غزل شمارهٔ ۱۷۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای عشق و زیباییهای غمانگیز آن میپردازد. شاعر در دل خود، زندهدلی و شور و شوق ناشی از عشق را حس میکند. او ماه را به عشق خود تشبیه میکند و میگوید دل و جانش به عشق راستین وابسته است. لحظات جنون و عقل، مستی و شادی را در عشقش تجربه میکند و زیباییهای هر چهرهی دلربا را در طبیعت مییابد. غم و شادی ناشی از عشق جداییناپذیرند و نگاه به محبوب، هیجان و شور خاصی را ایجاد میکند. شاعر به اهمیت عشق و تأثیر آن بر زندگی هر فرد اشاره میکند و میگوید که زیبایی و جذابیت عشق در هر گوشهای موجود است.
دل گرفتار ماه سیما ئیست جان هوادار سرو بالائیست
هوش مصنوعی: دل گرفتار زیبایی ماهسانی است و جان به دنبال سرو ارتفاعداری است.
گه جنون گاه عقل و گه مستی در دل تنگ ما تماشائیست
هوش مصنوعی: گاهی دلم پر از جنون است، گاهی پر از عقل و زمانی هم در حالت مستی هستم؛ این تغییرات در دل محدود من بسیار دیدنی و جالب است.
در غم عشق هر پری روئی سرشوریده سر بصحرا ئیست
هوش مصنوعی: در غم عشق، هر زیبا رویی مانند دیوانهای در بیابان سرگردان است.
بر سرراه هر هلال ابروی از هجوم نظاره غوغائیست
هوش مصنوعی: در مسیر هر هلال ابرو، تماشاگران بسیار و شلوغی برپا است.
بر سرکوی هر بتی مه روی هر طرف زآب چشم دریائیست
هوش مصنوعی: در خیابان جایی که هر معشوقی با زیبایی خاصی حضور دارد، از هر سو اشکهایی وجود دارد که مانند دریا است.
از لب لعل هر شکر دهنی در دل هر کسی تمنائیست
هوش مصنوعی: از لبهای زیبا و دلنشین هر کسی چیزی شیرین و خوشایند وجود دارد و در دل همه انسانها آرزویی نهفته است.
نه همین فیض مست و شیدا شد که بهر گوشه مست و شیدائیست
هوش مصنوعی: این فیض و رحمت است که باعث شده تا انسانها به حالت مستی و شیدایی برسند و این حال تنها مختص جایی خاص نیست، بلکه در هر گوشهای میتواند وجود داشته باشد.