غزل شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و دلتنگی شاعر برای معشوقی است که از او دور میشود. معشوق به آرامی و با ناز میگذرد و شاعر تنها آن را با حسرت مینگرد. او در پی معشوق خسته و دلشکسته است و احساس میکند تمام شادی و سرورش از سینهاش رخت بربسته است. در این دلتنگی، شاعر به تطبیق معشوق با زیباییهای طبیعی و احساس ناامیدی از جداییاش میپردازد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که ای کاش معشوق به جای رفتن، در کنار او میماند.
دوش از من رمیده میرفتدامان ز کفم کشیده میرفت
هوش مصنوعی: دیشب، محبوب من از من دور میشد و من در حال از دست دادن او بودم.
میرفت و مرا به حسرت از پیدریا دریا ز دیده میرفت
هوش مصنوعی: او میرفت و من با حسرت به راه دریا نگاه میکردم و از جلوی چشمانم دور میشد.
میرفت به ناز و رفتهرفتهآرام دل رمیده میرفت
هوش مصنوعی: او به آرامی و با ناز از کنار میرفت و دل خسته و ناامید را با خود میبرد.
میرفت و دل شکسته از پینالان نالان تپیده میرفت
هوش مصنوعی: او با دل شکسته و نالهای در دل، به آرامی و به تدریج از کنار ما دور میشد.
میرفت و روان روان به دنبالتن در عقبش خمیده میرفت
هوش مصنوعی: او به سمت جلو میرفت و روحش به دنبال جسمش حرکت میکرد، و جسم او در دنبالهاش خمیده و کج میشد.
میرفت سرور و شادمانیاز سینه مرا و دیده میرفت
هوش مصنوعی: سرور و شادی از دل من میرفت و اشک از چشمانم میریخت.
میرفت به یاد هجرش از پیهوش از سر من پریده میرفت
هوش مصنوعی: در حالتی که به یاد جداییاش بودم، به گونهای بیتاب و پریشان از دستم میرفت.
میرفت و فغان من به دنبالاو فارغ و ناشنیده میرفت
هوش مصنوعی: او در حال رفتن بود و من در حالی که نالان بودم، به دنبالش میرفتم. اما او بیخبر و بیتوجه به من، به راهش ادامه میداد.
میرفت و منش فتاده در پیصد پرده من دردیده میرفت
هوش مصنوعی: او در حال رفتن بود و من که تحت تأثیر این حرکت او قرار گرفتهام، به دنبال او میرفتم، در حالی که درد و رنجی را تجربه میکردم.
میرفت و جهان جهان تغافلگفتی که مرا ندیده میرفت
هوش مصنوعی: او در حال رفتن بود و گویی جهان و اطرافش طوری رفتار میکرد که انگار من را نمیبیند و به هیچ چیز توجهی ندارد.
میرفت به صدهزار تمکینسنجیده و آرمیده میرفت
هوش مصنوعی: او با آرامش و اعتماد به نفس بسیار، به سوی مقصدش میرفت.
کس سرو چمن چمان ندیده استآن سو روان چمیده میرفت
هوش مصنوعی: هیچکس زیبایی و جلوههای گلزار را از نزدیک ندیده و نمیتواند لمس کند، در حالی که آن سو، یک جوان خوشچهره در حال حرکت و نمایش است.
حیف است که بر زمین نهد پایای کاش فرا ز دیده میرفت
هوش مصنوعی: حیف است که پایش را بر زمین بگذارد؛ ای کاش که فراتر از چشمان دیده میرفت.
بس فیض ز رفتنش غزل کاشدر آمدنش قصیده میرفت
هوش مصنوعی: با رفتن او، نفعهای زیادی نصیبم شد، اما ای کاش وقتی میآمد، مثل یک قصیده با زیبایی و طولانی میبود.