بخش ۸۵ - پاسخ دادن ویس رامین را
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و خشم و غم ناشی از جدایی صحبت میکند. سمن بر روی بام نشسته و از دوری ویس غمگین است. او به خاطر نارضایتی و حسادت دلش به رامینآزار میکشد و آتش عشق در دلش شعلهور است. با وجود اینکه سمن از عشق ویس رنج میکشد، اما بر سر دوراهی قرار گرفته و به جاهایی میرسد که احساسات متناقضی را تجربه میکند. او به فکر آشتی و تسلیم نیست و بر این باور است که نمیتواند با ویس کنار بیاید. در نهایت، نشاندهنده تضاد بین عشق و دلآشفتگی است و به این نتیجه میرسد که آب و آتش هرگز نمیتوانند با هم هماهنگ شوند.
سمنبر ویس گریان بر لب باملب بام از رخش گشته وشی فام
هوش مصنوعی: سمن (گلی خوشبو) بر ویس (محبوب) میبارد و در کنار بام، از زیبایی چهرهاش، چهرهام رنگین و زیبا شده است.
نشد سنگین دلش بر رام خشنودکه نقش از سنگ خارا نسترد زود
هوش مصنوعی: دل او نتوانست با آرامش خاطر بر خشم دیگری تکیه کند، زیرا آثار و نشانهها سریعتر از سنگ خارا (سنگ بسیار سخت) از بین میروند.
اگرچه دلْش بر رامین همی سوختز رشک رفته کینِ دل همی توخت
هوش مصنوعی: اگرچه دلش به خاطر رامین به شدت ناراحت بود و از حسادت رنج میبرد، اما همین دلش هم به عشق او به تپش افتاده بود.
چو برزد آتش مهر از دلش تاببیامد رشک و بر آتش فشاند آب
هوش مصنوعی: وقتی که عشق در دل او شعلهور شد، حسادت به وجود آمد و او برای خاموش کردن این شعله، آب ریخت.
بدو گفت ای فریبنده سخن گویدرافگندی به میدان سخن گوی
هوش مصنوعی: به او گفت: ای فریبنده، تو با سخنانت در میدان گفتگو، چقدر حرفهای گمراهکننده میزنی.
به خواهش باد را نتوان گرفتنفروغ خور به گل نتوان نهفتن
هوش مصنوعی: نمیتوان از باد درخواست کرد که بایستد و نور خورشید را نمیتوان در گل پنهان کرد.
اگر رفتی ز مهر من به گوراببه سان تشنه جویان در جهان آب
هوش مصنوعی: اگر از عشق من به دور شوی، مانند تشنهای خواهی بود که در دنیا به دنبال آب میگردد.
برفتی تا نبینی خشم و نازمببردی کبگ مهر از پیش بازم
هوش مصنوعی: رفتی تا دیگر خشم و ناز مرا نبینی و کبک مهر را از جلوی چشمم بردی.
گهی جستی ز رویم یادگاریگهی جستی ز هجرم غمگساری
هوش مصنوعی: گاه به یاد من میآوری و نشانی از عشق من به جا میگذاری، و گاه از دوریام به شدت غمگین میشوی.
نبودت چارهای جز یار دیگرگرفتی تا شدت اندوه کمتر
هوش مصنوعی: در غیبت تو راهی جز آن نداشتم که یار دیگری انتخاب کنم تا حدی از شدت اندوهم کاسته شود.
گرفتم کاین سراسر راست گفتینه خوش خوردی نه بی تیمار خفتی
هوش مصنوعی: من فهمیدم که تو حقیقت را به درستی بیان کردی، نه به خوشی زندگی کردی و نه بیخیال خوابیدی.
چرا آن بیهده نامه نبشتیچرا گفتی مرا در نامه زشتی
هوش مصنوعی: چرا آن نامهی بیهوده را نوشتی؟ چرا در نامهات حرفی زشت درباره من گفتی؟
چرا بر دایه خشم آلود بودیمرو را آن همه خواری نمودی
هوش مصنوعی: چرا نسبت به مرو خشمگین بودی و آنقدر به آن اهانت کردی؟
که فرمودت که پیش دشمنانشز پیش خویش همچون سگ برانش
هوش مصنوعی: آنچه که فرمودی این است که او باید مانند سگی در مقابل دشمنانش از خود عقبنشینی کند و از پیش خود دور باشد.
ترا پندی دهم گر گوش داریبه دانش بشنوی گر هوش داری
هوش مصنوعی: اگر耳 شنوا داری، به من گوش کن و از دانش بیاموز. اگر ذهن متوجهی داری، پندهای من را بپذیر.
چو بنمایی ز دل پنداشتی رابمانی جای لختی آشتی را
هوش مصنوعی: وقتی که از دل خود چیزی را نشان میدهی، گمان میکنی که در جایی باقی میمانی که آرامش و صلح برقرار است.
به جنگ اندر خردمند نکو رایبماند آشتی را لختکی جای
هوش مصنوعی: افراد با خرد و فکر صحیح در شرایط سخت جنگ، میتوانند به درستی تصمیم بگیرند و راهی برای صلح و آشتی بیابند.
ترا دیو آنچنان کین در دل افگندکه تخم آشتی از دلْت برکند
هوش مصنوعی: او تو را به گونهای آزار داده که کینهای عمیق در قلبت جای گرفته و حتی از دل تو امکان آشتی و آرامش را گرفته است.
تو نشنیدی که دو دیو ژیانندهمیشه در تن مردم نهانند
هوش مصنوعی: تو نشنیدی که همیشه دو شیاطین دروجود انسانها پنهان هستند.
یکی گوید بکن این کار و مندیشکزو سودی بزرگ آید ترا پیش
هوش مصنوعی: یکی میگوید که این کار را انجام بده و نگرانی نداشته باش، که از این کار سود زیادی به تو خواهد رسید.
چو کرده سد بیاید آن دگر یاربدو گوید چرا کردی چنین کار
هوش مصنوعی: وقتی که کسی مانع شود، یار دیگر به او میگوید چرا چنین کاری کردی؟
ترا آن دیو پیشین کرد نادانکنون دیو پسین کردت پشیمان
هوش مصنوعی: تو را آن شیطان قدیمی نادان کرد، حالا همان شیطان جدید تو را پشیمان کرده است.
نبایست از بنه آزار جستنکنون این پوزش بسیار جستن
هوش مصنوعی: اکنون نباید از درد و رنج شکایت کرد، بلکه بهتر است به دنبال عذرخواهی و اصلاح اشتباهات بود.
گنه ناکردن و بی باک بودنبسی آسانتر از پوزش نمودن
هوش مصنوعی: خطا نکردن و بیپروا بودن خیلی راحتتر از این است که بخواهی از کسی عذرخواهی کنی.
ز خورد ناسزا پرهیز کردنبه از پس داروی بسیار خوردن
هوش مصنوعی: بهتر است از شنیدن سخنان ناپسند و توهینآمیز دوری کنیم تا اینکه بخواهیم به خاطر آنها دچار آزار و درماندگی شویم.
ترا گر این خرد آنگاه بودیزبانت لختکی کوتاه بودی
هوش مصنوعی: اگر تو این واقعه را درک کرده بودی، زبانت نمیتوانست کوتاه و ناتوان باشد.
مرا نیز ار خرد بودی ز آغازنبودی گاه مهرم چون تو انباز
هوش مصنوعی: اگر من نیز از ابتدا عقل و خرد داشتم، دیگر گاه و بیگاه مانند تو وابسته به عشق و محبت نمیشدم.
چنان چون تو پشیمان گشتی اکنونپشیمان گشت جان من همیدون
هوش مصنوعی: نگران شدم و غمگین هستم که تو حالا پشیمانی. جان من نیز اکنون احساس پشیمانی میکند.
همی گویم چرا روی تو دیدموگر دیدم چرا مهرت گزیدم
هوش مصنوعی: من این را میگویم که چرا صورت تو را دیدم و اگر دیدم، چرا عشق تو را انتخاب کردم؟
کنون تو همچو آبی من چو آتشتو بس رامی و من بس تند و سرکش
هوش مصنوعی: حالا تو مانند آبی هستی و من مانند آتش. تو آرام و ملایم و من تند و بیقرار هستم.
نباشم زین سپس با تو هم آوازنباشد آب و آتش را به هم ساز
هوش مصنوعی: اگر من دیگر در کنار تو نباشم، هیچ هماهنگی و همصدایی میان ما وجود نخواهد داشت، مانند دو عنصر متضاد که هرگز نمیتوانند با هم ترکیب شوند.