غزل شمارهٔ ۴۸۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دردهایی است که از این رابطه نشأت میگیرد. شاعر با اشاره به بتی که محبتش دل را به زحمت میاندازد، به خطرات و بلاهایی که از این عشق به جانش میرسد، اشاره میکند. او از غم و غصهای که به خاطر معشوق بر دلش نشسته، مینالد و میگوید که هر لحظه با نیشهای غمزه و کمند زلف محبوبش مجروح میشود. همچنین از پزشکان و دردشان میگوید که اگر به دل ریشش دست نزنند، خونشان نیز به درد میآید. در انتها، شاعر درخواست میکند که عشق به خداوند او را از این مصیبتها نجات دهد و به جایی برساند که دیگر در زمرهی انسانها نباشد. به نوعی، او عشق را به عنوان مذهب و کیشی میبیند که میتواند او را از این درد و رنجها رها کند.
بتی از دور اگر بینی مرو پیشکه من دیدم سزای خویش از خویش
هوش مصنوعی: اگر از دور به زیبایی کسی نگاه کنی، بیجهت جلو نرو؛ زیرا من با چشمان خودم عاقبت کار خودم را دیدهام.
بکوی دلبری افتد گذارتبهر دو دست گیر ای دل سر خویش
هوش مصنوعی: به جایی میروی که معشوق دلانگیزی حضور دارد، پس با دستانی پر از عشق و احساس، خود را در مقابل او آماده کن.
در آن کو صد بلا میآید از پسدر آن کو صد خطر میخیزد از پیش
هوش مصنوعی: در آنجا که مشکلات زیادی از پشت سر میآیند و خطرات زیادی از جلو ظهور میکنند.
شود تن زار و جان مأوای انوارجگر از غصه خون دل از جفا ریش
هوش مصنوعی: بدن به سختی و آزار خواهد افتاد و روح در نورها آرام میگیرد، در حالی که دل از دردها و غصهها به درد آمده و خون دل از بیوفایی بر دل رفته جاری شده است.
گهی از غمزهٔ بر دل خورد نیرگه از مژگانی آید بر جگر نیش
هوش مصنوعی: گاهی نگاه معشوق به دل آسیب میزند و گاهی جفای محبت او به جان انسان درد و رنج میآورد.
گه از زلفی بجان آید کمندیگه از گیسوئی افتد دل بتشویش
هوش مصنوعی: گاهی زلفی جان را به سختی به کمند میکشد و گاهی گیسوانی دلی را به شوق و نگرانی میاندازد.
چها از عشق اینان من کشیدمهنوزم تا چه آید بعد ازین پیش
هوش مصنوعی: من از عشق این افراد سختیهای زیادی را تجربه کردم و هنوز نمیدانم در آینده چه مشکلات دیگری به سراغم خواهد آمد.
طبیبانرا ز غم دل خون شود خوناگر دستی نهندم بر دل ریش
هوش مصنوعی: اگر طبیبان از درد دل من آگاه شوند، دلی پر از غم و اندوه دارند و اگر دستی بر دل شکستهام بگذارم، دردشان بیشتر میشود.
برسوائی کشد آخر مرا کارندارم طاقت کتمان ازین پیش
هوش مصنوعی: به جایی خواهم رفت که در آخر کار، بیخیال از آنچه پیشتر برایم سخت بوده است، حقیقت را پنهان نمیکنم.
مگر عشق خدائی گیردم دستکه سازم عاشقی را مذهب و کیش
هوش مصنوعی: تنها در صورتی که عشق به خدا را در زندگیام بپذیرم، میتوانم عاشقی را به عنوان یک آئین و مذهب در وجودم جای دهم.
رساند تا مرا آخر بجائیکه نبود حد انسانی ازین بیش
هوش مصنوعی: تا جائی رسیدم که دیگر هیچگونه محدودیتی برای انسان بودن وجود نداشت.
خدایا فیض را عشق رسائیکرم کن از محبت خانهٔ خویش
هوش مصنوعی: خدایا، لطف و رحمتت را به ما برسان و از محبت خودت، ما را به درون خانهات راهنما باش.