بخش ۸۶ - پاسخ دادن رامین ویس را
هوش مصنوعی: در این شعر، رامین دل افروز از خشم و غضب محبوبش شکایت میکند و به شبهای دردناک و تاریک اشاره میکند که باعث رنج او و معشوقش شده است. او از مشکلات و عذابهایی که در این شبها میکشد، صحبت میکند و به احساس تنهایی و بیکسیاش اشاره میکند. رامین میگوید که اگر محبوبش او را ببخشد، میتواند رنجها را تحمل کند، اما در عوض، از او چیزی نمیخواهد جز محبت و دوستی. او باور دارد که بدون محبوبش زندگی بیمعناست و مرگ در برف را بهتر از زندگی بدون او میداند. در نهایت، او به سرما و دردهای روزگار اشاره کرده و احساس میکند که مردن در میان برف نسبت به رنجهایی که از عشق میکشد، خوشایندتر است.
به پاسخ گفت رامین دل افروزشب خشم تو ما را شب کند روز
هوش مصنوعی: رامین در پاسخ گفت: شب خشم تو باعث میشود که دل ما در روز، غمگین و تاریک باشد.
دو شب بینم همی امشب به گیهانازین تیره هوا و خشم جانان
هوش مصنوعی: امشب دو شب را در این دنیای تیره و خشمگین جانان میبینم.
بسا رنجا که بر من زین شب آمدمرا و رخش را جان بر لب آمد
هوش مصنوعی: سختیهای زیادی در این شب بر من گذشته و جانم و جان رخش در خطر بوده است.
چرا شب رخش من با من گرفتارکه رخشم نیست همچون من گنهگار
هوش مصنوعی: چرا چهره زیبای من در این شب تاریک در کنار من نیست، در حالی که من هم مانند او خطاکارم؟
اگر بخشایی از من بستر و گاهچه بخشایی ازو مشتی جو و کاه
هوش مصنوعی: اگر تو از من چیزی بپذیری، مانند بستر یا گاهی چند مشت با دانه و کاه، من چیزی کم نمیطلبم.
به مشتی کاه او را میهمان کنبه جان بوزی دلم را شادمان کن
هوش مصنوعی: با یک مشت کاه او را پذیرایی کن و به جان بوزی، دل مرا خوشحال کن.
اگر نه آشنا نه دوستگانمچنان پندار کامشب میهمانم
هوش مصنوعی: اگر نه آشنا دارم و نه دوستانی، امشب را تنها به مانند مهمانی میگذرانم.
به مهمانان همه خوبی پسندندنه زین سان در میان برف بندند
هوش مصنوعی: همه مهمانان را با خوبی و نیکی خوشنود میکنند و نه اینکه در میان برف، سردی و ناپسندی را به آنها تحمیل کنند.
بهانه برگرفتم از میانهنه پوزش دارم اکنون نه بهانه
هوش مصنوعی: من از وسط این ماجرا دلیل و بهانهای برای خودم آوردم، اما اکنون نه عذرخواهی دارم و نه دلیلی برای انجام این کار.
ترا خواند همه کس نا جوانمردچو تو گویی برو نومید برگرد
هوش مصنوعی: همه افراد به تو اشاره کرده و تو را دعوت کردهاند، اما تو مانند یک فرد غیر جوانمرد فقط میگویی که برو و دیگر امیدی نداشته باش.
همه ز آزادگان نام برداربه زفتی برگرند این نه به آزار
هوش مصنوعی: همه آزادگان را به نیکی یاد میکنند و اگر در سختیهایی قرار بگیرند، نباید آن را به حساب آزار و اذیت گذاشت.
میان ما نه خونی او فتادهستو یا دیرینه کینی ایستادهست
هوش مصنوعی: بین ما نه دشمنی وجود دارد و نه کین و کینهای کهنه، بلکه تنها احساسات و روابط ماست که در اینجا حاکم است.
عتابست این نه جنگ راستینستچرا با جان من چندینت کینست
هوش مصنوعی: این درگیری واقعی نیست، بلکه نوعی سرزنش است. چرا باید با روح و جان من اینقدر دشمنی کنی؟
تو خود دانی که با جان نیست بازیچرا چندین به خون بنده تازی
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که جان انسان چیزی نیست که با آن شوخی کنی، پس چرا اینقدر بیرحمانه با روح من بازی میکنی؟
نه آنم من که از سرما گریزمهمی تا جان بود با او ستیزم
هوش مصنوعی: من کسی نیستم که از سرما فرار کنم؛ تا زمانی که زندگیام ادامه دارد، با آن مقابله میکنم.
نه آنم من که برگردم ز کویتوگر جانم برآید پیش رویت
هوش مصنوعی: من آن شخصی نیستم که از مسیر تو برگردم، حتی اگر جانم به خطر بیفتد و در مقابل تو قرار بگیرد.
چه باشد گر به برف اندر بمیرمز مردم جاودانه نام گیرم
هوش مصنوعی: اگر در برف بمیرم، چه فرقی میکند؟ چون به خاطر این مرگ، نام من همیشه جاودانه خواهد ماند.
بماند در وفا زنده مرا نامچو مرگم پیش تو باشد به فرجام
هوش مصنوعی: اگر وفا در یاد من بماند، نام من زنده است؛ حتی اگر در پایان کارم، مرگم در پیش تو باشد.
مرا بی تو نباشد زندگانیازیرا کم نباشد کامرانی
هوش مصنوعی: زندگی من بدون تو معنایی ندارد؛ چرا که بدون تو شادی و خوشبختی در زندگی وجود ندارد.
جهان را بی تو بسیار آزمودمبدو در، زنده همچون مرده بودم
هوش مصنوعی: در غیاب تو، بارها دنیا را تجربه کردم و در آن احساس کردم که مانند یک مرده زندگی میکنم.
چو بی تو برشمارم زندگانیجدا از تو نخواهم شادمانی
هوش مصنوعی: وقتی زندگیام را بدون تو به شمار میآورم، نمیتوانم شادی را احساس کنم.
مرا بی تو جهان جستن محالستکه بی تو جان من بر من وبالست
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو برای من غیرممکن است، چرا که نبود تو بار سنگینی بر دوش من است.
الا ای سهمگین باد زمستانبیاور برف و جانم زود بستان
هوش مصنوعی: ای باد سرد و تند زمستان، برف را بیاور و جانم را زود بگیر.
مرا مردن میان برف خوشترز جور روزگار و خشم دلبر
هوش مصنوعی: برای من بهتر است که در برف بمیرم تا اینکه تحت فشار روزگار و نارضایتی معشوق زندگی کنم.
تنی سنگین و جانی سخت روییننماند در میان برف چندین
هوش مصنوعی: بدنی سنگین و روحی قوی نمیتواند در برفهای زیاد به مدت طولانی باقی بماند.