بخش ۸۰ - پاسخ دادن ویس رامین را
هوش مصنوعی: در این متن، شخصیت ویس با گفتن جملاتی پر از اندوه و ناامیدی به رامی پاسخ میدهد. او از دردی که در دل دارد و از یادآوری پیمانشکنی و فریبکاریها سخن میگوید. ویس میگوید که به رامی دیگر نمیتواند اعتماد کند و بهسختیهایی که در گذشته تجربه کرده، اشاره میکند.
وی همچنین به زیباییهای زندگی اشاره میکند و از احساس حسرت و سختیهایی که بر او گذشته میگوید. در ادامه، او بر این باور است که روابطی که در گذشته با شاه و خداوند داشته، به او ضرر زده است.
رامین نیز از غم و اندوه خود سخن میگوید و در میان برف و سرما، برای یارش دعا میکند. او به فرشتگان و نیروهای طبیعی چون باد و ابر سخن میگوید و به آنها شکایت میکند.
در نهایت، داستان از تنهایی و درد مشترک ویس و رامین روایت میشود که هر دو در جستجوی آرامش و عشق هستند.
جوابش داد ویس ماه پیکرجوابی همچو زهر آلوده خنجر
هوش مصنوعی: ویس زیبا و ماهمانند به او پاسخ داد، اما پاسخش تلخ و دشوار بود، گویی زهر یک خنجر را با خود داشت.
برو راما امید از مرو بردارمرا و مرو را نابوده پندار
هوش مصنوعی: برو راما، امیدوار به من نباش و مرا ترک کن. در مورد مرو هم فکر نکن که وجود ندارد.
مکن خواهش چو دیگربار کردیببر این دود چون آتش ببردی
هوش مصنوعی: اگر خواستهای را دوباره تکرار کنی، بهتر است آن را فراموش کنی. چون آتش، دود را با خود میبرد.
مرا بفریفتی یک ره به گفتارکنون بفریفت نتوانی دگر بار
هوش مصنوعی: تو یک بار با سخن خود مرا فریب دادی، اما اکنون دیگر نمیتوانی مرا دوباره فریب دهی.
چو بشکستی وفا و عهد و سوگندچه باید این فسون و رشته و بند
هوش مصنوعی: وقتی که وفا و عهد و سوگندت را شکستی، دیگر چه نیازی به این فریب و روابطی است که ساختهای؟
برو نیرنگ هم با گل همی سازوفا و مهر هم با او همی باز
هوش مصنوعی: به راهی برو که هم با زیباییها دوستی کنی و هم با محبت و وفاداری.
اگرچه هوشیاری و سخنداننیم من نیز ناهشیار و نادان
هوش مصنوعی: هرچند که من در زمینه آگاهی و دانش سخن میگویم، اما در عمیقترین لایههای وجودم، هنوز هم جانب ناآگاهی و ندانمکاری را دارم.
تو زین افسونها بسیار دانیبه پیش هر کسی بسیار خوانی
هوش مصنوعی: تو در جادو و فریبهای زیادی مهارت داری و میتوانی به هر فردی با مهارت و زیبایی سخن بگویی.
ترا دیدم بسی و آزمودمفسونت نیز بسیاری شنودم
هوش مصنوعی: من بارها تو را دیدهام و امتحان کردهام، همچنین داستانهای زیادی درباره سحرت شنیدهام.
دلم بگرفت ازین افسون شنیدنفسون جادوان بسیار دیدن
هوش مصنوعی: دل من به خاطر شنیدن افسونهایی که جادوگران میزنند، غمگین و ناراحت شد.
مرا بس زین فسوس و زین فسونتوزین بازارهای گونهگونت
هوش مصنوعی: من از این جادوها و سحرهای تو و از این بازارهای مختلف و گوناگونت خستهام.
نخواهم جستن از موبد رهایینه با او کرد خواهم بی وفایی
هوش مصنوعی: من نمیخواهم از موبد آزاد شوم و نمیخواهم به او بیوفایی کنم.
درین گیتی به من شایسته خود اوستکه با آهوی من دارد مرا دوست
هوش مصنوعی: در این دنیا آنچه برای من مناسب است، این است که موجودی مانند آهوی من به من عشق و دوستی میورزد.
نه روز دوستی را خوار گیردنه روزی بر سر من یار گیرد
هوش مصنوعی: نه روزی دوستی را کم ارزش میکند و نه روزی بر من دوست خواهد گرفت.
مرا یکدل همیشه دوستدارستنه چون تو ده دل زنهار خوارست
هوش مصنوعی: دل من به یک نفر همیشه تعلق دارد و دوستدار اوست، اما دل تو به ده نفر تقسیم شده و ارزش ندارد.
کنون دارد بلورین جام در دستبه کام دل همیشه شاد و سرمست
هوش مصنوعی: حال او چون جام بلوری در دستش است و همیشه دلش شاد و سرمست است.
نشست خوش ز بهر شاه بایدترا هر جا که باشد جای شاید
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی با پادشاه خوشنودی برقرار کنی، لازم است که در هر مکانی که او باشد، در کنار او باشی و از حضورش بهرهمند شوی.
همی ترسم که آید در شبستانگلش را رفته بیند از گلستان
هوش مصنوعی: من نگرانم که در شبستان، گلش را در حالتی ببیند که از گلستان رفته است.
مرا جوید نیابد خفته بر جایبه کار من دگر ره بد کند رای
هوش مصنوعی: هر کس که مرا جستجو کند، نمیتواند مرا پیدا کند؛ چرا که من در فعالیتهایم خوابیده و بیحرکت هستم. در کار من، فکر و تدبیر دیگری را به کار بگیرد.
شود آگه ازین کار نمونهوزین بفسرده مهر باژگونه
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که فردی آگاه میشود از آنچه که در حال رخ دادن است و از این احساس ناامیدی و دلسردی که به او دست داده، متوجه میشود که موضوعی بهخصوص از حالت معمولی خارج شده و دچار تغییری نامناسب شده است.
نخواهم کاو بیازارد دگر بارکه پس با او به جان باشد مرا کار
هوش مصنوعی: نمیخواهم کسی را که بار دیگر به من آسیب برساند، زیرا رابطهام با او برایم بسیار مهم است.
بس است آن بیم و آن سختی که دیدموزو صد ره امید از جان بریدم
هوش مصنوعی: دیگر بس است از آن ترس و سختیهایی که تجربه کردم، تا جایی که صد بار از زندگیام ناامید شدم.
چه دیدم زان همه سختی کشیدنچه دیدم زان همه تلخی چشیدن
هوش مصنوعی: من از همه سختیهایی که تحمل کردم چه چیزی به دست آوردم؟ از همه تلخیهایی که تجربه کردم چه نتیجهای گرفتم؟
چه دارم زان همه زنهار خواریمگر بد نامی و نومیدواری
هوش مصنوعی: آنچه که من از همه مشکلات و سختیها دارم، فقط بدی نام و ناامیدی است.
هم آزرده شد از من شهریارمهم آزرده شد از من کردگارم
هوش مصنوعی: من هم شاه خود را ناراحت کردم و هم خالق خود را ناامید کردم.
جوانی بر سر مهرت نهادمدو گیتی را به نام بد بدادم
هوش مصنوعی: من جوانی را صرف عشق تو کردم و برای جلب رضایت تو، دو جهان را به بهای بدیهای خودم فدای تو کردم.
ز حسرت میبسایم دست بر دستکه چیزی نیستم جز باد در دست
هوش مصنوعی: به دلیل حسرت و ناامیدی، دستهایم را به هم میزنم زیرا میدانم که در واقعیت چیزی ندارم و فقط مانند بادی هستم که از دستم میگذرد.
سخن چندان که گویم سر نیایدترا زین شاخ برگ و بر نیاید
هوش مصنوعی: هرچقدر که از صحبت کردن بگویم، تو هنوز هم به نتیجه نمیرسی و آدمی که در اینجا هستی، از آنچه میگفتیم بهرهای نخواهی برد.
ازین در کامدی نومید برگردبه بیهوده مکوب این آهن سرد
هوش مصنوعی: اگر از این در ناامید شدهای، به عقب برگرد و به بیهوده به این آهن سرد نزن.
شب از نیمه گذشت و ابر پیوستدمه بفزود و دود برف بنشست
هوش مصنوعی: شب به نیمه رسید و ابرها جمع شدند، باد شدت بیشتری یافت و دودی روی برف نشسته است.
کنون بر خویشتن کن مهربانیبرو تا بر تنت ناید زیانی
هوش مصنوعی: اکنون به خودت مهربانی کن و مراقب خودت باش، تا هیچ آسیبی به بدنت نرسد.
شبت فرخنده باد و روز فرخهمیشه یار تو گل نام گل رخ
هوش مصنوعی: شبهات پر از خوشی و روزهات همیشه پر از شادی باشد، یارت همیشه همچون گلی زیبا و خوشچهره باشد.
بمانادش به گیتی با تو پیوندچنان کت زو بود پنجاه فرزند
هوش مصنوعی: او در این دنیا با تو ارتباطی دارد، مانند پیوندی که به خاطر او پنجاه فرزند به وجود آمده است.
چو ویس او را زمانی سرزنش کردبه نادیدنش دل را خوشمنش کرد
هوش مصنوعی: وقتی ویس برای مدتی او را ملامت کرد، دلش را با خوشگوییها آرام کرد.
ز روزن باز گشت و روی بنهفتنه بارش داد و نه دیگر سخن گفت
هوش مصنوعی: او از روزنه بیرون آمد و روی خود را پنهان کرد، نه چیزی گفت و نه دیگر چیزی نثار کرد.
نه دایه ماند بر روزن نه بانوگسسته شد ز درد رام دارو
هوش مصنوعی: نه پرستاری در کنج پنجره باقی مانده و نه بانویی که از درد رهایی یابد.
به کوی اندر بماند آزاده رامینبه کام دشمنان بی کام و غمگین
هوش مصنوعی: رامین، مرد آزاد و بیپروا، در کویی ماند که از دشمنانش با بیمیلی و غمگینی اطرافش را گرفتهاند.
همه چیزی گرفته جای و آرامابی آرام مانده خستهدل رام
هوش مصنوعی: همه چیز در جای خود قرار گرفته و آرام است، اما آبی که در دل دارد، همچنان غمگین و خسته باقی مانده است.
همی نالید پیش کردگارشگه از بخت سیاه و گه ز یارش
هوش مصنوعی: او گاهی از بدشانسیاش نزد خداوند شکایت میکند و گاهی از دوستش.
همی گفت ای خدای پاک و داناتوی بر هر چه خود خواهی توانا
هوش مصنوعی: خدای پاک و آگاه، تو بر هر چیزی که بخواهی قادر و توانا هستی.
همی بینی مرا بیچاره ماندهز خویش و آشنا آواره مانده
هوش مصنوعی: تو مرا میبینی که بیچاره و دردمند از خودم و از آشناهایم در حال آوارهگی هستم.
به کُه بر، میش و بز را جایگاهستبه هامون گور و آهو را پناهست
هوش مصنوعی: در کوه، میش و بز زندگی میکنند و آنها در آنجا احساس امنیت دارند، و در هامون، حیوانات دیگری مانند آهو پناه میگیرند.
مرا ایدر نه آرامست و نه جایبرین خسته دلم هم تو ببخشای
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که من در این مکان آرامش ندارم و در اینجا احساس راحتی نمیکنم. دل خستهام را هم تو ببخش.
که من نومید ازیدر برنگردمو گر نومید برگردم نه مردم
هوش مصنوعی: من از این در ناامید شدهام که به آن بازنگردم و اگر ناامید بشوم و برگردم، دیگر انسان نیستم.
اگر باید همی مردن به ناچارهمان بهتر که میرم بر در یار
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد بمیریم، بهتر است که در کنار محبوبم بمیرم.
بداند هر که در آفاق باریکه یاری داد جان از بهر یاری
هوش مصنوعی: هر کس که در دنیا بداند، باری که در یاری به او داده شده، برای کمک به اوست و جان او به خاطر یاری به دیگران ارزشمند است.
گر این برف و دمه شمشیر بودیجهنده باد ببر و شیر بودی
هوش مصنوعی: اگر این برف و دم شمشیر بود، آنگاه باد هم میتوانست به چنگ بیاندازد و شیر نیز به سرعت به حرکت درآید.
ازیدر باز پس ننهادمی گاممگر آنگه که جانم یافتی کام
هوش مصنوعی: من هرگز قدمی به عقب برنمیدارم، مگر اینکه به آرامش و رضایت کامل برسم.
دلا تو آن دلی کز پیل و از شیرنترسیدی هم از ژوپین و شمشیر
هوش مصنوعی: ای دل، تو آن کسی هستی که نه از فیل و شیر میترسی و نه از زره و شمشیر.
چرا ترسی کنون از باد و بارانکه خود هردو ترا هستند یاران
هوش مصنوعی: چرا از باد و باران بترسی وقتی که آنها خود دوستان تو هستند؟
نه باد آرم همه سال از دم سردنه ابر آرم ز دود جان پر درد
هوش مصنوعی: نه همیشه از سرما و باد آسایش دارم، نه از ابرها و دودهای جانفرسا راحتی مییابم.
اگر باز آمدی آن ماه رخشانمرا چه برف بودی چه گل افشان
هوش مصنوعی: اگر دوباره به نزد من برگردی، برای من فرقی نمیکند که چه به شکل برف بیایی یا به صورت گل، چون مهم این است که زیبایی تو را ببینم.
و گر گشتی لبم بر لبش پیروزمرا کردی کنار خویش جان بوز
هوش مصنوعی: اگر لب من بر لب او قرار بگیرد، مرا با خودت به کنار ببر و جانم را تازه کن.
نبودی هیچ غم از ابر و بادمشدی اندوه این طوفان ز یادم
هوش مصنوعی: در زندگی من هیچ غمی از باران و باد وجود نداشت، اما حالا این طوفان باعث شده که یادهای تلخی به سراغم بیاید.
همی گفت این سخن رامین بیدلبمانده تا به زانو رخش در گل
هوش مصنوعی: رامین بیدل با ناامیدی میگوید که هنوز این حرف را میزند، در حالی که همچنان اسبش در گل گیر کرده و به زانو درآمده است.
همه شب چشم رامین اشک ریزانهوا بر رخش او کافور بیزان
هوش مصنوعی: رامین در طول شب به خاطر یاد عشقش اشک میریزد و در برابر چهره محبوبش، حالتی از شگفتی و جمال بینظیر او را مشاهده میکند.
همه شب رخش در باران شده تربه برف اندر سوار از رخش بدتر
هوش مصنوعی: هر شب صورت او زیر باران تر میشود و خود نیز در برف به حالتی بدتر از صورتش درآمده است.
همه شب ابر گریان بر سر رامهمه شب باد پیچان در بر رام
هوش مصنوعی: در طول شب، ابرها با اشکهایشان بر روی رام (یعنی آرامش یا آرامی) فرود میآیند و باد با حالتی چرخشی و پرخاشگر در اطراف آن میوزد.
قبا و موزه و رانینش بر تنز سر تا پای بفسرده چو آهن
هوش مصنوعی: لباس و کفش و پاچهاش از سر تا پا زنگآلود و کهنه شده، مانند آهن در اثر rust.
همه شب ویس گریان در شبستانبه ناخن پاک بشخوده گلستان
هوش مصنوعی: تمام شب ویس در جایی تاریک و خالی، با اشکهایش بر سر و روی گلهای زیبا میافشاند.
همی گفت این چه برف و این چه سرماستکزیشان رستخیز ویس برخاست
هوش مصنوعی: او میگوید این چه برف و سرماست که به خاطر آن، قیام ویس شروع شده است.
الا ای ابر گریان بر سر رامترا خود شرم ناید زان گل اندام
هوش مصنوعی: ای ابر بارانزا، آیا از زیبایی این همراه با شکوهمند، شرم نمیکشی؟
به رنگ زعفران کردی رخانشبسان نیل کردی ناخنانش
هوش مصنوعی: چهرهاش به رنگ زعفران است و ناخنهایش مانند رنگ نیل است.
ز بخشودن همی بر وی بنالیو لیکن تو بدین ناله وبالی
هوش مصنوعی: تو از دلخوری و زاری درباره کسی که او را بخشیدهای، ناله میکنی، ولی به یاد داشته باش که این ناله و شکایت، خود بر دوش تو باری سنگین میآورد.
مبار ای ابر و یک ساعت بیاسایمرا تیمار بر تیمار مفزای
هوش مصنوعی: ای ابر! لحظهای بایست و به من استراحت بده، چون بیشتر از آنکه میتوانم، غم و اندوه را بر دلم افزودهای.
الا ای باد تا کی تند باشیچه باشد گر زمانی کند باشی
هوش مصنوعی: ای باد، تا چند باید با شتاب و سرعت بروی؟ چه اشکالی دارد اگر گاهی آرامتر باشی؟
نه آن بادی که از وی بوی بردیجهان از بوی او خوش بوی کردی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که آن بادی که بوی خوشی را از خود به جا گذاشته، نه همان باد است که بوی خوش را به ما میرساند. بلکه این خود بوی خوش است که باعث خوشبو شدن جهان میشود. به عبارت دیگر، خود بوی زیبا و دلنشین است که تأثیرگذار و جذاب است و نه صرفاً وسیلهای که آن را منتقل میکند.
چرا اکنون نبخشایی بر آن تنکزو خوشی برد نسرین و سوسن
هوش مصنوعی: چرا اکنون بر آن جسمی که خوشی را از نسرین و سوسن گرفته، ببخشایی؟
الا ای ژرف دریای دمندهتو باشی پیش رامین همچو بنده
هوش مصنوعی: ای دریای عمیق و پرموج، تو باید چون یک بنده در برابر رامین باشی.
ترا هر چند گوهرهاست رخشاننیی چون دست رامین گوهر افشان
هوش مصنوعی: هرچقدر که چهرهات درخشان و زیبا است، اما مانند دستان رامین که گوهرها را پخش میکند، نمیتوانی این زیبایی را به نمایش بگذاری.
حسد بردی بر آن شاه سوارانفرستادی به دست میغ باران
هوش مصنوعی: حسد تو باعث شد که بر آن فرماندهان سوار، ابر باران را بفرستی.
سلاح تو همین باران و آبستسلاح او همه پولاد نابست
هوش مصنوعی: سلاح تو همان باران و آب است، اما سلاح او فقط فولاد خالص است.
گر او امشب رها گردد ازیدربینبارد ترا از گرد لشکر
هوش مصنوعی: اگر او امشب از این اوضاع رها شود، به زودی تو را از میان لشکر نجات خواهد داد.
چه بی شرمم چه با نیرنگ و دستانکه آسوده نشستم در شبستان
هوش مصنوعی: چه بیشرم هستم که با نیرنگ و فریب، با خیال راحت در مکانی تنها نشستهام.
تنی پرورده اندر خز و دیبابمانده در میان برف و سرما
هوش مصنوعی: بدنی که در ناز و نعمت بزرگ شده است، اکنون در وسط برف و سرما رها شده است.
رخِ آزاده رامین هست گلزاربود سرما به برگ گل زیانکار
هوش مصنوعی: چهره آزاد رامین مانند باغی است که در سرما، برگهای گل را از بین میبرد.