنوعی: به ناگهان تمام آرزوهای شیطان را برآورده نکن و تنها به خاطر برآورده کردن آنها، خود را به نام و یاد دنیا وابسته نکن.
اگر رامین همه نوش است و شکربهشت جاودان زو هست خوشتر
هوش مصنوعی: اگر رامین همیشه خوش و شیرین است و بهشتی همیشگی در کنار او وجود دارد، لذت بیشتری دارد.
بگفتم آنچه من دانستم از پیشتو به دان خدا و شوهر خویش
هوش مصنوعی: من گفتم آنچه را که از قبل میدانستم، به خدا و شوهر خودم سپردم.
همیگفت این سخن ویرو به خواهرهمیبارید ویس از دیده گوهر
هوش مصنوعی: او همواره این حرف را به خواهرش میزد و ویس از چشمانش像 یک گوهر میدرخشید.
بدو گفت ای برادر راست گفتیدرخت راستی را بر تو رفتی
هوش مصنوعی: به او گفت: ای برادر، واقعاً درست میگویی، حقیقت را در درختی میبینی که به تو نزدیک است.
روانم نه چنان در آتش افتادکه آید هیچ پند او را به فریاد
هوش مصنوعی: روان من آنقدر در آتش شعلهور شده که هیچ نصیحتی نمیتواند به او کمک کند یا او را نجات دهد.
دل من نه چنان در مهر بشکستکه داند مردم او را باز پیوست
هوش مصنوعی: دل من به قدری در عشق آسیب دیده است که دیگر هیچکس نمیتواند به راحتی آن را ترمیم کند.
قضا بر من برفت و بودنی بوداز این اندرز و زین گفتار چه سود
هوش مصنوعی: سرنوشت بر من گذشت و چیزی از این نصیحت و این سخن به من نمیرسد.
در خانه کنون بستن چه سودستکه دزدم هرچه در خانه ربودهست
هوش مصنوعی: در حال حاضر، در خانه را بستن فایدهای ندارد، زیرا دزد هر چیزی را که در خانه بود، دزدیده است.
مرا رامین به مهر اندر چنان بستکه نتوانم ز بندش جاودان رست
هوش مصنوعی: رامین به عشق و محبت آنقدر به من وابسته و درگیر کرده که هرگز نتوانم از این بند و قید رهایی یابم.
اگر گویم یکی زین هر دو بگزینبهشت جاودان و روی رامین
هوش مصنوعی: اگر بگویم یکی از این دو را انتخاب کن، بهشت ابدی یا روی رامین؟
به جان من که رامین را گزینمکه رویش را بهشت خویش بینم
هوش مصنوعی: به جانم سوگند که رامین را انتخاب میکنم، زیرا که زیبایی او را همچون بهشت خود میبینم.
چو بشنید این سخن ویرو ز خواهردگر بر خوگ نفشاند ایچ گوهر
هوش مصنوعی: زمانی که او این سخن را شنید، دیگر از خواهرش چیزی نگفت و از خودش هیچ جواهر و ارزش جدیدی را نشان نداد.
برفت از پیش ایشان دل پر آزارسپرده کار ایشان را به دادار
هوش مصنوعی: دل پر درد و رنج از آنها دور شد و کارشان را به خدا سپرد.
چو خورشید جهان بر چرخ گردانچو زرین گوی شد بر روی میدان
هوش مصنوعی: مثل اینکه خورشید در آسمان میدرخشد و بر روی زمین مانند گوی طلایی درخشانی ظاهر شده است.
شهنشه گوی زد با نامدارانبجوشیده در آن میدان سواران
هوش مصنوعی: پادشاه با بزرگمردان سخن گفت و در میدان جنگ سواران، شور و هیجان به وجود آمد.
ز یک سو شاه موبد بود سالارز گردان بر گزیده بیست همکار
هوش مصنوعی: از یک طرف، شاه بزرگ و رییس موبدان بود و از سوی دیگر، او بیست همکار منتخب از میان جنگجویان را داشت.
ز یک سو شاه ویرو بود مهترز گردان بر گزیده بیست یاور
هوش مصنوعی: از یک سو، شاه ویرو به عنوان فرمانده و رهبری انتخاب شده است که از میان گردان، بیست همراه و یاور برگزیده است.
رفیدا یار موبد بود و رامینچو ارغش یار ویرو بود و شروین
هوش مصنوعی: رفیدا دوست موبد بود و رامین نیز مانند ارغش دوست ویرو و شروین بود.
دگر آزادگان و نامدارانبزرگان و دلیران و سواران
هوش مصنوعی: آزادگان و افراد نامدار، بزرگان، دلیران و سواره نظام دیگر.
پس آنگه گوی در میدان فگندندبه چوگان گوی بر کیوان فگندند
هوش مصنوعی: سپس گوی را در میدان رها کردند، همانطور که گوی را به سوی آسمان پرتاب کردند.
هنر آن روز ویرو کرد و رامینگه این زان گوی برد و گاه آن زین
هوش مصنوعی: در آن روزگار، هنر به اوج خود رسید و رامین هر بار به نوبت، از این موضوع و از آن موضوع سخن میگفت.
ز چندان نامداران هنرجویبه از رامین و ویرو کس نزد گوی
هوش مصنوعی: از میان آن همه نامآورانی که به دنبال هنر هستند، هیچکس به اندازه رامین و ویرو در گویندگی و سخنوری برجسته نیست.
ز بام گوشک ویس ماهپیکرنگه میکرد با خوبان لشکر
هوش مصنوعی: از بالای بام منزل ویس، دختری با زیبایی ماه مانند، به جمع زیبایانی که در لشکر بودند، خیره شده بود.
برادر را و رامین را همیدیدز چندان مردم ایشان را پسندید
هوش مصنوعی: در میان مردم، برادر و رامین را میدید که به خاطر رفتارشان و شخصیتشان مورد توجه و پسند دیگران قرار گرفتهاند.
ز بس اندیشه کردن گشت دلتنگرخش بیرنگ و پیشانی پر آژنگ
هوش مصنوعی: به خاطر زیاد فکر کردن، دلش ناراحت شده، رنگ رخسارش پریده و پیشانیش پر از چروک شده است.
تن سیمینش را لرزه بیفتادتو گفتی سرو بد لرزند از باد
هوش مصنوعی: شکلی که او دارد و زیباییاش، به قدری شگفتانگیز است که اگر درخت سروی هم در باد بلرزد، حس میشود که به زیبایی او نزدیک نمیشود.
خمارین نرگسان را کرد پر آببه گل برریخت مروارید خوشاب
هوش مصنوعی: چشمهای مست و زیبا مانند نرگس، پر از آب شدند و گلی که در آن ریخته شده، شبیه مرواریدهای خوشرنگ است.
به شیرین لابه دایه گفت با ویسچرا بر تو چنین شد چیره ابلیس؟
هوش مصنوعی: شیرین به دایه شکایت میکند و از او میپرسد چرا ویس در برابر ابلیس اینگونه powerless و ضعیف شده است؟
چرا با جان خود چندین ستیزی؟چرا بیهوده چندین اشک ریزی؟
هوش مصنوعی: چرا مدام با خودت درگیر هستی؟ چرا بیفایده این همه اشک میریزی؟
نه بابت قارنست و مام شهرو؟نه شویت موبدست و پشت ویرو؟
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه آیا کسی به خاطر قدرت و نفوذ شخصی و یا مقام اجتماعی خود، برای دیگران مورد توجه قرار میگیرد یا خیر؟ در واقع اشاره به این دارد که گاهی افراد به خاطر موقعیتهای خاص خود شناخته و محترم میشوند، نه به خاطر شخصیت واقعیشان.
نه تو امروز ویس خوبچهری؟میان ماهرویان همچو مِهری؟
هوش مصنوعی: آیا تو امروز زیباترین و دلرباترین دختر نیستی؟ تو در میان زیبارویان همچون ماهی درخشان و نورانی هستی.
نه ایران را توی بابوی مهتر؟نه توران را توی خاتون دلبر؟
هوش مصنوعی: آیا تو ایران را به خاطر بزرگیاش نمیخواهی؟ آیا تو توران را به خاطر زیبایی و دلرباییاش نمیپسندی؟
به ایران و به توران نامداریکه بر ایران و توران کامگاری
هوش مصنوعی: در مورد کشوری به نام ایران و سرزمینی به نام توران صحبت میکند که در این دو سرزمین، شخصی بزرگ و محترم وجود دارد که خوشبختی و موفقیت بر این مناطق سایه افکنده است.
به روی از گل به موی از مشک نابیستیز ماه و رشک آفتابی
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی و جذابیت یک شخص اشاره دارد. او چهرهای نرم و زیبا مانند گل دارد و موهایش بویی خوش و ناب مانند مشک میدهند. در این توصیف، شب و روز به گونهای زیبا با هم مقایسه شدهاند و زیبایی او باعث حسادت آفتاب میشود.
به شاهی و به خوبی نام داریچو رامین دوستی خود کام داری
هوش مصنوعی: تو دارای مقام و نام و خوبی مانند رامین هستی و از دوستی برخوردار هستی که به تو خوشبختی و خوشحالی میبخشد.
اگر صد گونه غم داری به دل برنماند چون ببینی روی دلبر
هوش مصنوعی: اگرچه در دل اندوههای بیشماری داری، وقتی که چهرهی معشوق را میبینی، همهی آن غمها برایت فراموش میشوند.
فلک خواهد که چون تو ماه داردجهان خواهد که چون او شاه دارد
هوش مصنوعی: جهان میخواهد که مانند تو زیبایی و نور داشته باشد، و آسمان نیز میخواهد که کسی همانند تو دارای مقام و شرافت باشد.
چرا خوانی ز یزدان خیره فریادکه در گیتی بهشت خود ترا داد
هوش مصنوعی: چرا از خداوند فریاد میزنی و کمک میطلبی، در حالی که او در دنیا بهشت را به تو داده است؟
مکن بر بخت چندین ناپسندیکه آرد نا پسندی مستمندی
هوش مصنوعی: بر بدبختی خود اینقدر ننگر که این بدبختی میتواند خود را به شکل مستی نمایان کند.
چه دانی خواست از بخشنده یزدانازین بهتر که دادهستت به گیهان
هوش مصنوعی: چه میدانی خواسته یزدان بخشنده از تو؟ بهتر از این نیست که خداوند به تو نعمتهایی از دنیای فانی داده است؟
خداوندی و خوبی و جوانیتن آسانی و ناز و کامرانی
هوش مصنوعی: خداوندی و نیکی و جوانی، زندگی راحت و لذت و خوشبختی.
چو چیزی زین که داری بیش خواهیز بیشی خواستن یابی تباهی
هوش مصنوعی: اگر از آنچه داری راضی نبوده و بیشتر بخواهی، در نهایت به نابودی و خرابکاری خواهی رسید.
مکن ماها به بخت خویش ببسندبدین کت داد یزدان باش خرسند
هوش مصنوعی: در زندگی خود به شانس و بخت وابسته نباش و به آن اعتماد نکن. بلکه باید از نعمتها و امکاناتی که خداوند به تو داده، خرسند باشی و بهرهبرداری درست کنی.
به تندی شاه را چندین میازاربرادر را مکن بر خود دلآزار
هوش مصنوعی: برادر، به تندی به شاه آسیب نرسان و خودت را هم رنجان نکن.
که این آزارها چون قطرهبارانچو گرد آید شود یک روز طوفان
هوش مصنوعی: این آزارها به مرور زمان مانند قطرات باران جمع میشوند و در نهایت میتوانند به طوفانی بزرگ تبدیل شوند.
جوابش داد خورشید سخنگوینگار سرو قدّ یاسمین بوی
هوش مصنوعی: خورشید به زیبایی و شکوه خاص خود، در پاسخ به سخنان عاشقانهای که درباره معشوق گفته شده، میدرخشد. معشوقی که قد بلندی مانند سرو دارد و عطرش همانند یاسمن دلانگیز است.
بگفت ای دایه تا کی یافه گویی؟ز نادانی در آتش آب جویی
هوش مصنوعی: ای دایه، تا کی میخواهی داستان بگویی؟ از روی نادانی در پی آب میروم، ولی در آتش گرفتار شدم.
مگر نشنیدی از گیتی شناسانکه باشد جنگ بر نظاره آسان
هوش مصنوعی: آیا نشنیدی از افرادی که به بررسی دنیا میپردازند که جنگ تنها تماشا کردن آن آسان است؟
مگر نشنیدی این زرّینه گفتارکه بر چشم کسان درد کسان خوار
هوش مصنوعی: آیا نشنیدهای که این کلمات با ارزش، چقدر میتوانند بر چشمان کسانی که در رنج هستند، تأثیر بگذارند و آنها را تحت فشار قرار دهند؟
منم همچون پیاده تو سواریز رنج رفتن آگاهی نداری
هوش مصنوعی: من نیز مانند کسی هستم که پیاده میرود، اما تو از درد و سختیهای این سفر بیخبری و از زحمات من آگاهی نداری.
منم بیمار و نالان، تو درستیندانی چیست بر من درد و سستی
هوش مصنوعی: من در حال درد و رنج هستم و از حال من باخبر نیستی، نمیدانی چه دردی بر من وارد شده و چه ضعفهایی دارم.
مرا شاه جهان سالار و شوی استو لیکن بدسگال و کینهجوی است
هوش مصنوعی: شاه دنیا به من فرمانروایی و همسری میدهد، ولی در دل خود کینه و بدخواهی دارد.
اگر شویست بس نادلپذیرستکجا بد رای و بد کردار و پیرست
هوش مصنوعی: اگر به شخصی که بسیار ناپسند است و دارای افکار و رفتارهای زشت و ناپسند است، نزدیک شوی، به چیزی جز درد و رنج نمیرسی.
و گر ویروست بر من بدگمان استبه چشم من چو دینار کسان است
هوش مصنوعی: اگر او به من بدگمان باشد، برایم مانند فلز ارزشمندی است که در چشمان دیگران قرار دارد.
و گر ویرو و بجز ماه سما نیستمرا چه سود باشد چون مرا نیست
هوش مصنوعی: اگر او نباشد و به جز ماه آسمان چیزی نداشته باشم، چه فایدهای برایم دارد، چون او را ندارم.
و گر رامین همه خوبی و زیب استتو خود دانی چگونه دلفریب است
هوش مصنوعی: اگر رامین از هر نظر خوب و زیباست، تو بهتر از هر کسی میدانی که چقدر دلربا و جذاب است.
ندارد مایه جز شیرینزبانینجوید راستی در مهربانی
هوش مصنوعی: هیچ چیزی جز سخنهای دلنشین و شیرین در دست ندارد، و برای پیدا کردن دوستی واقعی باید صداقت و مهربانی را جستجو کند.
زبانش را شکر آمد نمایشنهانش حنظل اندر آزمایش
هوش مصنوعی: زبان او شیرین و گویا است، اما راز درونیاش تلخ و دردناک است.
منم با یار در صد کار بیکاربه گاه مهر با صد یار بییار
هوش مصنوعی: من با معشوقهام در حالی که بیکار هستم، در فصل مهر و دوستی به سر میبرم، در حالی که در کنار دیگران، احساس تنهایی میکنم.
همم یارست و هم شو هم برادرمن از هر سه همیسوزم بر آذر
هوش مصنوعی: من همه چیزم، هم یار هستم، هم محبوب، و هم برادر. از همه اینها در آتش عشق میسوزم.
مرا نامی رسید از شویداریمرا رنجی رسید از مهرکاری
هوش مصنوعی: من از شوهر خود نام و خبری دریافت کردم و از محبت و علاقهاش درد و رنجی به من رسید.
نه شوی من چو شوی بانوان استنه یار من چو یار نیکوان است
هوش مصنوعی: نه تو مانند شوهر زنان برای من خواهی بود و نه تو مانند یار نیکان برای من یار خواهی شد.
چه باید مر مرا آن شوی و آن یار؟کزو باشد به جانم رنج و تیمار؟
هوش مصنوعی: چه کار باید من بکنم با آن عشق و آن یار که او باعث رنج و درد و ناراحتی جانم شده است؟
مرا آن تشت زرین نیست درخورکه دشمن خون من ریزد دَرو در
درخور من نیست تشت زرینی که دشمن خون مرا در آن دَرریزد(=بریزد).
اگر بختم مرا یاری نمودیدلارامم بجز ویرو نبودی
هوش مصنوعی: اگر بخت خوب به من کمک کند، محبوبم جز ویرو نخواهد بود.
نه موبد جفت من بودی نه رامیننَبهره دوستان دشمن آیین
هوش مصنوعی: تو نه مانند موبد با من بودی و نه مانند رامین، بلکه مانند دوستانی هستی که با دشمنان آئین میجنگند.
یکی با من چو غم با جان به کینهیکی دیگر چو سنگ و آبگینه
هوش مصنوعی: یک نفر مانند غم که به جانم چسبیده است، با من است و دیگری مانند سنگ و شیشه، سخت و سرد.
یکی را با زبان دل نیست یاوریکی را این و آن هر دو ستمگر
هوش مصنوعی: کسی که با زبان دلش کسی را همراهی نمیکند، در واقع هیچ یاری ندارد. و از سوی دیگر، افرادی که در دو طرف ایستادهاند، هر دو به نوعی ظلمکار هستند.