غزل شمارهٔ ۹۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به گفتوگویی با معشوق میپردازد. او از معشوق میپرسد که چرا زیباییاش از او پنهان است و معشوق پاسخ میدهد که خود او حجاب است. شاعر درباره نشانههای معشوق سوال میکند و معشوق میگوید که کوی او بینشانه است. شاعر بیان میکند که غم معشوق برایش از شادی هم لذتبخشتر است و معشوق میگوید که در مسیر عشق، غم هم میتواند شادیآور باشد. شاعر از آتش عشق خود شکایت کرده و معشوق اشاره میکند که در چنین حالتی ناله کردن بیفایده است. شاعر میپرسد که فراق تا کی ادامه دارد و معشوق پاسخ میدهد تا زمانی که او در دنیا هست. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که نجاتش دهد و معشوق تاکید میکند که نگهداری از دلمشغولیها و غمهایش به او بستگی دارد.
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
هوش مصنوعی: من به او گفتم که چرا زیباییات از من پنهان است. او پاسخ داد که این خود تویی که مانع میشوی و گرنه چهرهام آشکار است.
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است
هوش مصنوعی: گفتم از کجا بپرسم، ای جان، نشانهی تو کجاست؟ او پاسخ داد که چرا نشانهای میپرسید، چون آنجا که تو میخواهی، نشانهای ندارد.
گفتم مرا غم تو خوش تر ز شادمانی گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
هوش مصنوعی: گفتم که درد و اندوه تو برای من بیشتر از خوشحالی و شادی است. او پاسخ داد که در مسیر عشق ما، حتی غم هم شادیآور و خوشحالکننده است.
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم گفت آن که سوخت او را کی ناله یا فغان است
هوش مصنوعی: گفتم که دل من از آتش پنهانی میسوزد. او گفت: آیا کسی که چنین میسوزد، ناله یا فریادش را دردآسا نمیزند؟
گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است
هوش مصنوعی: گفتم دوری تا چه زمانی ادامه خواهد داشت، گفت تا وقتی تو وجود داری. گفتم همین نفس کشیدن است، گفت حرف همین است.
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است
هوش مصنوعی: گفتم که آرزویی دارم، او گفت که از ما بخواه. گفتم که غم و اندوهی دارم، او پاسخ داد که این کار بدون هزینه است.
گفتم ز فیض بپذیر این نیم جان که داردگفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جان است
هوش مصنوعی: به او گفتم از این نعمت بهره ببر، این نیمه جانِ من را. او پاسخ داد: این را نگهدار؛ این غمخانهای که داری، جان توست.