غزل شمارهٔ ۱۷۴
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حال و هوای افرادی میپردازد که در جستجوی حقیقت و محبت هستند و از ظاهرسازی و ریاکاری بیزارند. شاعر از مستی ناشی از عشق و حالتی معنوی سخن میگوید که بهتر از آداب و عبادات ظاهری است. او تأکید میکند که باید در مسیر خود و با دوستان واقعیاش باقی بماند و از جدایی از حقیقت و عشق به خدا نگران نباشد. در نهایت، شاعر به شما میگوید که بیگانگی و دوری از دوست مقامی ندارد و باید به حقیقت و ارتباط عمیق با دوست نزدیک بود.
ما را که نوای بی نوائیست مستی ز شراب کبریائیست
هوش مصنوعی: ما که در زندگیمان احساس کمبود و پریشانی میکنیم، مستی و سرخوشیمان از عشق و عظمت الهی است.
تا حشر بخویشتن نیائیم هشیار و یا زحق جدائیست
هوش مصنوعی: تا زمانی که به خود واقعیمان نرسیم، هشیاری یا جدایی از حق وجود دارد.
ساقی قدحی بده که مستی بهتر زعبادت ریائیست
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک جام شراب به من بده، زیرا حالتی که از مستی به دست میآید، از عبادتی که فقط به خاطر نشان دادن به دیگران انجام میشود، بهتر است.
ما معتکفیم در خرابات ما را چه مجال پارسائیست
هوش مصنوعی: ما در میخانه مشغول عبادت و خلوت هستیم و در این حال، فرصتی برای پرهیزگاری و خودسازی نداریم.
از ما طمع صالح خامیست مستیست چه جای خودنمائیست
هوش مصنوعی: ما از دیگران توقع خیر و خوبی داریم، اما این انتظار ناپخته و سادهلوحانهای است. در حال حاضر، در حالتی از سرخوشی و شور و شوق هستیم که نشان دادن خود در آن جا ندارد.
بیگانه مباش زاهد از ما ما را با دوست آشنائیست
هوش مصنوعی: به دور از ما نباش ای زاهد، ما با دوست آشنایی داریم.
ای فیض ازین صریح تر گوی ما را از دوست کی جدائیست
هوش مصنوعی: ای فیض! از این واضحتر بگو که ما از دوست چه زمانی جدا خواهیم شد؟