بخش ۵۱ - اندر پند دادن شاه موبد ویس را و سرزنش کردن
هوش مصنوعی: در این متن، گفتگویی بین رامین و ویس صورت میگیرد. رامین از رنجها و دردهایی که به خاطر عشق ویس تحمل کرده صحبت میکند و از او میخواهد که با هم به دوستی و همکاری بپردازند. او خود را پادشاهی میداند و ویس را نیز به عنوان همکار و شریک خود معرفی میکند. رامین به ویس پیشنهاد میدهد که اگر با هم دوستی کنند، میتوانند به خوشی زندگی کنند و از قدرت یکدیگر بهره ببرند. او همچنین هشدار میدهد که در صورت ادامهی خصومت، عواقب خطرناکی خواهد داشت و بیشتر از این نمیتواند صبر کند. رامین میخواهد خبری از احساسات ویس بگیرد و به او یادآوری میکند که برادرش نیز انسانی شایسته و ارزشمند است. در نهایت، او از وی خواستار یک پاسخ صادقانه است تا بتواند تصمیم بعدی خود را بگیرد.
چو با رامین سخنها گفت بهگویشهنشه نیز با ویس پریروی
هوش مصنوعی: وقتی رامین با دیگران صحبت کرد، همچنین با ویس، دختر زیبایی که مثل پری است، نیز صحبت کرد.
به هشیاری سخنهای نکو گفتکه بر وی نرم شد سنگین دل جفت
هوش مصنوعی: با آگاهی و دقت، سخنان نیک و دلنشینی بیان کرد که دلِ سنگین و سخت آن دو نفر را نرم و لطیف کرد.
ز هر گونه سخن را ساز میکردبه بن میبرد و باز آغاز میکرد
هوش مصنوعی: او هر نوع سخنی را به صورتی خاص ترتیب میداد، اما در نهایت به نقطهای میرسید که دوباره همه چیز را از نو آغاز میکرد.
بدو گفت ای بهار مهرجویانبه چهره آفتاب ماهرویان
هوش مصنوعی: به او گفت: ای بهار، که به دنبال محبت هستی، به چهرهات تابش آفتاب و زیبایی ماه را میبینم.
چه مایه رنج بردم در هوایتچه مایه درد خوردم از جفایت
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و عشقت چه زحمتها که متحمل شدم و چه دردها که به خاطر ظلم و بیوفاییات کشیدم.
دراز آهنگ شد در مهر کارمکه تو بر باد دادی روزگارم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که تحت تأثیر محبت تو قرار دارم و به خاطر تو روزهای عمرم را به باد دادهام.
ندانم هیچ خوبی کان ترا نیستندانم هیچ نیکی کان مرا نیست
هوش مصنوعی: نمیدانم هیچ خوبی که در تو وجود ندارد، نمیدانم هیچ نیکی که در من نیست.
به از ما نیست اکنون در جهان شاهتو بر خوبان شهی و من شهان شاه
هوش مصنوعی: در حال حاضر، هیچکس مانند تو در دنیا وجود ندارد. تو برترین سلطنت را بر زیبایان داری و من هم بر شاهان، مقام بلندی دارم.
بیا تا هر دو با هم یار باشیمبه شادی هر دو گیتیدار باشیم
هوش مصنوعی: بیایید تا با هم دوست باشیم و در کنار هم شاد زندگی کنیم.
به پرده در تو بانو باش و خاتونکه من باشم شه شاهان ز بیرون
هوش مصنوعی: ای بانوی گرامی، در دل خود مهربان و با وقار باش، زیرا من هستم فرمانروای بزرگ و برتر از دیگران، که در خارج از این پرده قرار دارم.
مرا نامی بود زین پادشاییترا باشد همی فرمانروایی
هوش مصنوعی: من نامی دارم که به خاطر سلطنت است و تو نیز باید حکمرانی کنی.
کجا شهری و جایی نامدارستکجا باغی و راغی پر نگارست
هوش مصنوعی: در کجا میتوان شهری معروف و شناخته شده یافت و در کجا میتوان باغی زیبا و پر از نقش و نگار پیدا کرد؟
ترا بخشم سراسر پادشاییکه اکنون تو به صد چندان سزایی
هوش مصنوعی: تو را به بهترین شکل ممکن قدر و ارزش میگذارم، زیرا اکنون به مراتب بیشتر از پادشاهی سزاوار احترامی.
وزیرانم وزیران تو باشنددبیرانم دبیران تو باشند
هوش مصنوعی: وزیران من از آن تو هستند و دبیرانم نیز از آن تو.
به هر کاری تو فرمان ده بریشانکه ارزانی توی بر داد و فرمان
هوش مصنوعی: هر کار که بخواهی، به آنها دستور بده؛ زیرا که این کار برای تو آسان است و تو خود سرپرست و فرمانده آنها هستی.
چو من باشم به مهر تو گرفتاربه جان و دل هوایت را خریدار
هوش مصنوعی: وقتی که من به عشق تو اسیر شدهام، با تمام وجود و احساس، خواهان حضور و محبت تو هستم.
که یارد در جهان با تو چخیدندل از پیمان و فرمانت بریدن
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در دنیا هیچ دوستی نمیتواند دلش را از ارتباط و همراهی با تو جدا کند، حتی اگر بخواهد از پیمان و تصمیم تو فاصله بگیرد.
نگارینا ز من بپذیر پندمکه من نیکم به تو نیکی پسندم
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا، از من نصیحت را بپذیر، چون من برای تو فقط خیر و نیکی را میخواهم.
نه آنم من که چون تو بدگمانمهمه ناراستی باشد نهانم
هوش مصنوعی: من آنکس نیستم که به خاطر بدگمانیام، همه چیز را نادرست و پنهان ببینم.
روانم دوستی را مهربانستزبانم راستی را ترجمانست
هوش مصنوعی: روح من به دوست بسیار مهربان است و زبانم بیانگر حقیقت و راستی است.
روانم هر چه جوید مهر جویدزبانم هر چه گوید راست گوید
هوش مصنوعی: روح من هرچه جستجو کند، عشق را میجوید و زبانم هر چه بگوید، حقیقت را بیان میکند.
ز پاکی مهر بر گفتار من نهترا یک راست چون گفتار من نه
هوش مصنوعی: از خالصی عشق و محبت، سخنان من به تو میرسد، اما تو بهراستی مانند کلام من نمیگویی.
اگر با من به مهر دل بسازیدگر ره نرد بی راهی نبازی
هوش مصنوعی: اگر با من با محبت و دوستی رفتار کنی، دیگر در مسیر عشق و روابط اشتباه نخواهی کرد و به جایی نخواهی رسید که پشیمان باشی.
چنان گردی که شاهان زمانهبه درگاهت ببوسند آستانه
هوش مصنوعی: به گونهای باش که حتی پادشاهان زمانه نیز به حضور تو بیایند و آستان تو را بوسه بزنند.
و گر با من نگه داری همین راهز من بدتر نباشد هیچ بدخواه
هوش مصنوعی: اگر با من رابطهات را حفظ کنی، هیچ بدخواهی از من بدتر نخواهد بود.
مکن ماها ز خشم من بپرهیزکه پرهیزد ز خشمم آتش تیز
هوش مصنوعی: از دوری از عصبانیت من پرهیز نکن، چون اگر از آن دوری کنی، آتش خشم من شدیدتر خواهد شد.
نگارا شرم دار از روی ویروکجا کس را برادر نیست چون او
هوش مصنوعی: ای نگار، از زیبایی چهرهات شرم کن؛ زیرا کسی را نمیتوان یافت که مانند تو برادری داشته باشد.
چرا بر خود پسندی کان هنر جویهمیشه باشد از ننگت سیه روی
هوش مصنوعی: چرا به خودت مغروری؟ در حالی که همیشه در پی هنر هستی، ننگ و رسوایی روی تو را تیره کرده است.
ترا گر زان برادر شرم بودیمرا پیشه بسی آزرم بودی
هوش مصنوعی: اگر تو از برادر خود شرم میکردی، من نیز در برابر تو بسیار شرمنده میبودم.
چو تو مهر برادر را ندانیمن از تو چون نیوشم مهربانی
هوش مصنوعی: اگر تو محبت برادر را نشناسی، من چگونه میتوانم از تو محبت و مهربانی را دریافت کنم؟
چو تو نام نیکان را نپاییبرادر را و مادر را نشایی
هوش مصنوعی: اگر به نام نیکان توجه نکنید، به برادر و مادر خود نیز احترام نخواهید گذاشت.
من از تو مهر چون امید دارموگر تاج از مه و خورشید دارم
هوش مصنوعی: من از محبت تو مانند امیدی که دارم، با ارزشتر و گرانبهاتر از تاجرانی هستم که تاج و تختی از ماه و خورشید دارند.
مرا یکباره اکنون پاسخی دهبه کام دشمنان با بخت مسته
هوش مصنوعی: حال نابسامانی را که دارم، به سرعت پاسخ بده و انتقام دشمنانم را با بخت مساعد بگیر.
بگو تا در دل سنگین چه دارینهال دشمنی یا دوستداری
هوش مصنوعی: بگو که در دل سنگینات چه احساس و نیّتی داری، آیا کینه و دشمنی داری یا محبت و دوستی؟
که من در مهر تو گشتم ز جان سیرترا زین پس نپرسم جز به شمشیر
هوش مصنوعی: من در عشق تو به حدی خسته و بیحوصله شدهام که از این به بعد فقط با قدرت و جنگ میتوانم در مورد تو صحبت کنم.
نشاید بیش ازین کردن مداراکه رازم در جهان شد آشکارا
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوان بیش از این با احتیاط و مدارا رفتار کرد، زیرا راز من در دنیا آشکار شده است.