غزل شمارهٔ ۲۶۸
هوش مصنوعی: این اشعار به موضوع عشق و فراق میپردازد. شاعر از احساسات عمیق و رنجی که به خاطر عشق دردناک متحمل میشود، صحبت میکند. او بیان میکند که عشق معشوقش او را به زنجیر کشیده و از استاد و سالخوردگان فارغ کرده است. او تشنه لب و حسرتزده به یاد لبهای معشوقش است و از درد فراق رنج میبرد. شاعر به جزئیات وصال و جدایی اشاره کرده و ناامیدی از یافتن راهکار برای غم دل را ابراز میکند. در نهایت، او با ناامیدی از وصال، انتظار میکشد و هر دم به یاد معشوق خود، دلی پر از عشق و درد دارد.
تا مرا عشق تو با دیوانگان زنجیر کردفارغم از خدمت استاد و جور پیر کرد
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری مرا درگیر خودش کرد که دیگر از دست استاد و سختیهای زندگی آزاد شدم.
آب حیوان در لب لعل تو و ما خشک لبحسرت آن لب مرا از جان شیرین سیر کرد
هوش مصنوعی: آب حیات و زندگی در لب خوش رنگ توست و من، به خاطر حسرت آن لب، حتی از جان شیرین خود سیراب شدم.
روز اول بر وصالت دل نمیبایست بستکار چون از دست رفت کی میتوان تدبیر کرد
هوش مصنوعی: در آغاز پیوند تو، نباید دل را به تو وابسته میکردم. چون وقتی که کار از دست رفت، دیگر نمیتوان برای حل آن چارهای اندیشید.
من ندانستم که خونریز است عشقت های هایبهر قتل من قضا دیدی چها تدبیر کرد
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که عشق تو به اندازهای کشنده است که باعث مرگ من میشود؛ حالا دیدی که قضا چه تدبیری برای من اندیشیده است.
عاقبت صبح وصال دوست رو خواهد نمودگرچه این شام فراق او مرا دلگیر کرد
هوش مصنوعی: در نهایت، روزی میرسد که به وصال دوست دست پیدا خواهم کرد، هر چند که این شب جدایی از او مرا آزرده خاطر کرده است.
دو بدم آید نسیمی آورد بوئی ز دوستاهل دلرا، اهل دل اینرا چنین تقریر کرد
هوش مصنوعی: نسیمی به من خبر از بوی دوستی داد که اهل دل را شگفتزده کرد و آنان این موضوع را به این شکل بیان کردند.
یک نشانهای وصالش میرسد هر دم بدلاین نشانها پای دل در حلقهٔ زنجیر کرد
هوش مصنوعی: هر لحظه نشان جدیدی از وصال او به من میرسد و این نشانها باعث میشود که دل من بیشتر در بند و زنجیر عشقش trapped شود.
روز وصل او نیابم جز بآه نیم شبعاشقانرا رهنمائی نالهٔ شبگیر کرد
هوش مصنوعی: در روزی که او را ملاقات نخواهم کرد، جز آه و ناله در نیمه شب، راهنمای درد و رنج عاشقان شدهام.
گفت هان رو مینمایم جان فشان ای فیض نیززین بشارت جان فشاندم من ولی او دیر کرد
هوش مصنوعی: میگوید: بیا که من به تو رو میآورم و جانم را فدای تو میکنم، ای فیض. من نیز از این خبر خوش، جانم را فدای تو کردم، اما او (یعنی محبوب) تأخیر کرد.