غزل شمارهٔ ۵۴۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از اشتیاق و حسرت خود برای دیدار معشوق سخن میگوید. او با اندازهگیری سوزش و شوقی که در دل دارد، بیان میکند که در آتش عشق میسوزد و به خاطر معشوق جانش را فدای او میکند. عشق را ضروری میداند و میگوید که باید از چیزهای دنیا پاک شود تا به حقیقت برسد. در نهایت، بیان میکند که عشق واقعی انسان را از مسائل دنیوی دور کرده و او را به عالم پاک میبرد.
ذاب قلبی من اشتیاق لقاکحسرت وصل میبریم بخاک
هوش مصنوعی: دل من به خاطر اشتیاق دیدارت دچار درد و حسرت شده و این حسرت باعث شده که سر به خاک بگذارم.
بر سر آتش تو میسوزیمدر هوای تو میشویم هلاک
هوش مصنوعی: ما در آتش عشق تو میسوزیم و به خاطر تو به تباهی میرسیم.
چون ضروریست سوختن ما رااحرق ارواحنا بنار هواک
هوش مصنوعی: چون سوختن ما ضروری است، ای آتش، جانهای ما را بسوزان.
میدهیم از پی صال تو جاناهدانا ربنا سبیل رضاک
هوش مصنوعی: ما جان خود را در راه تو تقدیم میکنیم، ای پروردگار ما، ما را به راه رضایت خود هدایت کن.
گر تو خواهی که ما هلاک شویمجان فشانیم از برای هلاک
هوش مصنوعی: اگر تو میخواهی که ما نابود شویم، جانمان را فدای این نابودی خواهیم کرد.
دوست خواهد چه سوزش و شورشمن و سوز درون و سینه چاک
هوش مصنوعی: دوست هرگز نخواهد فهمید که من چه حرارتی و اشتیاقی دارم و چقدر در درونم سوز و گداز وجود دارد.
دل و جان پاک کردم از اغیارپاک باید رود به عالم پاک
هوش مصنوعی: دل و جان خود را از هر چیز ناپاک و مضر خالی کردم، حالا باید به دنیای پاک و خالص بروم.
ز آتش عشق گر بسوزد فیضگم شو از بحر کوخس و خاشاک
هوش مصنوعی: اگر عشق ما را بسوزاند، فیض و نعمت از میان جن و مخلوقات گم خواهد شد و از دریای کوچک و مواد ناچیز ناپدید میشود.