غزل شمارهٔ ۵۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از رهایی و عبور از قید و بندهای دینی و ظاهری سخن میگوید. او به عهد و پیمانی که با خدا داشته، اشاره میکند که آن را زیر پا گذاشته و به دنبال عشق و مستی رفته است. او لباسهای ظاهری زهد و تقوا را دور انداخته و به میکدهها روی آورده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که در گذشته در بند زهد و ریا بوده، اما اکنون با عشق واقعی آشنا شده و از تمام محدودیتها آزاد شده است. او با رهایی از قید و بندها به دوستی با حق و عشق حقیقی دست یافته است.
در عهد تو ای توبه شکن عهد شکستماحرام طواف حرم کوی تو بستم
هوش مصنوعی: در زمان تو، ای کسی که به عهد خود وفا نکردی، من وعده خود را شکستیم و برای زیارت و طواف در کنار تو آماده شدم.
آتش زدم آن خرقه پشمینه سالوسبر سنگ زدم شیشه تقوی و شکستم
هوش مصنوعی: من آن لباس دروغین و ریا را سوزاندم و بر سنگ فریاد زدم، این شیشهی ظاهرم را که نشانهی تقوا بود، شکستم.
رندی و نظر بازی و شیدایی و مستیچندین هنر استاد غمت داد بدستم
هوش مصنوعی: رندی، نگاه بازی، عاشقواره بودن و مستی، همه هنرهایی هستند که به خاطر غم تو به من آموخته شده است.
از مسجدو محراب شدم سوی خراباتتسبیح بیفکندم و زنار به بستم
هوش مصنوعی: از عبادتگاه و محل نماز رها شدم و به سوی میخانه رفتم. تسبیح را کنار گذاشتم و زنجیری به دور کمرم بستم.
بفروختم آن زهد ریا را بمی لعلاکنون بدر میکده ها باده بدستم
هوش مصنوعی: من زهد و ریاکاری را پشت سر گذاشتم و در حال حاضر با شراب در دستانم به میکدهها میروم.
بودم به صلاح و ورع و زهد گرفتارصد شکر که عشق آمد و زین جمله برستم
هوش مصنوعی: مدتها به خاطر تقوا و پرهیزکاری در سختی بودم، اما خوشحالم که عشق آمد و از همه این مسائل رهایم کرد.
چون فیض بریدم ز همه خلق به یکباربر خواستم از خود به ره دوست نشستم
هوش مصنوعی: زمانی که از همه مردم و دنیای بیرون جدا شدم، با یک حرکت تصمیم به ادامه راه خودم گرفتم و به عشق و دوستی نشستم.