غزل شمارهٔ ۵۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و محبت صحبت میکند و در لحظات پایانی زندگی خود به معشوق مینگرد. او از معشوق میخواهد که به سوی او بیاید تا جان خود را برایش فدا کند و از او باری دیگر زندگی را بگیرد. شاعر به آرزوی دیدار چهره معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که اگر نفسش به پایان برسد، همواره یاد او را در دل خواهد داشت. در نهایت، او تأکید میکند که تا زمانی که نفس دارد، نام دوست را ذکر خواهد کرد و از لحظاتش در کنار معشوق بهرهمند است.
بر سر خستهات بیا دم نزعتا ترا سر نهم بپا دم نزع
هوش مصنوعی: بر بالین بیرمق تو میآیم تا در لحظهی جان دادن تو، سرت را به دامان بگذارم و تسلیات دهم.
تا که جانرا بپایت افشانمقدمی رنجه کن بیا دم نزع
هوش مصنوعی: تا زمانی که جانم را فدای تو کنم، لطفاً قدمی به زحمت بینداز و بیا در لحظهی جان کندن.
زندگی را ز سر دگر گیرمپرسشی گر کنی مرا دم نزع
هوش مصنوعی: اگر دوباره بخواهم به زندگی نگاه کنم و از تو سوالی بپرسم، در لحظهی آخر زندگیام این کار را میکنم.
آرزوی دل آن بود ای جانکه به بینم رخ ترا دم نزع
هوش مصنوعی: دل من آرزو دارد که در آخرین لحظات زندگیام بتوانم چهرهی تو را ببینم.
نفس باز پس به پیشت اگربسپارم خوشا خوشا دم نزع
هوش مصنوعی: اگر نفس خود را که به تو واگذار کنم، خوشا به حال من در آخرین لحظه زندگی.
پیشتر آئی ار دمی خوشترکه ندارد اثر دوا دم نزع
هوش مصنوعی: ای کاش پیش از آنکه لحظهی مرگ فرا رسد، دمی شادتر و خوشتر داشته باشی، زیرا در آن لحظه دیگر هیچ درمانی اثر نخواهد داشت.
تا نفس هست ذکر دوست کنمفیض در خدمتست تا دم نزع
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی دارم، یاد دوست را در دل خواهم داشت، چرا که نعمت در خدمت اوست تا لحظهی آخر زندگی.