بخش ۵۲ - پاسخ دادن ویس موبد را
هوش مصنوعی: ویس دلارای، هنگامی که این سخنان را شنید، احساس بلندی چون سرو درختان بوستان کرد و به خداوند خود گفت که داوری و حکمت او از کوه دماوند نیز بزرگتر است. او به بردباری دل و دست توانای خود اشاره کرده و آنها را نشانه هنری میداند که برتر از خورشید و امید است. او این ویژگیها را به پیروزی و جاودانگی نسبت میدهد و میگوید که خداوند هر چیزی را به اندازهای که مقرر کرده، آفریده است.
ویس همچنین به سرنوشت و ناچاری بشر اشاره میکند و میگوید که همه انسانها در کارهای خود حیران و عاجز هستند. او بیان میکند که سرشت او از حقایق جهان مستقل است و خود را گناهکار نمیداند. در نهایت، ویس به جستجوی راه نجات و آشتی با خداوند برمیخیزد و از او میخواهد که بار دیگر به او رحم کند، تا بتواند در نهایت به آرامش برسد.
چو بشنید این سخن ویس دلارایچو سرو بوستانی جست از جای
هوش مصنوعی: وقتی ویس این صحبتها را شنید، مانند درخت سرو در باغ، ناگهان از جای خود برخاست.
بدو گفت ای گرانمایه خداوندگرانتر حکمت از کوه دماوند
هوش مصنوعی: به او گفت: ای صاحب ارزش و مقام، حکمت تو از کوه دماوند که بلندترین کوه است، بیشتر و باارزشتر است.
دل تو پیشه کرده بردباریکف تو پیشه کرده دُر باری
هوش مصنوعی: دل تو صبر و بردباری را انتخاب کرده است و دست تو به جواهرات و زیباییها مشغول است.
ترا دادهست یزدان هرچه بایدهنرهایی که اورنگت فزاید
هوش مصنوعی: خداوند به تو هر چه لازم است برای افزایش ارزش و مقام تو عطا کرده است.
هنرهای تو پیداتر ز خورشیدکنشهای تو زیباتر ز امید
هوش مصنوعی: هنرهای تو به اندازهای روشن و مشهود است که از نور خورشید هم بیشتر به چشم میآید و کارهایت به قدری زیباست که از امید هم زیباتر است.
توی فرخ شهنشاه زمانهبمان اندر زمانه جاودانه
هوش مصنوعی: در دوران پادشاهی فرخ، تو باید در طول زمان زندگی کنی و جاودانه بمانی.
به همت آسمان نامداریبه دولت آفتاب کامگاری
هوش مصنوعی: با حمایت و تلاش آسمان، اعتبار و نام بزرگی به دست آمده است که مانند آفتابی، موفقیت و خوشبختی را به ارمغان میآورد.
خجسته نام چون خورشید تابانرونده حکم چون تقدیر یزدان
هوش مصنوعی: نام خجسته مانند خورشید درخشان است و فرمانش همچون سرنوشت الهی است.
خداوندا تو خود دانی که گردونکند هر ساعتی لونی دگرگون
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، تو خود آگاهی که آسمان هر لحظه رنگ و حالتی متفاوت به خود میگیرد.
کنشهایی کزو بینیم همواربدو بر حکم و بر فرمان دادار
هوش مصنوعی: هر کارهایی که از او میدانیم، همیشه بر اساس فرمان و ارادهی خداوند انجام میشود.
خدا او را به اندازه براندهستکم و بیشش بر آن اندازه ماندهست
هوش مصنوعی: خدا او را به اندازهای خلق کرده است و با توجه به همان اندازه، در تمام خصوصیاتش قرار گرفته است.
ز آغاز جهان تا روز فرجامبه رفتن سربسر یکسان نهد گام
هوش مصنوعی: از ابتدای جهان تا روز قیامت، همه در حال حرکت و رفتن هستند و هر کسی بهطور یکسان قدم برمیدارد.
چنان گردد که دادارش بفرمودچنان چون خواست او را راه بنمود
هوش مصنوعی: چنان میشود که پروردگارش اراده کرده و بر اساس خواسته او، مسیرش را مشخص میکند.
بهی و بتری در ما سرشتهستچنان چون نیک و بد بر ما نبشتهست
هوش مصنوعی: خوبی و بدی در وجود ما به طور طبیعی وجود دارد، همانطور که صفات نیک و بد بر سرنوشت ما تأثیر میگذارد.
نه از دانش دگر گردد سرشتهنه از مردی دگر گردد نوشته
هوش مصنوعی: نه علم دیگری باعث میشود که آدمی تغییر کند و نه خصایل دیگر او را به بیراهه میبرند.
درین گیتی چه نادان و چه گربزبه کار خویش حیرانند و عاجز
هوش مصنوعی: در این دنیا چه کسانی که نادان هستند و چه آنهایی که باهوش و زرنگ، در کار خود گیج و ناتواناند.
اگر پاکست طبعم یا پلیدستچنانست او که یزدان آفریدهست
هوش مصنوعی: اگر طبیعت من پاک باشد یا آلوده، به همین شکل است که خداوند آن را آفریده است.
چو از آغاز گشتم آفریدهبدان اندازه گشتم پروریده
هوش مصنوعی: از زمانی که به وجود آمدم، به اندازهای که لازم بود رشد کردم و پرورش یافتهام.
چو یزدان مر ترا پیروز کردهستمگر جان مرا بد روز کردهست
هوش مصنوعی: وقتی که خداوند تو را پیروز کرده است، پس چرا جان من به زحمت افتاده است؟
من از خوبی و زشتی بی گناهمکجا من خویشتر را بد نخواهم
هوش مصنوعی: من در مورد خوبی و زشتی بیتقصیر هستم و هرگز نمیخواهم به خودم یا کسی دیگر آسیب برسانم.
نه من گفتی که نپذیرم سلامتهمه غم خواهم و رنج و ملامت
هوش مصنوعی: نه تو گفتی که سلامتیات را نپذیرم، من هم تمام غمها و رنجها و ملامتها را به جان میخرم.
مرا از بهر سختی آفریدندچنان کز بهر خواری پروریدند
هوش مصنوعی: من را به خاطر مشکلات و سختیها خلق کردهاند، به گونهای که برای تحمل ذلت و خوار شدن پرورش داده شدهام.
نه من گفتم که گونه زرد خواهمهمیشه جان و دل پر درد خواهم
هوش مصنوعی: من هرگز نگفتم که همیشه خواهان چهرهای زرد باشم و جان و دل پر از درد داشته باشم.
هر آن روزی که گفتم شادمانمشکنجه گشت شادی بر روانم
هوش مصنوعی: هر روزی که ادعا کردم خوشحالم، شادیام به درد و رنج تبدیل شد.
مرا چه چاره چون بختم چنینستتو گویی چرخ با جانم به کینست
هوش مصنوعی: چه راه حلی برای من باقیمانده است وقتی سرنوشتم اینگونه رقم خورده است؟ به نظر میرسد که تقدیر با روح من در حال جنگ است.
ز گمراهی دلم همرنگ نیلستهمانا غول بختم را دلیلست
هوش مصنوعی: از سردرگمی و گمراهی دلم به رنگ آب نیل در آمده است، زیرا حاکم بدبختیام دلیل این وضعیت است.
کنون از جان خود گشتم چنان سیرکه خواهم خویشتن را خوردهٔ شیر
هوش مصنوعی: اکنون به شدت از جان خود خسته و پر از تجربه هستم که به اندازهای نیاز دارم که خودم را در دل شیر بیفکنم.
به ناخن پردهٔ دل را بدَرَّمبه دندان رشتهٔ جان را ببرم
هوش مصنوعی: میخواهم به شدت احساسات و اسرار دلم را آشکار کنم و به گونهای عمیق و دردناک به جان خود آسیب بزنم.
نه دل باید مرا زین بیش نه جانکه خود تیمار و دردم هست ازیشان
هوش مصنوعی: نه دل بیشتری از این باید داشته باشم و نه جان، زیرا خود به تنهایی بار درد و رنج را میکشم.
نه اندر دل مرا روزی وزد بادنه جان اندر تنم روزی شود شاد
هوش مصنوعی: نه روزی در دل من بادی میوزد و نه روزی جانم در تنم شاد و خوشحال میشود.
چو کار من چنین آشفته ماندهستهمیشه چشم بختم خفته ماندهست
هوش مصنوعی: کار من همیشه در حال آشفتگی و بینظمی است و به نظر میرسد که شانس و یا تقدیر من هم هیچگاه بیدار و فعال نبوده است.
چرا ورزم بدین سان مهربانیکزو دردست و ننگ جاودانی
هوش مصنوعی: چرا باید با من اینقدر محبت کنی در صورتی که درد و ننگ همیشگی از تو برمیخیزد؟
مرا دشمن شده چون تو خداوندز من بیزار گشته خویش و پیوند
هوش مصنوعی: دشمن من است، مانند اینکه تو خداوندی و از من کنده شدهای و دیگر علاقهای به من نداری.
ز رازم دشمنان آگاه گشتهجهان بر چشم من چون چاه گشته
هوش مصنوعی: راز من به خاطر دشمنانم فاش شده است و اکنون جهان برای من مانند چاهی عمیق و ناامیدکننده به نظر میرسد.
بدین سختی چه باید مهرکاریبدین خواری چه باید دوستداری
هوش مصنوعی: به این دشواری چه باید کرد؟ برای این ذلت چه باید تحمل کرد؟
ز بس کامد به گوش من ملامتشدم یکباره در گیتی علامت
هوش مصنوعی: به خاطر شنیدن زیاد سرزنش و ملامت، ناگهان در این دنیا نشان و علامتی از خود به جای گذاشتم.
دری در جان تاریکم گشادندچراغی اندر آن درگه نهادند
هوش مصنوعی: در درون وجود تاریک من، درب جدیدی باز کردند و چراغی در آنجا روشن کردند.
فتاد اندر دل من روشناییخرد از جان من جست آشنایی
هوش مصنوعی: در دل من روشنی و دانش شکل گرفته و از وجودم جستجوی آشنایی و شناخت آغاز شده است.
ز راه مهر جستن بازگشتمز رخت مهر دل پرداز گشتم
هوش مصنوعی: از راه محبت و عشق بازگشتم و از چهرهات روشنی دل و حالم را بازیافتم.
بدانستم که از مهرم به پایاننیاید جز هلاک هر دو گیهان
هوش مصنوعی: فهمیدم که عشق من به پایان نمیرسد جز اینکه باعث نابودی هر دو جهان شود.
مثال مهر همچون ژرف دریاستکنار و قعر او هر دو نه پیداست
هوش مصنوعی: عشق و محبت مانند دریا است که عمق آن نه تنها در سطح، بلکه در زیر آب نیز پنهان است و نمیتوان به راحتی تمام اسرار آن را کشف کرد.
اگر تا جاودان در وی نشینمبه دو دیده کنارش را نبینم
هوش مصنوعی: اگر تا ابد در کنارش زندگی کنم، هرگز نمیتوانم با دو چشم خود او را ببینم.
اگر جان هزاران نوح دارمیکی جان را ازو بیرون نیارم
هوش مصنوعی: اگر هزاران جان مانند نوح داشته باشم، تنها یک جانم را از دست نخواهم داد.
چرا با جان بیچاره ستیزمچرا بیهوده خون خویش ریزم
هوش مصنوعی: چرا با این جان بیچاره درگیرم؟ چرا بیوجه و بیدلیل خون خودم را هدر میکنم؟
چرا از تو نصیحت نپذیرمچرا راه سلامت برنگیرم
هوش مصنوعی: چرا از تو توصیهای نکنم و چرا مسیر درست را انتخاب نکنم؟
اگر بینی ز من دیگر تباهیبکن با من ز کینه هرچه خواهی
هوش مصنوعی: اگر از من تباهی و بدی دیگری ببینی، با من کینهتوزی کن و هر کاری که میخواهی انجام بده.
اگر رامین ازین پس شیر گرددنپندارم که بر من چیر گردد
هوش مصنوعی: اگر رامین از این به بعد قوی و نیرومند شود، فکر نمیکنم که توانایی برتری بر من را پیدا کند.
اگر بادست بوی من نیابدگذر بر بام و کوی من نیابد
هوش مصنوعی: اگر کسی با بوی من آشنا نباشد، هرگز نمیتواند از سر در و کوچهام عبور کند.
اگر جادوست از کارم بماندو گر کیدست از چارم بماند
هوش مصنوعی: اگر کار من ناپیدا و جادویی باشد، دیگر نمیتوانم آن را انجام دهم و اگر این کار به نیرنگ و فریب بستگی داشته باشد، از راه درست و منطقی دور میشوم.
پذیرفتم هم از تو هم ز یزدانکه هرگز نشکنم این عهد و پیمان
هوش مصنوعی: من به این نتیجه رسیدم که هم از تو و هم از خداوند قرار و پیمانی که بستهام را هیچگاه زیر پا نخواهم گذاشت.
اگر کار پرستش را سزایمازین پس تو مرایی من ترایم
هوش مصنوعی: اگر کار عبادت را به درستی انجام دهم، از این به بعد تو را در دل و جان خود بیشتر حس میکنم.
دلت خشنود کن یک بار دیگرکزین پس با تو باشم همچو شکر
هوش مصنوعی: یک بار دیگر دل تو را شاد کنم تا از این به بعد همچون شکر در کنار تو باشم.
همانا گر دهانم را ببوییازو آیدت بوی راستگویی
هوش مصنوعی: اگر دهانم را بو کنی، بوی صداقت و راستگویی از آن به مشامت خواهد رسید.
شهنشه چشم و رویش را ببوسیدکه بشنید آنکه زو هرگز بنشنید
هوش مصنوعی: شاهزاده زیبایی و چهرهاش را بوسید که کسی نتواند دربارهاش صحبت کند از آنجا که هرگز نتوانسته از او فاصله بگیرد.
دگر باره نوازشها نمودشبه نیکو و ستایش بر فزودش
هوش مصنوعی: او دوباره با لطافت و محبت با او رفتار کرد و تمجید و ستایشش را بیشتر کرد.
ز یکدیگار جدا گشتند خرممیان دل شکسته لشکر غم
هوش مصنوعی: از یکدیگر جدا شدند و در دل شکسته، شادیها و خوشیها به غم و اندوه تبدیل شد.