غزل شمارهٔ ۵۰۶
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به بیان ناامیدی و دلشکستگی عاشقانی میپردازد که از عشق و زیبایی معشوقشان لذتی نمیبرند. او به تضاد میان زاهدان و عاشقان اشاره میکند و میگوید زاهدان از زیباییها بهرهای ندارند، بنابراین قلب و جانشان به آن زیباییها سودی نمیرساند. همچنین، به تأثیرات درد و هجران ناشی از دوری از معشوق اشاره میکند و میپرسد که چه لذتی از جمال معشوق و دیدار او میتوان حاصل کرد، زمانی که کسی توانایی دیدار او را ندارد. در نهایت، او به درد و درمان ناشی از عشق میپردازد و میپرسد که نتیجتاً چه حظی از این شرایط وجود دارد.
بی دلانرا از نکو رویان چه حظزآفت دین و بلای جان چه حظ
هوش مصنوعی: بیدلها از زیباییهای خوب رویان چه بهرهای میتوانند ببرند؟ و دردی که روح را میآزارد، چه فایدهای دارد؟
زاهدان را چون ز خوبان بهره نیستاز دل ایشانرا چه سود از جان چه حظ
هوش مصنوعی: زاهدان که از زیباییها و خوبیها بهرهای ندارند، برای دل خود چه فایدهای میتواند داشته باشد؟ آنها نه از روح لذت میبرند و نه از زندگی حقیقی استفاده میکنند.
شاهدان را از جمال خود چه ذوقعاشقانرا از غم اینان چه حظ
هوش مصنوعی: زیبایی خود را به شاهدان نشان میدهی و از آنها میخواهی که چه لذتی از عشق عاشقان ببرند در حالی که خودشان غمگین هستند.
چون کسی را تاب دیدار تو نیستاز جمالت ای مه تابان چه حظ
هوش مصنوعی: وقتی کسی نمیتواند زیبایی تو را ببیند، از زیباییات چه سودی برای او وجود دارد؟
تا نگه کردی دلم را بردهایزین نگاه دلربا ای جان چه حظ
هوش مصنوعی: وقتی به من نگریستی، دل و جانم را با زیبایی چشمانت دزدیدهای، ای عزیز، چه لذتی دارد!
دل بری و دین بری و جان بریاز تو ای برهمزن سامان چه حظ
هوش مصنوعی: دل و دین و جانم را از تو جدا کردهای، ای کسی که هستیام را نابود کردهای، چه لذتی از این کار میبری؟
درد تو چون خستگان را راحتستخسته را از جستن درمان چه حظ
هوش مصنوعی: درد تو برای خستگان مانند آرامشی است، اما خسته را از جستجوی درمان چه سودی دارد؟
هجر تو ، جان میستاند ، وصل ، دلمر مرا زین وصل و زین هجران چه حظ
هوش مصنوعی: عشق تو جانم را میگیرد و وصل تو دل مرا سرشار میکند. از این وصل و این جدایی چه بهرهای میبرم!
درد تو در دست و درمان نیز دردفیض را زین درد و زین درمان چه حظ
هوش مصنوعی: عذاب تو در دست من است و همچنین علاج آن هم درد دارد. از این درد و درمان، چه بهرهای میتوان برد؟