بخش ۳۷ - سرزنش کردن موبد ویس را
هوش مصنوعی: داستان دربارهٔ شاهزادهای به نام رامین و عشق او به دختری به نام ویس است. رامین به خاطر عشقش به ویس، با چالشها و مشکلات زیادی روبرو میشود. ویس در صحبت با رامین از دیگران میگوید و نگرانیهایی دربارهٔ رامین دارد. به دنبال چنین نگرانیهایی، رامین به او اطمینان میدهد که میان آنها هیچ ناپاکی نیست.
شکلگیری پیمانهای دوستی و عشق و چگونگی حفظ آنها از موضوعات اصلی این داستان است. احساسات عمیق و صادقانه بین رامین و ویس آنها را به هم نزدیک میکند و قصهای از وفاداری و عشق حقیقی را روایت میکند. در ادامه، وسوسهها و توطئههایی که تلاش میکنند این عشق را به خطر بیندازند، به تصویر کشیده میشود.
شخصیتهای فرعی نیز در این داستان حضور دارند که زوایای مختلفی از داستان عشق را نشان میدهند. در نهایت، داستان به اهمیت وفا و صداقت در عشق تاکید دارد.
چو در مرو گزین شد شاه شاهاندلش خرم به روی ماه ماهان
هوش مصنوعی: زمانی که شاه بزرگ، مرو را انتخاب کرد، دلش به خاطر زیباییهای ماه و چهرههای دلنشین کسانی که شبیه ماه هستند، شاد و خوشحال شد.
ز روی ویس بودی آفتابشز موی ویس بودی مشک نابش
هوش مصنوعی: از چهرهی ویس مانند آفتاب میدرخشد و از موهای او بویی مشابه مشک خالص میآید.
نشسته شاد روزی با دلارامسخن گفت از هوای ویس با رام
هوش مصنوعی: روزی شاد و خوشحال، با دوست خوشگل خود در مورد عشق ویس و رام صحبت کردم.
که بنشستی به بوم ماه چندینز بهر آنکه جفتت بود رامین
هوش مصنوعی: تو برای آنکه رامین، همسرت باشد، بر سکوی ماه نشستهای و به خاطر او مدت زیادی را انتظار کشیدهای.
اگر رامین نبودی غمگسارتنبودی نیم روز آنجا قرارت
هوش مصنوعی: اگر رامین در کنارم نبودی، کسی نبود که در غمهایم را آرام کند؛ در میانسالی، آنجا که هستم، احساس آرامش نمیکردم.
جوابش داد خورشید سمنبرمبر چندین گمان بد به من بر
هوش مصنوعی: خورشید به او پاسخ داد که چرا این همه گمانهای بد را نسبت به من داری.
گهی گویی که با تو بود ویروکنی دیدار ویرو بر من آهو
هوش مصنوعی: گاه میگویی که با تو هستم و به همین دلیل، گاهی به دیدار تو میآیم و مانند آهو، به تو نزدیک میشوم.
گهی گویی که با تو بود رامینچرا بر من زنی بیغاره چندین
هوش مصنوعی: برخی اوقات میگویی که رامین به تو نزدیک بوده است، پس چرا اینقدر بیملاحظه و بیفکر به من آسیب میزنی؟
مدان دوزخ بدان گرمی که گویندنه اهریمن بدان زشتی که جویند
هوش مصنوعی: دوزخ را به آن گرمی که میگویند، مشمار و اهریمن را به آن زشتی که در افسانهها میگویند، نپندار.
اگر چه دزد را دزدی بود کاردروغش نیز هم گویند بسیار
هوش مصنوعی: اگرچه دزد در کار خود دزدی میکند، اما به او میگویند که دروغ هم زیاد میگوید.
تو خود دانی که ویرو چون جوانستبه دشت و کوه بر نخچیرگانست
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که ویرو چه جوانی است و در دشت و کوه به دنبال صید میباشد.
نداند کار جز نخچیر کردننشستن با بزرگان باده خوردن
هوش مصنوعی: کسی که فقط به شکار و نشستن با بزرگترها و نوشیدن شراب عادت کرده، چیز دیگری نمیداند.
به عادت نیز رامین همچنین استمرو را دوستدار راستین است
هوش مصنوعی: رامین نیز به همان سبک و سیاق عادت کرده است، او نیز دوستی واقعی و راستین در زندگی دارد.
به هم بودند هر دو چون برادرنشسته روز و شب با رود و ساغر
هوش مصنوعی: این دو نفر مانند برادران در کنار هم بودند و روز و شب را در کنار رود و با یکدیگر گذراندند.
جوان را هم جوان باشد دلارامکجا باشد جوانی خوشترین کام
هوش مصنوعی: جوانی باید شاداب و خوشحال باشد، چگونه میتوان انتظار داشت که در دل جوانی آرامش یابد در حالی که بهترین لذتها در جوانی است؟
جوانی ایزد از مینو سرشتهستمرو را بوی چون بوی بهشتست
هوش مصنوعی: جوانی هدیهای از سوی خداوند است که از عالم بالا به وجود آمده و بوی آن همچون بوی بهشت است.
چو رامین آمد اندر کشور ماهبه رامش جفت ویرو بود شش ماه
هوش مصنوعی: زمانی که رامین به سرزمین ماه آمد، همسرش ویرو به مدت شش ماه در کنار او بود.
به ایوان و به میدان و به نخچیربه اندوه و به شادی و به تدبیر
هوش مصنوعی: در مکانهای عمومی و بیرونی، در لحظات خوشی و غم، و همچنین در مواقعی که نیاز به چارهجویی داریم، باید حضور داشته باشیم.
اگر ویروست او را بد برادرو گر شهروست او را بود مادر
هوش مصنوعی: اگر دوست تو بد باشد، او را همچون برادر نپندار و اگر کسی اهل شهر و دیار باشد، او را همچون مادر خود بگیر.
نه هر کاو دوستی ورزید جاییبه زیر دوستی بودش خطایی
هوش مصنوعی: هرکس که دوستانی را انتخاب میکند، ممکن است در این دوستیها اشتباهی مرتکب شود.
نه هر کاو جایگاهی مهربانیکند، دارد به دل در بد گمانی
هوش مصنوعی: هر کسی که در جایی مهربانی میکند، لزوماً در دلش نیازی به حسن نیت ندارد و ممکن است بدگمانیهای خود را داشته باشد.
نه هر دل چون دلت ناپاک باشدنه هر مردی چو تو بی باک باشد
هوش مصنوعی: هر دلی مانند دل تو پاک نیست و هر مردی مانند تو شجاع و بیپروا نیست.
شهنشه گفت نیکست ار چنینستدل رامین سزای آفرینست
هوش مصنوعی: پادشاه گفت اگر دل رامین اینگونه است، او شایستهی ستایش است.
بدین پیمان توانی خورد سوگندکه رامین را نبودش با تو پیوند
هوش مصنوعی: با این عهدی که بستی، میتوانی قسم بخوری که رامین هیچ ارتباطی با تو نداشته است.
اگر سوگند بتوانی بدین خوردنباشد در جهان چون تو جوانمرد
هوش مصنوعی: اگر بتوانی به این سوگند وفا کنی، در سراسر جهان مانند تو انسان با مردانگی وجود نخواهد داشت.
جوابش داد ویس و گفت سوگندخورم شاید بدین نابوده پیوند
هوش مصنوعی: ویس پاسخ داد و گفت: قسم میخورم که شاید به این عشق و پیوند بینظیر، آسیبی نرسد.
چرا ترسم ز ناکرده گناهیبه سوگندان نمایم خوب راهی
هوش مصنوعی: چرا باید از کار نادرستی که نکردهام بترسم و در برابر دیگران خود را محزون و اندوهگین نشان دهم؟
نپیچد جرم ناکرده روانینگندد سیر ناخورده دهانی
هوش مصنوعی: اگر کسی خطایی نکرده باشد، نباید به او نسبت دروغ داد و اگر چیزی نخورده، نباید به او اتهام زد.
به پیمان و به سوگندم مترسادکه دارد بیگنه سوگند آسان
هوش مصنوعی: به عهد و قسمم اعتماد نکن، چون کسی که بیگناه است، آسان قسم میخورد.
چو در زیرش نباشد ناصوابیچه سوگندی خوری چه سرد آبی
هوش مصنوعی: وقتی که زیر پای تو چیز بدی نباشد، چه قسمی خواهی خورد و چه آب سردی مینوشی؟
شهنشه گفت ازین بهتر چه باشدبه پا کی خود جزین درخور چه باشد
هوش مصنوعی: شاه گفت: از این بهتر چه چیزی میتواند وجود داشته باشد؟ آیا ارزش انسان جز این است که در راهی بزرگ قدم بگذارد؟
بخور سوگند وز تهمت برستیروان را از ملامتها بشستی
هوش مصنوعی: بخور و به سوگند خود عمل کن تا از تهمتها رهایی یابی و روحات پاک شود از ملامتها و انتقادات.
کنون من آتشی روشن فروزمبرو بسیار مشک و عود سوزم
هوش مصنوعی: اکنون شمعی روشن کردهام و عطر خوش مشک و بخور را به سوختن درآوردهام.
تو آنجا پیش دینداران عالمبدان آتش بخور سوگند محکم
هوش مصنوعی: تو در میان دینداران عالم هستی، آنجا با تمام وجود به آتش سوزان و دشواریها بپرداز و به خودت ایمان داشته باش.
هر آن گاهی که تو سوگند خوردیروان را از گنه پاکیزه کردی
هوش مصنوعی: هر بار که تو قسم خوردی، روح را از گناه پاک و خالص کردی.
مرا با تو نباشد نیز گفتارنه پرخاش و نه پیگار و آزار
هوش مصنوعی: من با تو صحبت نمیکنم، نه با خصومت و نه با خشونت و آزار.
ازین پس تو مرا جان و جهانیبرابر دارمت با زندگانی
هوش مصنوعی: از این به بعد، تو برای من مانند جان و تمام جهان هستی و به اندازه زندگی برایم باارزش هستی.
چو پیدا گردد از تو پارساییترا بخشم سراسر پادشایی
هوش مصنوعی: اگر پارسایی و نیکوکاری تو نمایان شود، من تمامی فرمانروایی را به تو خواهم بخشید.
چه باشد خوبتر زان پادشاییکه بپسندد مرو را پارسایی
هوش مصنوعی: چه چیزی میتواند بهتر از پادشاهی باشد که پارسایی و دیانت تو را بپسندد؟
مرو را گفت ویسه همچنین کنمرا و خویشتن را پاکدین کن
هوش مصنوعی: مرو به من گفت که مانند او رفتار کنم و خودم را از آلودگیها دور نگهدارم.
همی تا به من بر بدگمانیاز آن در مر ترا باشد زیانی
هوش مصنوعی: هرگز به من بدگمان نباش، زیرا که این شک تو برای من دردسرساز خواهد بود.
گناهِ بوده بر مردم نهفتنبسی نیکوتر از نابوده گفتن
هوش مصنوعی: پنهان کردن گناهانی که در گذشته وجود داشته، از این بهتر است که از وجود آنها به طور کامل بگوییم.
شهنشه خواند یکسر موبدان راز لشکر سروران و کهبدان را
هوش مصنوعی: پادشاه تمام موبدان را به حضور طلبید، از بین فرماندهان لشکر و نیکان و سازندگان.
به آتشگاه چیزی بی کران دادکه نتوان کرد آن را سر به سر یاد
هوش مصنوعی: به مکانی مقدس یا آتشگاه، چیزی بیپایان و ارزشمند عرضه کرد که هیچکس قادر نیست تمام جنبههای آن را به یاد بسپرد.
ز دینار و ز گوهرهای شهوارزمین و آسیا و باغ بسیار
هوش مصنوعی: از پول و جواهرات و لذتهای دنیوی و زمین و آسیا و باغهای فراوان.
گزیده مادیانان تگاورهمیدون گوسفند و گاو بیمر
هوش مصنوعی: انتخاب بهترین و نیکوترین مادیانها با قد و قامت بلند، در کنار آن، گوسفند و گاوهایی وجود دارند که بینهایت و بسیار هستند.
ز آتشگاه لختی آتش آوردبه میدان آتشی چون کوه برکرد
هوش مصنوعی: لحظهای از آتشگاه شعلهای به میدان آورد که به بزرگی کوه میدرخشید.
بسی از صندل و عودش خورش دادبه کافور و به مشکش پرورش داد
هوش مصنوعی: بسیاری از عطرها و خوشبوییها را به همراه چوب صندل و عودش میآورده است و به کمک کافور و مشک، به آنها زندگی و جلوهای خاص میبخشیده است.
ز میدان آتش سوزان برآمدکه با گردون گردان همبر آمد
هوش مصنوعی: از دل آتش سوزان، نوری ظهور کرد که به طور معجزهآسا به آسمان پیوست.
چو زرّین گنبدی بر چرخ یازانشده لرزان و زرّش پاک ریزان
هوش مصنوعی: گنبد طلا بر آسمان در حال نوسان است و طلاهایش به آرامی در حال ریختن و پراکنده شدن هستند.
به سان دلبری در لعل و ملحمگرازان و خورشان مست و خرّم
هوش مصنوعی: مانند دلبری که در میان زیورهای زیبا و میوههای خوشمزه، سرخوش و شاداب است.
چو روز وصلت او را روشناییهنو سوزنده چون روز جدایی
هوش مصنوعی: روز وصال او مانند روزی روشن و شاداب است، اما روز جدایی مانند روزی سوزان و دردناک میباشد.
ز چهره نور در گیتی فگندهز نورش باز تاریکی رمنده
هوش مصنوعی: از چهرهاش نور در جهان پخش شده و به واسطه این نور، تاریکیها دور شدهاند.
نبود آگاه در گیتی زن و مردکه شاهنشاه آن آتش چرا کرد
هوش مصنوعی: در دنیا هیچکس از زن و مرد آگاهی ندارد که شاهنشاه چرا آن آتش را روشن کرد.
چو از میدان برآمد آتش شاههمی سود از بلندی سرش با ماه
هوش مصنوعی: وقتی که شاه از میدان جنگ بیرون میآید، آتش پیروزی او مانند نوری درخشان بر فراز سرش میدرخشد و او همچون ماه در آسمان جلوهگر میشود.
ز بام گوشک موبد ویس و رامینبدیدند آتشی یازان به پروین
هوش مصنوعی: از بالای بام، موبد ویس و رامین آتشی را در آسمان، در میان ستارههای پروین مشاهده کردند.
بزرگان خراسان ایستادهسراسر روی زی آتش نهاده
هوش مصنوعی: بزرگان خراسان با وقار و استوار، تمام وجودشان را به عشق و شور آتشین سپردهاند.
ز چندان مهتران یک تن نه آگاهبدان آتش چه خواهد سوختن شاه
هوش مصنوعی: از میان این همه بزرگزادگان، کسی از آتش این مصیبت آگاه نیست و نمیداند شاه چگونه خواهد سوخت.
همان گه ویس در رامین نگه کردمرو را گفت بنگر حال این مرد
هوش مصنوعی: در آن لحظه که ویس به رامین نگاه کرد، به او گفت: "ببین حال این مرد چیست."
که آتش چون بلند افروخت ما رابدین آتش بخواهد سوخت ما را
هوش مصنوعی: آتش که شعلهور شود، ما را به سوختن وامیدارد و از این آتش نمیتوانیم رهایی یابیم.
بیا تا هر دو بگریزیم از ایدربسوزانیم او را هم به آذر
هوش مصنوعی: بیا با هم از اینجا فرار کنیم و او را هم با آتش بسوزانیم.
مرا بفریفت موبد دی به سوگندبه شیرینی سخنها گفت چون قند
هوش مصنوعی: مرا با وعده و سوگند، دلربایی کرد و با سخنان شیرین و دلنشین مانند قند، فریبم داد.
مرو را نیز دام خود نهادمنه آن بودم که در دام او فتادم
هوش مصنوعی: من هم با دقت خودم را در دام تو نشان دادم، اما این من نبودم که در دام تو گرفتار شدم.
بدو گفتم خورم صد باره سوگندکه رامین را نبد با ویس پیوند
هوش مصنوعی: به او گفتم که من بارها و بارها قسم خوردهام که رامین هیچ ارتباطی با ویس ندارد.
چو زین با وی سخن گفتم فراواندلش بفریفتم ناگه به دستان
هوش مصنوعی: وقتی با او به سخن نشستم و گفت و گو کردم، دلش را به خوبی جذب کردم و ناگهان به دستانش توجه کردم.
کنون در پاش شهری و سپاهیز من خواهد نمودن بیگناهی
هوش مصنوعی: حالا در این سرزمین، مردمی و نیروهایی از من میخواهند که بیگناهی و innocence خود را نشان دهم.
مرا گوید به آتش بر گذر کنجهان را از تن پاکت خبر کن
هوش مصنوعی: به من میگوید که با آتش عبور کن و جهانی که در آن زندگی میکنی را از وجود جسمانیات خالی کن.
بدان تا کهتر و مهتر بدانندکجا در ویس و رامین بدگمانند
هوش مصنوعی: برای آنکه بدانند افراد بزرگتر و کوچکتر کجا در داستان ویس و رامین دچار بدگمانی شدهاند.
بیا تا پیش ازین کاومان بخواندورا این راستی در دل بماند
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت به نزدیکی و گفتمان اشاره دارد. منظور این است که بیایید تا پیش از آنکه زمان بگذرد و زندگی به روزهای سختتری برسد، با هم خوب صحبت کنیم و احساسات واقعیمان را در دل نگه داریم.
پس آنگه دایه را گفتا چه گوییوزین آتش مرا چاره چه جویی
هوش مصنوعی: سپس به دایه گفت: چه میگویی و برای نجات من از این آتش چه تدبیری داری؟
تو دانی کاین نه هنگام ستیزاستکه این هنگام هنگام گریزست
هوش مصنوعی: این زمان، زمان جنگ نیست، بلکه زمانی است برای دوری و فرار.
تو چاره دانی و نیرنگ بازینگر در کار ما چاره چه سازی
هوش مصنوعی: تو میدانی چه کار باید کنی و با تدبیر خود میتوانی در مسائل ما راه حلی پیدا کنی.
کجا در جای چونین چاره بهترکه در جای دگر مردی و لشکر
هوش مصنوعی: در چنین موقعیتی، چه راهی بهتر است از این که در جای دیگری باشی و به تنهایی با لشکر و مردان روبرو شوی؟
جوابش داد رنگآمیز دایهنیفتادهست کار خوار مایه
هوش مصنوعی: جواب او را دایهای داد که نقش و رنگش هنوز به آن کار شروع نشده است.
من این را چاره چون دانم نهادنسر این بند چون دانم گشادن
هوش مصنوعی: من نمیدانم چگونه میتوانم سر این مشکل را بگذارم یا آن را حل کنم.
مگر ما را دهد دادار یاریبرافروزد چراغ بختیاری
هوش مصنوعی: تنها در صورت کمک و یاری خداوند میتوانیم نور خوشبختیمان را روشن کنیم.
کنون افتاد کار، ایدر مپاییدکجا من میروم با من بیایید
هوش مصنوعی: حالا که کار به اینجا رسیده، دیگر نگران نباشید که من به کجا میروم، فقط همراه من بیایید.
پس آنگه رفت بر بام شبستاننگر زانجا چگونه ساخت دستان
هوش مصنوعی: سپس به بالای بام شبستان رفت و از آنجا دید که چگونه دستان به وجود آمدهاند.
فراوان زر و گوهر برگرفتندپس آنگه هر سه در گرمابه رفتند
هوش مصنوعی: آنها مقدار زیادی طلا و جواهر برداشتند و سپس همگی به حمام رفتند.
رهی از گلخن اندر بوستان بودچنان راهی که از هر کس نهان بود
هوش مصنوعی: یک شخص از فضایی تاریک و داغ به باغی سرسبز و زیبا راه پیدا کرده است. بهگونهای که این مسیر برای دیگران پنهان است و کسی از آن خبر ندارد.
بدان ره هر سه اندر باغ رفتندز موبد با دلی پرداغ رفتند
هوش مصنوعی: در آن مسیر، هر سه نفر به باغ رفتند و موبد هم با دل پر از شوق و محبت، همراه آنها بود.
سبک بررفت رامین روی دیوارفروهشت از سر دیوار دستار
هوش مصنوعی: رامین به آرامی از دیوار پایین آمد و دستار خودش را که بر روی دیوار بود، برداشت.
به چاره بر کشید آن هر دوان رابه دیگر سو فروهشت این و آن را
هوش مصنوعی: با تدبیر و چارهجویی، هر دو طرف را به سمت دیگری هدایت کرد و آنچه را که متعلق به این و آن بود، از هم جدا ساخت.
پس آنگه خود فرود آمد ز دیواربه چادر هر سه بربستند رخسار
هوش مصنوعی: سپس او از دیوار پایین آمد و به طرف چادر رفت و هر سه نفر صورتهای خود را پوشاندند.
چو دیوان چهره از مردم نهفتندبه آیین زنان هر سه برفتند
هوش مصنوعی: وقتی که چهرههای دیوان را از مردم پنهان کردند، به روش زنان، هر سه نفر آنها رفتند.
همی دانست رامین بوستانیبدو در کار دیده باغبانی
هوش مصنوعی: رامین به خوبی میدانست که بوستانی در کار باغبانی مهارت دارد.
همان گه پیش مرد باغبان شدبیارامید چون در بوستان شد
هوش مصنوعی: در آن لحظه که مرد باغبان نزدیک او شد، آرامش یافت چون وارد باغ شد.
فرستادش به خانه باغبان رابخواند از خانه پنهان قهرمان را
هوش مصنوعی: او را به خانه باغبان فرستاد تا قهرمان را از پشت دربخانه صدا کند.
بفرمودش که رو اسپان بیاورگزیده هرچه آن باشد تگاور
هوش مصنوعی: او به او فرمان داد که بر روی اسبها بیفت و هر چیزی را که انتخاب کردهاست بیاور.
همیدون خوردنی چیزی که داریسلاحم با همه ساز شکاری
هوش مصنوعی: هرچیزی که در اختیار داری، به همراه سلاح و ابزارهایی که برای شکار داری، مهم و ارزشمند است.
بیاوردند آن چیزی که او خواستنماز شام رفتن را بیاراست
هوش مصنوعی: آنچه را که او خواسته بود آوردند و نماز شام را به خوبی آماده کردند.
ز مرو اندر بیابان رفت چون بادندیده روی او را آدمیزاد
هوش مصنوعی: از دشت مرو به بیابان رفت، مانند باد که هیچکس چهرهاش را ندیده است.
بیابانی که آرام بلا بودز ناخوشی چو کام اژدها بود
هوش مصنوعی: بیابانی که در آن آرامش به معنای سختی و آسیب است، مانند وضعیتی است که اژدها از ناخوشی و درد میکشد.
ز روی ویس و رامین گشته فرخارز بوی هر دوان چون طبل عطار
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت روی ویس و رامین، فضایی شاداب و دلنشین پدید آمده است، مانند بویی که از دو عطار به مشام میرسد و مانند صدای طبل به گوش میرسد.
کویر و شوره و ریگ روندهسموم جانکش و شیر دمنده
هوش مصنوعی: کویر و زمینهای شور و ریگها، پر از گرمای سوزان و بادهای تند و بیرحم است.
دو عاشق را شده چون باغ خرماز آن شادی کجا بودند باهم
هوش مصنوعی: دو عاشق مانند باغی شاداب و سرزنده شدهاند، حالا که در کنار هم هستند، شادی و خوشحالی آنها را فراگرفته است.
ز گرما و کویر آنگه نبودندتو گفتی شب در ره نبودند
هوش مصنوعی: از شدت گرما و بیابان، آنها وجود نداشتند. تو گفتی که شب در راه نبودند.
به چین اندر به سنگی برنبشتهستکه دوزخ عاشقان را چون بهشتست
هوش مصنوعی: در چین سنگی وجود دارد که نوشته شده است، دوزخ برای عاشقان همانند بهشت است.
چو باشد مرد عاشق در بر دوستهمه زشتی به چشمش سخت نیکوست
هوش مصنوعی: اگر مرد عاشقی در کنار محبوبش باشد، هر گونه نازیبایی و زشتی به نظرش بسیار زیبا و پسندیده میآید.
کویر و کوه او را بوستانستفراز برف همچون گلستانست
هوش مصنوعی: کویر و کوه برای او مثل باغی زیباست، زیرا برف بر روی آنها همانند گلهایی در یک باغ میدرخشد.
کجا عاشق به مرد مست ماندکه در مستی غم و شادی نداند
هوش مصنوعی: کجا میتوان عاشق را یافت که در حال مستی حتی از غم و شادی خود آگاه باشد؟
به ده روز آن بیابان را بریدندز مرو شاهجان زی ری رسیدند
هوش مصنوعی: به مدت ده روز در بیابان سفر کردند تا به ری، شهری در منطقه مرو، رسیدند.
به ری در بود رامین را یکی دوستبه گاه مردمی با او ز یک پوست
هوش مصنوعی: در شهر ری، رامین دوستی داشت که در زمانهای دور همواره با او بود و از یک خمیره و سرشت مشترک برخوردار بودند.
جوانمرد هنرمند و بی آهومرو را دستگاهی سخت نیکو
هوش مصنوعی: جوانمرد، هنرمند و بیگناه را به خوبی پرورش بده.
به بهروزی بداده بخت کامشکه خود بهروز شیرو بود نامش
هوش مصنوعی: سرنوشت خوشبختی را به او عطا کرده است، چون خود او نیز به شیرینی و خوشی معروف است.
ز خوشی چون بهشتی خان و مانشهمیشه شاد از وی دوستانش
هوش مصنوعی: از شادی او بهشتی است و زندگیاش همیشه مملو از خوشحالی و شادابی است و دوستانش نیز از این حال خوش بهرهمند هستند.
شبی تاریک بود و ماه با مهرز بیننده نهفته اختران چهر
هوش مصنوعی: یک شب تاریک بود و ماه، با نوری دلنشین، از دیدگان پنهان شده بود و ستارهها چهره خود را نشان نمیدادند.
جهان چون چاه سیصد باز گشتههوا با تیرگی انباز گشته
هوش مصنوعی: دنیا مانند چاهی است که عمق زیادی دارد و هوای آن پر از تاریکی شده است.
همی شد رام تا درگاه بهروزبه کام خویش فرخ بخت و پیروز
هوش مصنوعی: او به سوی درگاه بهروز میرفت و در این راه، با آرزوها و خوشبختیهای خود، خوشحال و موفق به نظر میرسید.
چو رامین را بدید آن مهر پرورنبودش دیده را دیدار باور
هوش مصنوعی: وقتی رامین آن مهربان را دید، دیگر مطمئن نبود که چشمش میتواند او را واقعی ببیند.
همی گفت ای عجب هنگام چونینکه باید نیک مهمانی چو رامین
هوش مصنوعی: در اینجا شعری به زیبایی اشاره دارد به شگفتی از زمانه و شرایطی که در آن، باید به خوبی از مهمانی و مهماننوازی برخوردار بود. سخن از این است که در چنین اوقاتی، اهمیت مهمانی و رفت و آمد با دیگران به ویژه شایسته است.
مرو را گفت رامین ای برادربپوش این راز ما در زیر چادر
هوش مصنوعی: رامین به برادرش میگوید که این راز را در زیر چادر پنهان کن و نگذار کسی از آن باخبر شود.
مگو کس را که رامین آمد از راهمکن کس را ز مهمانانت آگاه
هوش مصنوعی: به کسی نگو که رامین از مسیر رسید، و مهمانان خود را از این موضوع باخبر نکن.
جوابش داد بهروز جوانمردترا بختم به مهمان من آورد
هوش مصنوعی: بهروز جوانمرد به او پاسخ داد که خوش آمدی، خوش شانسیام این است که مهمان من هستی.
خداوندی و من پیش تو چاکرنه چاکر بل ز چاکر نیز کمتر
هوش مصنوعی: خداوند تو هستی و من در مقابلت، نه فقط یک خدمتگزار، بلکه حتی از خدمتگزار هم پایینترم.
ترا فرمان برم تا زنده باشمبه پیش بندگانت بنده باشم
هوش مصنوعی: من به تو خدمت میکنم تا زنده بمانم و در مقابل کسانی که به تو خدمت میکنند، خود را مطیع و بنده نشان دهم.
اگر فرمان دهی تا من هم اکنونشوم با چاکران از خانه بیرون
هوش مصنوعی: اگر بگویی، همین حالا همراه با خدمتکاران از خانه خارج میشوم.
سرای و جز سرایم مر ترا بادیکی خشنودی جانت مرا باد
هوش مصنوعی: خانهات، جز خود خانهام، برایت باشد. خواستهام این است که شادی و آرامش جانت همیشه در کنار من باشد.
پس آنگه ویس با رامین و بهروزبه کام خویش بنشستند هر روز
هوش مصنوعی: پس از آن، ویس همراه با رامین و بهروز هر روز در آرامش و خوشحالی زندگی کردند.
گشاده دل به کام و در ببستهبه مِیْ گرد از رخان خویش شسته
هوش مصنوعی: دل را شاد و خوشحال نگهدار و با نوشیدن شراب، از آنچه بر چهرهات است، رها شو.
به روز اندر نشاط و شادمانیبه شب در خرّمی و کامرانی
هوش مصنوعی: در روز، با شادی و سرزندگی سپری کن و در شب، با خوشحالی و فراهمی زندگی را تجربه کن.
گهی مِیْ بر کف و گه دوست در برشده مِیْ نوش بر رخسار دلبر
هوش مصنوعی: در بعضی از اوقات، من شراب در دست دارم و در برخی دیگر، دوست در آغوشم است. شراب را بر چهره محبوبم مینوشم.
چراغ نیکوان ویس گلاندامبه شادی و به رامش با دلارام
هوش مصنوعی: چراغ نیکوکاران، مانند ویس که زیبا است، در شادی و خوشی میدرخشد و با دلفریبی زندگی را به سر میبرد.
به شب چون زهره شبگیران برآمدبه بانگ مطرب از خواب اندر آمد
هوش مصنوعی: در شب، هنگامی که ستاره شب، یعنی زهره، در آسمان ظاهر شد، صدای نوازنده باعث شد که از خواب بیدار شوم.
هنوز از باده بودی مست و در خوابنهادندیش بر کف بادهٔ ناب
هوش مصنوعی: تو هنوز از شراب مست هستی و در خواب، شیشهای از شراب خالص در دستت گذاشتهاند.
نشسته پیش او رامین دلبرگهی طنبور و گاهی چنگ در بر
هوش مصنوعی: رامین دلبر نشسته است با طنبور و چنگ، گاهی به نغمهسرایی مشغول است و گاهی به نوازندگی.
همی گفتی سرود مهربازانبه دستان و نوای دلنوازان
هوش مصنوعی: میگفتی که ملودی عاشقان در دستان و آهنگ دلنشین دلباختگان بیان شده است.
همی گفتی که ما دو نیک یاریمبه یاری یکدگر را جان سپاریم
هوش مصنوعی: تو هر بار میگفتی که ما دو دوست خوب هستیم و برای کمک به یکدیگر آمادهایم و جانمان را فدای هم میکنیم.
به هنگام وفا گنج وفاییمبه چشم دشمنان تیز جفاییم
هوش مصنوعی: در زمان وفاداری، ما گنجینهای از وفا هستیم، اما در چشم دشمنان، به نظر میرسیم که دست به ظلم و خیانت زدهایم.
چو ما را خرّمی و شاد خواریستبد اندیشان ما را رنج و زاریست
هوش مصنوعی: وقتی ما در خوشی و شادی زندگی میکنیم، بدیزنان برای ما مشکل و اندوه به وجود میآورند.
به رنج از دوستی سیری نیابیمز راه مهربانی رخ نتابیم
هوش مصنوعی: از دوستی نمیتوانیم خسته شویم و از راه محبت رویگردان نمیشویم، حتی اگر به زحمت بیفتیم.
به مهر اندر چو دو روشن چراغیمبه ناز اندر چو دو بشکفته باغیم
هوش مصنوعی: ما مانند دو چراغ درخشان هستیم که با محبت به هم نزدیک شدهایم و همچون دو باغ شکوفا، در ناز و لطافت زندگی میکنیم.
ز مهر خویش جز شادی نبینیمکه از پیروزی ارزانی بدینیم
هوش مصنوعی: از محبت خود جز خوشحالی نمیبینیم و به پاس پیروزیهایمان شادی را به دیگران اهدا میکنیم.
خوشا ویسا نشسته پیش رامینچنان کبگ دری در پیش شاهین
هوش مصنوعی: خوشا که زنی زیبا در کنار رامین نشسته است، همانند کبک که در مقابل شاهین ایستاده است.
خوشا ویسا نشسته جام بر دستهم از باده هم از خوبی شده مست
هوش مصنوعی: خوشا که او با جام در دست نشسته است و از شراب و زیبایی مست و شاداب شده.
خوشا ویسا به کام دل نشستهامید اندر دل موبد شکسته
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که به خواستههایش رسیده و امید در دلش زنده است، در حالی که کسی که مقام والایی دارد و حکمت میآموزد، ناامید و افسرده است.
خوشا ویسا به خنده لب گشادهلب آنگه بر لب رامین نهاده
هوش مصنوعی: خوشا وقتی که لبخند بر لبان اوست و سپس لبانش را بر لبان رامین میگذارد.
خوشا ویسا به مستی پیش رامینز عشقش کیش همچون کیش رامین
هوش مصنوعی: خوشا که مثل رامین در حالت مستی به عشق او بپردازی و احساسی عمیق و شورانگیز تجربه کنی.
زهی رامین نکو تدبیر کردیکه چون ویسه یکی نخچیر کردی
هوش مصنوعی: درود بر تو که به خوبی تدبیر کردی و همانند ویسه، یکی را به دام انداختی.
زهی رامین به کام دل همی نازکه داری کام دل را نیک انباز
هوش مصنوعی: به چه خوبی رامین به خواستهاش دست یافته و دلش شاد است، زیرا کسی را در کنار خود دارد که این شادی و آرامش را برایش به ارمغان آورده است.
زهی رامین که در باغ بهشتیهمیشه با گل اردبهشتی
هوش مصنوعی: رامین، چه خوشبخت است که در باغ بهشتی همیشه در کنار گلهای زیبا و خوشبو زندگی میکند.
زهی رامین که جفت آفتابیبه فَرّش هر چه تو خواهی بیابی
هوش مصنوعی: رامین چقدر خوشبخت است که همراهی مانند آفتاب دارد و با شکوه او، هر چیزی که دوست داشته باشی، میتوانی به دست آوری.
هزاران آفرین بر کشور ماهکه چون ویس آمدهست از وی یکی ماه
هوش مصنوعی: هزاران بار نیکوست کشور ماه که مانند ویس، به صورت ماهی زیبا و دلربا آمده است.
هزاران آفرین بر جان شهروکه دختش ویسه بود و پور بیرو
هوش مصنوعی: هزاران بار به جان مردمان شهر سلام و درود میفرستیم، زیرا دختری به نام ویسه و پسری به نام بیرو داشتند.
هزاران آفرین بر جان قارنکه از پشت آمدش این ماه روشن
هوش مصنوعی: هزاران بار به روح قارن درود میفرستیم، چون این ماه روشن از پشت سرش به او نور میبخشد.
هزاران آفرین بر خندهٔ ویسکه کردهست این جهان را بندهٔ ویس
هوش مصنوعی: خندهٔ ویس باعث شده است که این جهان به سوی او تسلیم شود و هزاران بار باید بر این خندهٔ او تحسین کرد.
بیار ای ویس جام خسروانیدرو می چون رخانت ارغوانی
هوش مصنوعی: بیا ای ویس، جامی از شاهی بیاور که در آن نوشیدنی وجود دارد چون رنگ چهرهات به رنگ ارغوان است.
چو از دست تو گیرم جام مستیمرا مستی نیارد هیچ سستی
هوش مصنوعی: وقتی از تو جام میگیرم، هیچ کم و کاستی در مستی من وجود ندارد.
ندارم مست چون گشتم به کامتز رویت یا ز مهرت یا ز جامت
هوش مصنوعی: من در حالتی سرمستم که به خاطر تو به آرامش رسیدهام؛ یا به خاطر زیباییات، یا به خاطر محبتت، یا به خاطر می که نوشیدهام.
گر از دست تو جام هوش گیرمچنان دانم که جام نوش گیرم
هوش مصنوعی: اگر از تو جامی پر از دانش و آگاهی بگیرم، میدانم که مانند یک جام پر از شادی و لذت است.
نشاط من ز تو آرام یابدغمان من ز تو انجام یابد
هوش مصنوعی: شادی من از وجود تو به آرامش میرسد و غمهایم با کمک تو به پایان میرسند.
دلم درج است و در وی گوهری توکنارم برج و در وی اختری تو
هوش مصنوعی: دل من مانند گنجینهای است و در آن، تو همچون جواهری درخشان جا داری. در کنار من، تو مانند ستارهای روشن میدرخشی.
ابی گوهر مبادا هرگز این درجابی اختر مبادا هرگز این برج
هوش مصنوعی: ای دریا، مبادا که به انکار وری یا بیاهمیتی به ارزشها و زیباییهای خود بپردازی، و ای ستاره، مبادا که به پایین آمدن از مقام و مرتبت واقعیات فکر کنی.
همیشه باد باغ رویت آباددو دست من به باغت باغبان باد
هوش مصنوعی: هرگز باد باغ تو را خراب نکند، و دو دست من همیشه در خدمت باغبانی تو باشد.
بسا روزا که نام ما بخوانندخردمندان شکفت از ما بمانند
هوش مصنوعی: خیلی از روزها نام ما را خردمندان و فرهیختگان میبرند و در مورد ما صحبت میکنند، اما بعدها از ما چیزی باقی نمیماند که در خاطرشان بماند.
چنان خوبی و چونین مهربانیسزد گر نام دارد جاودانی
هوش مصنوعی: تو آنقدر خوب و مهربانی که شایسته است نامت همیشه در یادها بماند.
دلا بسیار درد و ریش دیدیکنون از دوست کام خویش دیدی
هوش مصنوعی: دلا، تو در گذشته دردها و زخمهای زیادی کشیدهای، اما حالا موفق شدهای که از دوستی لذت ببری و به خواستهات برسی.
دلی چون خویشن دیدی پر از مهرو یا این گل رخی تابانتر از مهر
هوش مصنوعی: تو دلهایی را دیدهای که پر از محبت هستند، یا چهرهای را مشاهده کردهای که درخشانتر از عشق است.
تو روز و شب بدین چهره همی نازنبرد بد سگالان را همی ساز
هوش مصنوعی: تو در هر روز و شب به این زیبایی خود افتخار میکنی و به راحتی تمام دشمنان را شکست میدهی.
که خرما در جهان با خار باشدنشاط عشق با تیمار باشد
هوش مصنوعی: خرما در برابر خارها قرار دارد و این نشاندهندهی این است که لذت عشق همواره با مشکلات و دردها همراه است.
کنون از جان کنی در کار مهرشنباشد در خور دیدار مهرش
هوش مصنوعی: اکنون باید از دل و جان برای محبت او تلاش کنی، زیرا دیگر قابلیت دیدن چهره محبت او وجود ندارد.
روان از بهر چونین یار بایدجهان از بهر چونین کار باید
هوش مصنوعی: برای داشتن یاری از این دست، زندگی و جهان باید به سختی گزارد.
تو اکنون مِیْ خور از فردا میندیشکه جز فرمان یزدان نایدت پیش
هوش مصنوعی: الان از شراب بنوش و نگران فردا نباش، چون تنها اراده خداوند است که در آینده برایت پیش خواهد آمد.
مگر کارت بود در مهر کاریازان بهتر که تو امید داری
هوش مصنوعی: آیا کار تو میتواند به اندازه محبت و عشق تو ارزشمند باشد؟ بهتر است که به امیدها و آرزوهای ارزشمند خود ادامه دهی.
هر آنگاهی که رامین باده خوردیجنین گفتارها را یاد کردی
هوش مصنوعی: هر بار که رامین شراب نوشید، این نوع حرفها را به یاد آوردی.
ازین سو ویس با کام و هوا بودوزان سو شاه با رنج و بلا بود
هوش مصنوعی: از یک سمت، ویس درگیر لذت و خوشی بود و از سوی دیگر، شاه با مشکلات و درد و رنج مواجه بود.
گر ایشان را به ناز اندر خوشی بودشهنشه را شتاب و ناخوشی بود
هوش مصنوعی: اگر آنها با ناز و عشق در خوشی به سر برند، پادشاه در عذاب و غم خواهد بود.
که او سوگند ویسه خواست دادندل از بندِ گمانی برگشادن
هوش مصنوعی: او میخواهد که با سوگند، دل را از قید گمانها آزاد کند.
چو ویس ماه پیکر را طلب کردزمانه روز او را تیره شب کرد
هوش مصنوعی: زمانی که ویس، زیبای ماهسان را خواست، سرنوشت روز او را به شب تیره تبدیل کرد.
همی جستش ز هر سو یک شبانروزبه دل در، آتشی مانده خردسوز
هوش مصنوعی: او به دنبال چیزی به مدت یک شبانهروز از هر طرف بوده و در دلش آتشی کوچک و سوزان باقی مانده است.