بخش ۳۸ - گردیدن شاه موبد به گیتى در طلب ویس
هوش مصنوعی: روزی، کسی به نام ویسه به عشق خود دست نیافت و دلش پر از ناامیدی و غم شد. او در جستجوی ویسه به سفر طولانی و دشواری رفت و در این مسیر با مشکلات فراوانی روبرو شد. پس از گذشت پنج ماه، او همچنان در جستجوی عشق خود بود و در این مدت دچار اندوه و پریشانی عمیقی گردید.
وی از سختیهای زندگی شکایت کرد و به یاد عشقش غمگین شد. احساس میکرد که از دنیای خوشیها جدا شده و زندگی برای او بیمعنا شده است. وی برای رسیدن به عشقش به هر گوشهای از زمین سفر کرد و به دنبال نشانهای از او بود، اما هیچکس او را نمیشناخت.
در نهایت، از شدت غم و جدایی، تصمیم گرفت به سوی مرو برگردد و امیدوار بود که شاید روزی دوباره نشانی از عشق خود بیابد. در این زمان، خبر خوشی به او رسید که شاه موبد با دلی شاد در حال برگشت به مرو است و این خبر به مردم مرو خوشحالی و امیدواری تازهای بخشید.
چو از دیدار ویسه گشت نومیدبه چشمش تیره شد تابنده خورشید
هوش مصنوعی: وقتی از دیدار او ناامید شد، چشمانش تاریک شد و نورافشانی خورشید را دیگر نمیدید.
سپردش زرد را شاهی سراسرکه هم دستور بودش هم برادر
هوش مصنوعی: او زرد را به شاهی سپرد بهطور کامل، زیرا او هم مشاور بود و هم برادرش.
گزید از هر چه او را بود تیغیتگاور بارهای چون تند میغی
هوش مصنوعی: او از هر چیزی که به او آسیب میزند، انتخاب میکند و با بیرحمی و تندی عمل میکند، مانند ابر تند و طوفانی.
به سختی چون دل کافر کمانیپر از الماس پرّان تیردانی
هوش مصنوعی: دل کافر به سختی مانند کمانی است که پر از الماس است و تیرانداز، تیرهایش را از آن میزند.
بشد تنها به گیتی ویس جویانز درد دل زبانش ویس گویان
هوش مصنوعی: ویس که در عالم تنها به سر میبرد، به جستجوی ویسها و کسانی که مانند او هستند، مشغول است و از شدت درد دلش، زبانش به اظهار احساسات میگشاید.
همی روی زمین آباد و ویرانچه روم و هند چه ایران و توران
هوش مصنوعی: دنیا پر از سرزمینهای آباد و ویران است، من به هرجا که بروم، چه به روم و چه به هند، چه به ایران و چه به توران، شاهد این تغییرات خواهم بود.
نشان ویسه هر جایی بپرسیدنه خود دید و نه از کس نیز بشنید
هوش مصنوعی: نشانی از ویسه را در هیچ جا نپرسید، نه خودش آن را دیده و نه از کسی چیزی در این مورد شنیده است.
گهی چون رنگ بود در کوهسارانگهی چون شیر بود در مرغزاران
هوش مصنوعی: گاهی مانند رنگی ملایم در کوههای بلند و زمانی دیگر مانند شیر، نیرومند و شجاع در دشتهاست.
گهی چون دیو بود اندر بیابانگهی چون مار بود اندر نیستان
هوش مصنوعی: گاهی انسان رفتاری خشن و وحشیانه دارد و مانند دیو در بیابان میشود، و گاهی هم بسیار مکار و فریبنده است و همچون ماری در کنار نیستان عمل میکند.
به کوه و بیشه و هامون و دریاهمی شد پنج مه چون مرد شیدا
هوش مصنوعی: پنج ماه در کنار کوهها، جنگلها، دشتها و دریاها گذشت، همچون مردی عاشق و شیدا که به جستجوی محبوبش میرود.
گهی شمشیر زد بر تنش سرماگهی آسیب زد بر جانش گرما
هوش مصنوعی: گاهی سرما به بدنش آسیب میزند و گاهی گرما بر جانش تاثیر میگذارد.
گهی خوردی فطیر راهبانانگهی انگشت و گه شیر شبانان
هوش مصنوعی: گاهی نانی که راهبان میخورند میخوری، گاهی هم انگشت میزنی و گاهی شیر شبانان را نوش جان میکنی.
نخفتی ور بخفتی شاه مسکینزمینش فرش بودی دست بالین
هوش مصنوعی: اگر شب نمیخوابیدی یا اگر خواب میرفتی، زمین آن شاه بینوا فرشی برایت بود و دستت زیر سر تو بود.
بدین سان پنج مه بر دشت و بر کوهرفیقش راه بود و جفتش اندوه
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویر کشیده شده که در پنج ماه، در دشت و کوه، همراه او دوست و همدمش غم و اندوه است.
شده بدبختی وی بخت رامینهمه تلخیش وی را گشته شیرین
هوش مصنوعی: بدبختی رامین باعث شده که تلخیهای زندگیاش به شیرینیهای او تبدیل شود.
بسا سنگا که دستش کوفت بر سربسا خونا که چشمش ریخت بر بر
هوش مصنوعی: بسیاری از سنگها به سر کوبیده شدهاند و بسیاری از خونها بر زمین ریخته شدهاند.
چو بی راهی همی رفتی به راهیو یا تنها بماندی جایگاهی
هوش مصنوعی: وقتی که در مسیری نادرست پیش میروی، یا به تنهایی در جایی میمانی، ممکن است احساس سردرگمی کنی.
به بخت خویشتن چندان گرستیکجا افزونتر از باران گرستی
هوش مصنوعی: به اندازهای به سرنوشت و شانس خود امیدوار و مصر هستی که گویی از باران هم بیشتر تشنهای.
همی گفتی دریغا روزگارمسپاه و گنج و رخت بی شمارم
هوش مصنوعی: همیشه میگفتی افسوس که روزگار من پر از نیرو و ثروت و نعمت بسیار است.
ز بهر دل سراسر برفشاندمکنون بیشاهی و بیدل بماندم
هوش مصنوعی: برای رضای دل، همه جا را پر از برف کردم، اما اکنون در بیکس و بیدلی باقی ماندم.
هم از دل دورماندهستم هم از دوستبه چونین روز مردن سخت نیکوست
هوش مصنوعی: من هم از دل دور ماندهام و هم از دوست؛ بنابراین، چنین روزی برای مردن بسیار خوب است.
چو بر جستنْش بردارم یکی گامجدا گردد همی از من یک اندام
هوش مصنوعی: وقتی که بخواهم قدمی به جلو بردارم، از من یک انگار جدا میشود.
مرا انده ازان بسیار گشتهستکه خود جانم ز من بیزار گشتهست
هوش مصنوعی: من به شدت ناراحت و غمگین هستم، چون حتی جانم از خودم دلزده و بیزار شده است.
تو گویی باد پیشم آتشینستزمین در زیر پایم آهنینست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من در حال حاضر نیرویی قوی و پرشور دارم و در عین حال بر محیط اطرافم تسلط دارم. حس قدرت و استحکام در وجودم حس میشود.
ز گیتی هر چه بینم دلگشاییهمی آید به چشمم اژدهایی
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این دنیا میبینم، برایم دلنشین و خوشایند است، اما در نظر من، همه این زیباییها همچون یک اژدهای ترسناک به نظر میرسد.
دلم چونست چون ابری کشیدههوا چونست چون زهری چشیده
هوش مصنوعی: دل من به حالتی است شبیه به ابرهای سنگین که آسمان را پوشاندهاند. حال و هوای من هم مثل کسی است که زهر خورده و به شدت رنج میکشد.
به پیری گر نبودی عشق شایستمرا این عشق با این غم چه بایست
هوش مصنوعی: اگر عشق به من مناسب نمیبود، حتی در دوران پیری، این عشق با این همه غم چه فایدهای دارد؟
بدین غم طفل گردد پیر دلگیرنگر چون زار گردد مردم پیر
هوش مصنوعی: غم بزرگ، انسان را مانند کودکی میکند که دلش شاد نیست. ببین چگونه وقتی به دلایلی غمگین میشود، افراد در سنین بالا هم به حالتی زار و افسرده درمیآیند.
بهشتی را ز گیتی برگزیدمکه با هجران او دوزخ بدیدم
هوش مصنوعی: من بهشتی را از دنیا انتخاب کردم، چرا که درد دوری از آن برایم به اندازه دوزخ سخت بود.
چو یاد آرم به دل جور و جفایشبیفزاید مرا مهر و وفایش
هوش مصنوعی: هر وقت به دردها و ناملایمات او فکر میکنم، محبت و وفاداریاش در دل من افزایش پیدا میکند.
بتر گردم چو عیبش برشمارمتو گویی عیب او را دوست دارم
هوش مصنوعی: وقتی که عیوب او را بشمارم، طوری به نظر میرسد که گویا من به آن عیوب علاقهمند هستم.
دل من کور گشت از مهربانینبیند هیچ کام این جهانی
هوش مصنوعی: دل من از محبت و مهربانی چنان پر شده است که دیگر نمیتواند هیچ آرزو یا خواستهای از این دنیا ببیند یا حس کند.
ز پیش عاشقی بودم توانابه کار خویشتن بینا و دانا
هوش مصنوعی: من از دیرباز عاشق بودم و قدرت انجام کارهایم را داشتم، به گونهای که خودم را میشناختم و به دانش و بینش دست یافته بودم.
کنون در عاشقی بس ناتوانمچنان گشتم که گر بینم ندانم
هوش مصنوعی: حالا در عشق به حدی ضعیف و بیتاب شدهام که اگر کسی را ببینم، نمیدانم چه باید بگویم یا چه احساسی داشته باشم.
دریغا نام من در هوشیاریدریغا رنج من در مهرکاری
هوش مصنوعی: آه، ای کاش نام من در حال هوشیاری شناخته شود، و ای کاش زحمات من در محبت دیده شود.
که رنجم را ببرد از ناگهان بادهمان آتش به جان من درافتاد
هوش مصنوعی: بادی ناگهانی و بیمقدمه رنجهای مرا میبرد، اما همین لحظه، آتش عشق در وجودم شعلهور شده است.
مرا اندر جهان اکنون چه گویندهمه کس دل ز مهر من بشویند
هوش مصنوعی: اکنون در این جهان چه میگویند همه مردم؟ دلها را از محبت من خالی میکنند.
مرا دیوانه پندارند و بی هالکه دیوانه چو من باشد به هر حال
هوش مصنوعی: مرا به عنوان یک دیوانه میشناسند و بیاعتنا به حال و احوالم، اما اگر کسی دیوانهای به این اندازه باشد، در هر شرایطی موضوعیت دارد.
هم از شادی هم از شاهی بریدهچنین با گور و آهو آرمیده
هوش مصنوعی: این شخص از هر دو نعمت شادی و قدرت (سلطنت) جدا شده و اکنون در کنار گور و آهو آرامیده است.
چرا چون یار دلبر بود با منشنیدم بیهده گفتار دشمن
هوش مصنوعی: چرا که چون یار محبوب من با من بود، از سخنان بیمورد دشمنان چیزی نشنیدم.
چو با هجرش همی طاقت ندارمچرا فرمانش را طاعت ندارم؟
هوش مصنوعی: وقتی نمیتوانم دوریاش را تحمل کنم، پس چرا از دستوراتش تبعیت نمیکنم؟
اگر روزی رخانش باز بینمبدو بخشم همه تاج و نگینم
هوش مصنوعی: اگر روزی دوباره چهره زیبایش را ببینم، تمام ثروت و داراییام را به او تقدیم میکنم.
بفرمانش بُوَم تا زنده باشمخداوند او بود من بنده باشم
هوش مصنوعی: به فرمان او زندگی میکنم و تا زمانی که زنده هستم، او خالق و من مخلوق هستم.
کنون کز مهر دارم حلقه در گوشهر آن چیزی که او را خوش مرا نوش
هوش مصنوعی: اکنون که به خاطر محبت، خود را به حلقهای درآوردهام، همه چیزهایی که برای او خوشایند است، مرا خوشحال میکند.
چو ماهی پنج و شش گرد جهان گشتتنش یکباره سست و ناتوان گشت
هوش مصنوعی: وقتی که یک ماهی به دور دنیا میگردد و زمان زیادی را سپری میکند، در نهایت بدنش ضعیف و ناتوان میشود.
همی ترسید از آسیب زمانهکه مرگش را کند روزی بهانه
هوش مصنوعی: او از آسیبها و مشکلاتی که زمانه به او وارد میکند، میترسد و نگران است که مرگش یک روز بهانهای برای این آسیبها شود.
به بد روزی و تنهایی بمیردپس آنگه دشمنی جایش بگیرد
هوش مصنوعی: انسانی که در روزهای سخت و در تنهایی بمیرد، پس از آن، دشمنی جای او را پر خواهد کرد.
صواب آن دید کز ره باز گرددهوای ویس جستن درنوردد
هوش مصنوعی: بهتر است که از مسیر خود برگردد و از دنبالهروی عشق ویس دست بکشد.
به امیدش گذارد زندگانیمگر روزی بیابد زو نشانی
هوش مصنوعی: به امید او زندگی خود را سپری میکند، شاید روزی نشانهای از او پیدا کند.
همانگه سوی مرو شاهجان شددگرباره جهان زو شادمان شد
هوش مصنوعی: در همان لحظه، شاهجان به سوی مرو رفت و جهان بار دیگر از وجود او شاد و خوشحال شد.
تو گفتی کِشت بینم گشته، نم یافتو یا درویش بیمایه درم یافت
هوش مصنوعی: تو گفتی که زمین بدون آب خشک شده است، اما حالا به جایی رسیده که نم پیدا کرده و یا فرد فقیر بدون ارزش اکنون توانسته پولی به دست آورد.
به مرو شایگان مژده درافتادکه آمد شاه موبد با دل شاد
هوش مصنوعی: مردم مرو خبر خوشی شنیدند که شاه بزرگ با قلبی شاداب به شهر آمده است.
همه بازارها آذین ببستندپری رویان بر آذینها نشستند
هوش مصنوعی: همه بازارها تزئین شدهاند و دختران زیبا بر تزئینات نشستهاند.
برافشاندند چندان زر و گوهرکه شد درویش آن کشور توانگر
هوش مصنوعی: عدهای طلا و جواهرات زیادی را پراکندند، بهطوریکه آن سرزمین که قبلاً فقیر بود، ثروتمند شد.