غزل شمارهٔ ۲۹۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیمحلی و بیعلاقگی معشوق به خود سخن میگوید و احساس درد و ناامیدی خود را بیان میکند. او به ظواهر عشق مینگرد و عجز و ناتوانی خود را از جلب محبت معشوق میبیند. شاعر با زبانی کنایهآمیز بیان میکند که اگر خدا نمیخواست، معشوق به او پاسخ مثبت میداد، اما حالا با وضع ناگوار او، انگار که در پیشگاه خدا هیچ حقی ندارد. احساسات عمیق و رنج ناشی از عشق ناکام، در این ابیات درخشان به تصویر کشیده شده است.
مرا تو دوست نداری خدا نخواسته باشدبنزد خود نگذاری خدا نخواسته باشد
هوش مصنوعی: شاید تو مرا دوست نداری، اما این به خواست خدا نیست که من را به نزد خودت نیاوری. خدا نخواسته که اینطور باشد.
برانیم ز در خویشتن بخواری و زاریحق وفا نگذاری خدا نخواسته باشد
هوش مصنوعی: با تلاش و اقدام از حالت ضعف و زاری خود را دور کن، چرا که خداوند نمیخواهد که تو در این وضعیت بمانی.
سگان کوی درت را چو بشمری ز سر لطفمرا در آن نشماری خدا نخواسته باشد
هوش مصنوعی: اگر به عنوان لطف سگان کوی تو را بشمارم، باز هم مرا در شمار نیاوری، این به خواست خدا نیست.
ز دست عشق تو خون جگر پیاله پیالهکشم تو رحم نیاری خدا نخواسته باشد
هوش مصنوعی: برای عشق تو من به شدت دچار درد و رنج شدهام و قلبم را مانند پیالهای از خون پر کردهام. اما تو هیچ رحم و شفقتی نسبت به من نداری و نمیدانم آیا این وضعیت خواست خداوند است یا نه.
بمیرم و ببرم حسرت رخت بقیامتچنین کشیم به زاری خدا نخواسته باشد
هوش مصنوعی: من جانم را فدای تو میکنم و حسرت دیدارت را در دل میبرم. به یاد تو با دل شکسته زندگی میکنم و امیدوارم خدا نخواهد که چنین حالتی بر من بگذرد.
کنم بخدمت تو عرض مدعا دل ریشتو رو بمدعی آری خدا نخواسته باشد
هوش مصنوعی: من میخواهم درخواستم را پیش تو بگویم، دل شکستهات را به کسی که به آن ادعا میکند بسپار، زیرا خدا نخواسته است که چنین حالی پیش بیاید.
بتو گمان نبرد فیض اینقدر ستم و جورتو این صفات نداری خدای نخواسته باشد
هوش مصنوعی: به تو نمیتواند نسبت دهد که اینقدر ستمگری و بدی، خدا نکند که این صفات در تو وجود داشته باشد.